۲۱ پاسخ

یه بی ادب و بی شخصیت
چطور اجازه دادی اون رفتارو با بچت بکنه
نهایتش خودت بچتو با دعوا میتونستی بیاری ولی اون کارش خیلی زشت بود

احساس میکنم از بس هی گفتی و هی گفتی رفتی رو اعصاب جمع .
منم دوست ندارم تو جمع یکی هی غر بزنه
البته که کار اون خانم بسیار زشت بوده ولی باید در بیرون بیشتر حواسمون به رفتارهامون باشه

همین عزیزم؟
ناراحت شدی؟
همسردوستت روقهوه ای نکردی؟ 💩
به اون چه ربطی داره. غلط کرده به بچه ت اخم کرده بعدشم به تواینجوری گفته.
توهم بایدبهش میگفتی قبله اینکه توجمع حاضربشی کتاب باشعوری میخوندی میدونستی توجمع بایدچجوری رفتارکنی.
به کسی چه ربطی داره بچه تواخلاقش چجوریه یاوقتی بزرگ شدچجوری قراره کنترلش کنی.
بچه الان چیزی حالیش نیست که. وقتی یکم بزرگترشدکم کم متوجه همه چیزمیشه.

شوهرا تو جمع هار میشن

اینجورمواقع که ازپس بچه برنمیاین بهتربرای آرامش خودتون وجمع زودتربرگردین خونه اینطوری کسی ناراحت نمیشه یاکسی ب خودش اجازه نمیده ب بچه شماتوهین کنه

بچست دیگه دوست داره همه چیز تجربه کنه
کارش خیلی زشت بود چجور ب خودش اجازه داد همچنین حرفایی رو بزنه بنظرم رابطه تون باهاش کم تر کنید
اگه قرار ب عصبانیت بود خودتم میتونستی با پرخاشگری بچه رو بیاری

عزیزدلم وقتی تو جمع با بچت و همسرت اونجوری حرف زدی یه ادم پررو هم احازه داده با بچت همچین رفتاری کنه سعی کن تو جمع حتی پیش خانواده خودت و همسرت هم با احترام با بچت رفتار کنی اینجوری بهشون میگی که باید احترامش رو حفظ کنه

بهش میگفتی تویی ک کتاب میخونی تو کتابا نگفتن بچه با بچه فرق داره نگفتن هر بچه ای شیطنت خاص خودشو داره نگفتن این سن بچه ها بخاطر اینکه اعتماد ب نفس و عزت نفسشونو بدست بیارن غد و یکدنده میشن؟!؟!
منم ی بار یکی این حرف رو زد بهم ک شما هیچی ب بچتون نمیگین ما باید جا شما بگیم با اینکه من پاره میشم انقدر میگم نکن بشین بیا و....
ادم نفهم نفهم میمونه رفت و امد نکن

چه نانازه دخملی🥰🥰

یا نمیذم پارک
یا رفتم میزارم هرکاری خواست بکنه
ته تهش ی حمومع دیگع
همیشه ی دست لباس اضافه میبرم
میزارم خوب بازی کنه اخر سر لبلسش عوض میکنم اومدبم خونه حمام

چجوری اجازه دادی همچین رفتاری با بچت بکنه؟
من بودم میرفتم دستشو از دست بچم در میاوردم بعدم میگفتم شما اگر کتاب خون بودی خودت میفهمیدی ک نباید تو تربیت بچه کسی دخالت کنی
بعدم نیازی نبود انقد به شوهرت بگی دست بچرو میگرفتی میبردیش یا حالا حواسشو پرت میکردی به چیز دگ تهش اینبود گریه میکرد دگ
شوهرا کلا تو جمع ول میدن دگ خودشونو وقتی دیدی گوش نمیده دگ نگو بهش

میگفتی بچه ها تا ۶سالگی امیرو پادشاهی میکنن.حداقل بهش میگفتی ایکاش تو چندتا کتاب میخوندی اینو متوجه میشدی

حق با اون خانمه کتاب خوندن کمکه ولی اگه کتابو درست میخوند میفهمید ک نباید تو تربیت بچه ی کس دیگه ای دخالت کنه
شما دو ساعت بچه رو بردی پارک ک خودت یه استراحتی بکنی اگر پیشت بود ک باهاش بازی نمیکردی یا باباش ک واسش وقت نمیزاشت. میزاشتی واسه خودش بازی کنه
من بچمو میبرم پارک اصلا نمیزاره بشینم

خودش کتاب خونده که اینجوری رفتار کرده ؟
اما خب باید حریفش بشی با یه چیزی مثلا بریم ماشین بازی بریم آب میوه بخریم بریم غذا بخوریم وقت بازیت تموم شده بعدم زیاد نباید بیرون بود یابچه شوهرت دقیقا داشت چیکار میکرد که نمیشنید صداتو؟؟

چیزی بهش نگفتی؟؟
تربیت بچه شما به اون چه ربطی داره
چقدر از خود راضی
من جای شما باشم حتما بهش میگم که بفهمه کارش خیلی زشت بوده
و دیگه رفت و آمد نمیکنم

