و رسیدم به روز آخر بارداری😍


جمعه 06.06.05 قراره آخرین روز بارداری من باشه و شبش برم بستری بشم و اماده برای زایمان روز شنبه❤️


از حسم بخوام بگم خیلی هیجان دارم ،یه چیزی شبیه به اینکه قراره یک مجلس مهم برم یا عروسی خودمه همونقد هیجان دارم و شکر خدا برخلاف بارداری اولم که دو هفته زودتر کیسه ابم پاره شد ،این بارداری تونستم تا روز آخر پیش برم و به ۳۸ هفته برسم و خوشحال از اینکه به همه ی کارهام رسیدم همه خریدهام انجام شدن ساک هام اماده ن،گل سفارش دادم ،ارایشگاه رفتم و از همه مهمتر امشب با پسر قشنگم یک دیت دو نفره رفتیم بصرف کیک بستنی شب آخری بعد هم دور دور با ماشین تو خیابون و یک ربات موزیکال هم واسش خریدم که توی بیمارستان بهش بدیم💚🌈



فردام قراره اختصاص بدم به چیدن یک دکور کوچولوی بادکنکی تو یک گوشه خونه و چند تا عکس و فیلم خانوادگی و تکی
بعد ساعت ۹ اماده بشم برم بیمارستان 😍❤️
واقعا همه ی کارهایی که تو بارداری قبلیم انجام نشدن رو تو این بارداری دارم جبران میکنم😅
تجربه زایمان قبلم توی تاپیکام هست ↩️💌


این لحظه های قشنگ رو برای همه ی چشم انتظارا آرزو میکنم انشالله خیلی زود کوچولوهاتون رو بغل بگیرین
برای منم خیلی دعا کنین که شنبه دخترم صحیح و سلامت بدنیا بیاد🌸✨️💝



فرزندپروری بارداری کودک شیردهی شیرمادر

تصویر
۱۵ پاسخ

الهی بسلامتی زایمان کنی و برگردی پیشمون مامان گل😍❤یادت نره برای خانمایی که بچه میخان و جوونامون دعا کنی عزیز دلم💝

ای حان💖🥹

ای جونم به سلامت برید و برگردید قشنگم یه لبخند گنده نشست رو لبام 😍😍

مبارکه عزیزم❤️

سلامتی باشه عزیزم 😍

به سلامتی بغلش کنید برای منم دعا کنید هفته دیگه سه شنبه قرار بستری بشم این هفته جدید ن هفته بعدش دعا کنید این ۱۰روز دوام بیارم برم برای عمل ممنونم سما به سلامتی نی نی هاتون بغل کنید آمین

به سلامتی عزبزم
خداروشکر که روزای اخر، همونطور که میخواستی پیش رفت، انشالله فردا هم تیک اخر بزنی و بری سراغ گل دختری

برای ماهااا هم دعا کن 🙏

حال الانتو خریدارم😍
بسلامتی بغلش کنی💗

بسلامتی و مبارکی
چه تاریخ جالبی میشه😊

به سلامتی انشالا نی نیتو بغل بگیری
سزارینی عزیز؟ منم گل پسرم دیروز یکماهه شد

منم شنبه به امیدخدا زایمانمه🥲❤

به سلامتی بغلش کنی😍

بسلامتی و خوشی عزیزم
برای مام دعاکن🫠😍

انشالله صحیح و سلامت کوچولوتو بغل میکنی🤲🏻✨️🌸

ای جانم مبارکا باشه برای ماهم دعا کن

سوال های مرتبط

مامان لیمو ترش مامان لیمو ترش ۱ ماهگی
مامان نارنگیا🍊 مامان نارنگیا🍊 ۲ ماهگی
تجربه سزارین :


از ماه ۸ خارش بدنم شروع شد جدی نگرفتم آزمایش ندادم
تا اینکه ماه ۹ رسیدم ۳۵ هفته دیگه به حدی رسیده بود تحملشو یه ثانیه ام نداشتم رفتم ازمایش دادم آنزیم کبدم بالا بود
عین بارداری قبلم فکرشو نمیکردم اینبارم آنزیم کبدم بره بالا
دیگه جواب آزمایشم اومد خیلی بالا بود و من چند روز صبر کردم که بشم ۳۶ هفته برم دکتر انتخاب کنم برای سزارین

شدم ۳۶ هفته و ۴ روز
میدونستم هر ثانیه برم بستری میشم با این عدد بالا
شب قبل رفتم خریدامو انجام دادم
به دلمم افتاده بود برم زود زایمان میکنم 🫠
دیگه اومدم خونه استراحتامو کردم صبح ساعت ۴ بلند شدم خونمو مرتب کردم بچه هامو آماده کردم به خودم رسیدم رفتم سمت بیمارستان که دکتر انتخاب کنم برای سزارین و مشکلمو بهش بگم که آنزیم کبدم بالاست
رفتم بیمارستان از شانسم گفت دکتر جراح زایمان یکشنبه ها میشینه و من دوشنبه رفته بودم
دیگه برگشتیم رفتم خونه ی مامانم ک کنار بیمارستانم بود
مامانم گفت با این وضعیتت چرا نرفتی اورژانس زایمان
چون هر لحظه ای که بچه تو شکمم بود برام خطرناک بود
اون چندروزیم صبرکرده بودم ریسک کرده بودم ...





بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری