امروز پسرمو بردم مرکز بهداشت برا چکاپ دوسالگی، پسر من تو محیطای جدید و با آدمایی که نمیشناسه یکم گارد داره و بیشتر به من و باباش میچسبه، برا قد و وزن اصلا همکاری نکرد حتی قبلش براش توضیح داده بودم و تا نوبتمون بشه تو‌مرکز با هم گشتیم عکسای رو دیوار و دیدیم و حرف زدیم ولی بازم موثر نبود🥲 مسئول مرکزم هی میگفت چه بدقلقه، من اصلا بچه اینطوری ندیدم و آخرشم مثلا میخواست جدی با حسین برخورد کنه گفت ببین چقدر آدم منتظرن زود بیا قدت اندازه برنم و به زور میخواست از بغلم بگیرتش که بهش گفتم اینکار نکنید داره اذیت میشه، حسین خیلی ترسیده بود و گریه میکرد و سفت منو چسبیده بود، گفتم خودم اندازه میرنم بهتون میگم...آهرشم گفت والا اینطوری باید همه جا باهاش باشی مدرسه و... منم گفتم این رفتار برا بچه این سنی طبیعیه و درست میشه .... برام سواله آدمایی که اینجان و در ارتباط با بچه هان چرا انقدر ناآگاهن، البته این مراکز فقط به فکر آمار رد کردنن....

#شیرخشک#پوشک#شیردهی#بارداری

۸ پاسخ

همون دیگه
متخصص نیستن. باید بدونن با بچه چه جوری رفتار کنن و به پدر و مادر چه حرفی بزنن.‌ پسر من دقیقا همینطوره. تا متر رو دستش دید ترسید جیغ زد. فکر کرد دکتره. از من آویزون شده بود نمیومد رو ترازو بشینه.‌بعد طرف مترو همینجوری گرفته بچه بغل من جیغ میکشه. آخر گفتم مگه این صاف وایساده که میخوای متر کنی. گفت حدودی ببینم. گفتم‌نمیخواد خونه اندازه میگیرم دقیق. هم وزن و هم قدش رو خونه گرفتم بهشون گفتم.

مرکز بهداشتی که من پسرمو میبرم خدایی خوبن ولی وقتی میشنوم یه سری مراکز بهداستی چنین رفتارهایی دارن دوست دارم با پشت دست بزنم دهنشون

ادمای مرکز بهداشت بعصی هاشون مشکل دارن بابا یعنی چی این جه طرز حرف زدن با بچه دوساله ست

میخواستی بهش بگی لطفا راجب بچه من نظر نده ممنون

پسر منم همش به خودمچسبیده بود به زور و گریه قد و وزنشو گرفتیم ،طبیعیه نگران نباش همه همینن

من دیروز رفتم ک ببینم مراقب دوسالگی داره وای ک چقد حرف زدن ک چرا دیر اومدی تا لنگ ظهر خوابیدی غذات اماده کردی ما خسته ای کار دیگ این موقع نمیکنیم و..... کلی دیگ برا ی قد وزن😑

برااینکه یک مشت بی سوادن خیییلی بی سوادن خیلی
من میرفتم بهداشت ویار خییییییلی بدی داشتم وزن نمیگرفتم فقط غذا رو باید شور میخوردم
میگف تو خودت ب این قد بلندی بچت چی میخاد بشه بعد شوهرت بگه ۹ ماه بچرو باخودت کشیدی همینو زاییدی؟ انگار ۱۰۰ سال پیشه
شوهرم گف بادکنکه مگه فوت کنیم باد بشع هرچی بود دست ما نیس که
بعدشم بهم گف تو اخر بچت کور دنیا میاد انقد نمک میخوری😐😐😐 لیا هم مث بچه شما همکاری نمیکنه
حالا خدارپشکر مسول خودش خوبه اون صندلی بغلیش انقد اه پیف میکنه
وای چرا بچت اینجوریه
منم گفتم اینجا بودن حوصلع میخاد روزی صدتا بچه میاد

منم دخترمو بردم همکاری نکرد اصلا نگران نباش طبیعیه، دکتر روانشناس صحبت میکرد میگفت اگه بچه ای توی محیط جدید و آدمای جدید گارد گرفت طبیعیه باید براش آدمهای آشنا و غیرآشنا تفاوت داشته باشند. منم آوردم خونه قد و وزنشو گرفتم زنگ زدم بهشون گفتم

سوال های مرتبط

مامان پسری و نی نی مامان پسری و نی نی هفته هفدهم بارداری
امروز ایلیا رو بردم پارک یه جریانی پیش اومد اصلا هنوز تو شک هستم، لطفا نظراتتون رو بگید
رفتیم تاب سوار بشیم پر بود و وایسادیم صف منم به ایلیا گفتم مامان نینی اومد پایین ما سوار میشیم، طفلی پسرمم گوش کرد و منتظر شد، دو تا دختر بچه اونجا بودن حدود ۵ سال نهایتا
یکیشون رو تاب بود یکیش تو صف ، با هم دوست و فامیل بودن انگار این دوتا به همه میگفتن زودباش پیاده شو خودشون که سوار میشدن به بقیه میگفتن ما پیاده نمیشیم تا صبح هم وایسین نمیاین پایین، حتی یکیشون که من بهش تذکر دادم نوبتیه گفت بهم به تو ربطی نداره، مال خودمونه اصلا خریدیم،
بعد تا پسرمو سوار کردم اومده بود تاب و میکشید می‌گفت پیاده اش کن که بهش اخم کردم گفتم برو مامانتو صدا بزن
وای بچه اومده بود دستمو چنگ میزد هل میداد منو😐😐😐😐

ینی من از این همه بی ادبی و وقاحت و گستاخی پشمام ریخته بود، خلاصه کلی بچه جمع شدن صف که بازی کنند اینام نمیذاشتن منم به بچه ها گفتم این دو تا دختر خیلی وقته بازی میکنن هیچکسو نمی‌زارم سوار بشه بعد یکی از دخترا داداشش اومد ۹-۸ سالش بود بهش گفتم برو مامانتو صدا کن
مامانه اومد از بچه بدتر😂😐
اول گفت چرا نمیزارید دخترم بازی کنه بعد گفت بیا پایین مامان جان مگه نمی‌بینی بی فرهنگن اینا
من برگشتم گفتم خانوم من خیلی وقته اینجا وایسادم دخترای شما با همه دعوا میکنن حتی فحش می‌دن و نمی‌زارن کسی بازی کنه، گفت نهههه بچه من با کسی اصلااا دعوا نمیکنه، بعد برگشته به من میگه شما هنوز بچت کوچیکه بزرگ بشه میفهمی
برای چی تو که بزرگی به بچه میگی پیاده شو و از این حرفا
منم گفتم اگر خودت بچتو تربیت کنی کسی بهش چیزی نمیگه
دوبار فقط منو هل داده و چنگ زده اگر من میخواستم بهش چیزی بگم میگفتم خب
مامان دخترم و پسرم 🎀 مامان دخترم و پسرم 🎀 ۲ سالگی
سلام به خانومای با تجربه 🌱

میشه لطف کنید راهنمایی کنید ...

من ۲۲ سالم هست و شوهرم ۳۲
متاسفانه به خاطر شغلی که داره زیاد خسته میشه ، یعنی وقتی میرسه خونه دیگه دست به سیاه و سفید نمیزنه ، فقط کمی با بچه ها سرگرم میشه

حالا روزایی که سرکار هست و منم مراعات میکنم چیزی نمیگم ولی حتی روز های تعطیلم میبینم همینطوره
مثلا دیروز رفتیم مهمونی فامیل همسرم ، آقاشون که حدودا ۴۸ ساله بودن پیشنهاد دادن بچه هارو ببریم شهر بازی ولی شوهرم میگفت نه من حوصله ندارم و فلان
اون آقا هم دید بچه ها ناراحت شدن همه رو جمع کرد گفت خودم میبرمتون ، منم همراهش رفتم به عنوان کمکی ، حالا اونجا دیدم چقدر این آقا حوصله داره و نگم که چقدر به بچه ها خوش گذشت

حتی پدر خودم که ۵۶ سالشه یا دایی ها و برادرم از شوهر من پایه ترن ، ولی شوهرم فقط به فکر کار و استراحت
البته سالی یکی دوبار مسافرت میریم ولی دوست دارم چون تو جمع مثل بقیه پایه باشه

اینم بگم .. بهش گفتم بیا هفته ای یک بار شده نیم ساعت با هم حرف بزنیم ولی حتی همین کار و برا من نکرد
پس درنتیجه وقتی برا من نمیذاره که بخوام باهاش حرف بزنم
به نظرتون چکار کنم ؟ من اول جوونی دلم میخواد تفریح کنیم که شوهرم اصلا پایه نیست

# فرزند پروری # فرزند پروری # پوشک # شیر خشک # نوزاد
مامان 💙اهورا💙 مامان 💙اهورا💙 ۲ سالگی