لطفا بخونید و کمک کنید ،اگر جای من بودین چکار میکردین
ب محص اینکه ازدواج کردم شوهرم ورشکست شد و جون همیشه دستم خالیه بود و شوهرم براش مهم نبود با کسی رفت و امد نمیکردم بعد یکسال بچه دار شوم و چون بازم دستم خالیه بود شوهرم حمایت نمیکرد و بچه شیطون بازم با کسی رفت و امد نمیکردم ،خونه مادر شوهرم هر ۳ماه ۴ماه میریم تا این چند روز ک برادر شوهرم فوت کرد و مراسمات خونه مادر شوهر بود خب بچه من وحشت زده بود و میگفت پدر و مادرم و خودش هر ۳ یکجا باشیم لجبازی گریه زیاد جوری بود ک هر ک رسید. گفت ببرش دکتر حالا امشب من و شوهرم آرام بودیم و بچه عادت کرده بود یسره میگن تو بچه منزوی کردی هیچ جا نمیبری و...امشب اون یکی عموش با بچه بازی میکرد و بچه می‌خندید یهو جو گیر شد بچه سر و ته کرده و میچرخونه یسره لگد میزنه ب پهلو بچه یسره محکم میکوبه رو باسن بچه و چند بار زد تو صورت بچه بازی خرکی من چون مهمون داشتن لال بودم و نگاه کردم ک یهو پسرم زد زیر گریه گفت منو نزن منو نزن جیگر خون شد دیدم صورتش قرمز شد رفتم ب شوهر گفتم بریم خونه تو راه ماجرا تعریف کردم برا شوهرم گفتم بخاطر حضور مهمونا لال بودم چرا برادرت بازی خرکی کرد چرا خودت هوای ما رو نداری ک شوهرم شروع کرد ب فحاشی تهدید من و یکی زد تو صورتم و قهر کرد رفت شما جای من چکار میکردین ،فردا زنگ میزدین ب خواهر شوهر گله ای ،حالا بچه بغل کرده میگه عمو منو میزد میزد

۱۴ پاسخ

لال بودی اونجا؟حالا اومدی میگی جگرم خونه. بذار خون بمونه تا یاد بگیری عین شیر ماده نترس باشی نه یه ترسوعه ضعیف. بذار جیگرت خون بمونا چند روز تا از خون بودنش قوی بشی. من سیلی بزنه کسی صورت بچم خشتکشو پرچم میکنم. شوهرم دیروز بچمو زد بهش رحم نکردم.

یه چیزی خواهرانه بهت میگم سر بچت با هیچ احدی رودربایستی نداشته باشه حتی پدر مادر خودت حتی پدر مادر همسرت یه ایل هم ک جلوت بودن دیدی بچه اذیت بدو برو بگیر بچتو که بچت بدونه بدون تکیه گاه نیست بی کس و کار نیست سریع می‌رفتی از بغلش با عصبانیت می‌گرفتی و میگفتی این چه شوخی مسخره ای ک اشک بچه رو دراورد بااخم و بلند مطمعن باش همون اطرافیان از شجاعت لذت می‌بردن ن اینکه نگاه کنی احترام بقیه نگهداری
احترام بچت چی؟ احترام ب شخصیت خود مادر چی؟ همه رفتن ولی تو موندی عذاب وجدان چون می‌دونی دفاع نکردی از بچت ،وقتی شوهرت حکم ماست داره و دفاع نمیکنه خودت مثل شیر جلو بچت بایست اصلاااا هم برات بقیه مهم نباشن بقیه کو؟ بقیه رفتن خونه هاشون آسیب ب تو موند و بچت اینو ملکه ذهنت کن جلو یه شهر وایسا نزار کسی از گل نازک تر به بچت بگه چ برسه اشکشو دربیاره

کاش عزیزم اونجا به شوخی میگفتی که عموش نزن بچه اذیت میشه اونم میفهمید که دوست نداری کارش رو .

حالا چرا زدت
کله اش عقل نیست
خوب بحث همیشه هست
مگه دوسالشه که قهر میکنه میره
تحویلش نگیر اصلا

من اگر میبودم بهش با لحن بدی چیزی میگفتم که اب بشه بره تو زمین

غلط کرده این کارو حتی به شوخی بکنه.
نزار کسی با بچت اینجوری رفتار کنه.

من سه چهار بار داداش خودم به پسرم فقط اخم کرد
اونم بعد اذیت و شیطنت های خیلی زیاد پسرم، نه داد زد نه دعوایی

بعدا بهش پیام دادم دیگه این کارو نکنی ها

از پسرت حمایت کن، حتی جلوی خونواده خودت یا عمو نفهمش و هرکسی که باشه

به نظر من زنگ نزن باعث میشه که باهات خیلی سرد رفتار کنن اون موقع هم شاید بازم ناراحت بشی این دفعه رو نادیده بگیر اما دفعه بعد همون جا جوابش رو بده که دیگه تکرار نکنه

فک نکنم از عمد بچتو میزد شاید میخاست یجوری با شلوغی وفقش بده ولی راهشو بلد نبود
شوهرتم سر ناراحتی و غمگین بودنش از کوره در رفت کارش اشتباه بود بزار بیاد معذرت خواهی کنه
بنظرم سکوت کنی و به کسی چیزی نگی بهتره چون بعدا هرکی برا خودش قضاوت میکنه و تو میشی ادم بده

عزیزم به جهنم که مهمون داشتن یا بچه رو میبردی میگفتی باید بره دسشویی یا مستقیم میگفتی به عموش،،،اینکه بری به شوهرت بگی نتیجه اش همینه

ببین عزیزم شما ابرو داری کردی که کار درستی بوده
مطمئن باش اونم از روی بد جنسی نزده بچه رو
بعضی مردها شوخی هاشون همینجوری هست.
میشه مودبانه در لحظه تذکر داد و اینجوری خودخوری نکرد.
الآنم که آسیب ندیده به قول خودت چون با کسی در ارتباط نبوده ارتباط ش ضعیف هست و نازک نارنجی

همسرت این حق نداشته که شمارو محکوم کنه و دست روت بلند کنه باهاش حرف بزن اگه نپذیرفت تحویلش نگیر

ببین من یه عنوان یه مادر وقتی میبینم با بچم رفتار بد میشه حتما تذکر میدم مثلا شوهر عمش وقتی بازی بدی میکنه که بچم دردش میاد میگم نکنید بچه اذیت میشه و نمیتونه خودش بگه هر جا ام هستی شما خودت حرف بزن

زنگ بزن بر ین به سرتاپاش نکبتو

این مردا یچیزی شون شده انگار شوهر خودمم اینجور وحشی و‌عوضیه

من بودم جلو بقیه خر کشش میکردم آبرو براش نمیزاشتم

سوال های مرتبط

مامان جوجه رنگی ها مامان جوجه رنگی ها ۳ سالگی
دیشب هم دخترم دل درد داشت هم برای کار خودم رفتیم بیمارستان
داخل بیمارستان پسرم با گوشی بازی میکرد دخترم از دل‌درد بی قراری میکرد و گریه میکرد
یه زنکیه هی چند بار رو ب دختر 18ماهه من می‌گفت هیس هیس من فکر کردم مونشی چیزیه ب خدا حتی دستمو گذاشتم رو دهن بچم ک گریه نکنه کسی اذیت شه
ما رفتیم جلو در اتاق پزشک منتظر بودیم نوبتمون سه بریم داخل یهو همون زنیکه اومد یهو گفت شما شعور تربیت ندارید چیه پشت هم توله پس می‌ندازید شوهرم گفت شما پزشکی زنه گفت ن شوهرم گفت پرستاری گفت نه یهو شوهرم عصبی شد گفت پس باید فرهنگ اینو داشته باشی بچه اگر گریه می‌کنه میاد بیمارستان ینی مشکلی داره نباید ب یه بچه هی بگی هیس
زنه‌شروع کرد چرت و پرت گفتن و بی احترامی کردن
اره شما از دهات اومدین فقط بلدین توله پس بندازید بیمارستان جای بچه نیست و از این چرت و پرتا
شوهرم باهاش دهن ب دهن شد من شوهرمو کشیدم کنار ک چیزی نگه پشتمو کردم ب زنیکه
یهو اومد با دست محکم زد پشت من گفت دیگه توله هاتو نیاری بیمارستان ها ک اعصابم خورد شد زدم تو گوشش
اونم زدتو گوش من ک من دستم ب موهاش افتاد
شروع کرد هرچی دلش خواست گفتن و شوهرمو زدن چون شوهرم جلوی من وایستاد ک زنع منو نزنه
دیدم یهو از بازوی دخترم گرفته میگه الهی بچت برا زیر گل اعصابم خورد شد یه فوهش بد دادم بهش
زنگ زد ب 110اومد بیمارستان
جلو مامور میگه زنش معلوم نیست زیر چند نفر خوابیده تا بهش گفتم توله تو نیار بیمارستان بهش برخورد
اینقدر حرصم گرفتا
مامان ❤Hana ❤ مامان ❤Hana ❤ ۴ سالگی
امروز کلی اتفاق عجیب و پر از دلهره و استرس واسم افتاد طوری ک پریود شدم از استرس زیاد