بچه شما تا ۷سالگی چیزی متوجه نمیشه بی ادبی بی شخصیتی از اون خانمه بود عزیزم بچه شما بچه هست متوجه هیچی نمیشه بدترهم میکنه وقتی خیلی گیر بدینش اصلا محل نده به کسی که بگه بچت بی ادب هست بلد نیست کاری کنه اینطور بگو این بچه هست بچه من بی ادب نیست شما بی ادب هستین که یه بچه ۲ساله رو انتظار دارید به اندازه یه بچه ۱۵ساله رفتار کنه

من سرش دادمیزنم میارمش وقتی ببینه عصبانیم لج نمیکنه

خیلی کارش زشت بوده شما باید یچیزی میگفتی
شمام زیاد سخت نگیرید اشکال ندارع میبریش حموم
من دخترمو میبرم بیرون دیونه میشه اصن یجا بند نمیشه همش میدوئه انقد میترسم

پررووووووو

من بودم به اون خانم میگفتم به تو چه حق نداری سر بچه من داد بزنی چه پرووو شدن مردم

خدایی حرکتش خیلی زشت بود
حق نداره با بچه ت اینکارو کنه

سوال های مرتبط

مامان آنیتا مامان آنیتا ۳ سالگی
هنوز نخابیدم و بیدارم،چقدر خودمو سر زنش کنم از این زندگی خسته کننده چرا واقعا ،دیگه کم آوردم از دست مرد لجن،خدایا نمی‌دونم چه کاری کردم که این مرد رو قسمت با من کردی،از زندگیم خسته شدم واقعا خیلی دردا تو دلم هست خیلی خیلی 🥺🥺شدم از سنگ شدم آهن تو این زندگی چرا همون دو سال نیم پیش طلاق نگرفتم منکه همه کارام کرده بودم چرا برگشتم مجدد که بچه بی گناه طفل معصوم بیاد تو این زندگی به خاطر بچم کوتاه بیام و چیزی نگم بشم دیوونه روانی عقدهای که از طرف شوهرم تو دلم هست بخام سر این طفل خالی کنم،خداااااااااااااااااااایااااااااااااااااا بفهم کم آوردم،عصبی شدم تو این زندگی چند سال همش سر این بچه خالی میکنم درسته کنترل میکنم ولی مجدد نمیتونم.شبی بچم آورد بالا آب پرید گلوش بعد استفراغ کرد من عصبی شدم لحظه که آورد بالا بهش گفتم آنی به خاطر همین کارات هست عصبی میشم جیغ میکشم بعد چند ثانیه تموم شد چهرم خب عصبی بود متوجه شده بود، دراز کشید بعد چند دقیقه صدایی شنیدم از زیر پتو نصف صورتش زیر پتو بود،بعد یه ۲۰دقیقه پتو رو کشیدم کنار از صورتش گفتم خفه نشه دیدم خدایا استفراغ کرده بوده چیزی نگفته بود تو همون استفراغ خوابیده😔😔😔وای که زدم زیر گریه تا همین الان خوابم نمیبره چقدر لعنت کردم خودمو،و به شوهرم گفتم ببین اشغال اینا اثرات تو هست رو مغز من تاثیر گذاشته که من رو بچه خالی کنم و حالا اینجوری بشه باید دندون درد رو بکشی بنداری،پوز خنده زد و خوابید،حالم از خودم بهم میخوره چقدر مادر بدی هستم و احمقی😔😔😔😔،تاریخ۱۴۰۴/۰۴/۰۴تلخ ترین خاطره
مامان دیاکو👶 مامان دیاکو👶 ۲ سالگی
سلام مامانا
اومدم یکم راهنماییم کنید
من یه مامان عصبیم
یعنی تا پنج ماه پیش همچی خیلی خوب بود برا بچم وقت زیادی میزاشتم باهاش بازی میکردم .خیلی بهش توجه میکردم
بعد یهو بعد ی اتفاقاتی ک برام افتاد و بحث و حرفایی نو خونواد همسرم کمکم عصبی شدم
شوهرمم ی ادم عصبیه من کلا محدودم شوهرم شکاک جز با خودش جایی نمیتونم برم هر بار ی بهان میاره و خونه ببام نمیاد و منم چند ماهس یبار میبره .بعد خونوادش مادزش پاینمون من میگم تا تو نخوابی بچه نمیخوابه نور اذیتش میکنه صذا تلوزیون نمیزار گاهی وقتا خوبه میاد پسرم بغلش میکنه قبل ده میخوابه بعضی شبا اصلا گوش نمیدعو پسرم تا یک شب بیدار
من کلا خیلی بی حوصله شدم زیاد دیگ باهاش بازی نمیکنم فقط غذلشو میدم سر موقعه و با باباش میبرمش بیرون امروز ب خودم اومدم دیدم پسرم الان یک هفتس زیاد پیشم نمیمونه همش میره پیش مادر بزرگش طبقه پایینمون عصر هز کاری کرذم نتونستم نگهش دارم خیلی ناراحت و پشیمونم و میخوام درس بشه این رفتاری بدم گاهی داد میزنم پسرمم دست بزن دار خیلی منو میزنه موهامو میکشه لطفا راهی دارین کمکم کنید روزا چطور سر گرمش کنم چطو خودمو از این حالت عصبی دور کنم