اولی چند تا لباس برا دخترم بود گفتم نندازم ماشین قاطی لباسا رنگ پس میدن بردم حموم با دست بشورم

دیدم صدایی از دخترم بلند نمیشه صداش زدم چند بار جواب ندا د
رفتم دیدم در کمد(چند تا عروسک و اسباب بازی گذاشتم تو اون کمد ) بازه دخترم سرش گذاشته وسط کمد دراز افتاده چشماشم بسته
یا امام حسین فکر کردم خورده زمین بیهوش شده دور از جونش ....چشام سیاهی رفت جیغ میزدم و خودمو میزدم و طفلی دخترم خواب بود بیدارشد کلی از ترس گریه کرد

بعدش رفتم خونه همسایه از تو باغشون سبزی شنبلیله اورده بود همه میخریدن منم رفتم خریدم خبر مرگم
همه گفتن عه دخترت چ بزرگ شده موهاشو چ فره چ ناز حرف میزنه
اومدم تو حیاط بچم جوری افتاد دماغ و دهنش پر خون شد اینقدر جیغ زد و گریه کرد

بهونه بهونه و گریه ک زنگ بزن ب بابا (شوهرم شهر دیگس واسه کارش )
عکسشو فرستادم واسه شوهرم تا سین کرد سریع زنگ زد

زهرا بچم چی شده تو رو خدا بگو بغض کرده بود بچمم صدای باباشو شنید وای خدا داغ دلش تازه شد گریه گریه شوهرمم صداش میلرزید ....

فیلم هندیش کردن پدر و دختر

چقدر مادربودن سخته بخدا

وقتی دخترم خواب بود و فکر کردم افتاده اون لحظه انگار قلبم از جا کنده شد

خدا خودش ب داد دل مادرایی برسه ک بچه از دست میدن فقط خداست ک صبرشون میده واقعا
مامان ساحل مامان ساحل ۳ سالگی
مامانا حالم خیلی بده نشستم یه دل سیر گریه کردم امشب مهمون داشتیم شبم اینجا موندم از سر شب دخترم با دختر اونا بازی کرد مهمونم برادر شوهرم بود بچه ها بازی میکردن گاهی هم دعوا چون اونا مهمون بودن بعد یک سالم اومده بودن من یا شوهرم همش به دخترمون گیر میدادیم نکن بشین دوتا بچه ها همسن هستن آخر شب موقع خواب هیچ کدوم نمیخوابیدن شوهرم هم خسته بود داد زد سر دخترم آورد به زور خوابوندش بیچاره بچم تو خواب هنوز داره حق حق میکنه بچه برادر شوهرمم هنوز بیداره داره تو اتاق دخترم بازی میکنه بدجور از دست شوهرم ناراحتم آخه دیواری کوتاه تر از بچه من پیدا نکرد نباید اینجوری اذیتش می‌کرد احساس گناه میکنم من مادر خوبی نیستم نباید بچم فدای دیگران بشه چرت باید همه خودخواهی کنن اما بچه من نه
دخترم موقعی که عصبی میشه خودشو میزنه میگم نکنه تقصیر منه برادرشوهرم میگه بچت عصبی هست چیکار کنم این کارو نکنه ایا این مشکلش باعثش منم 🥲🥲😭
پوشاک
شیشه شیر
شیرخشک