دیگ از زندگی خسته شدم
غصه مامانم ی طرف
عروسک اوردنای بقیه ی طرف
خاک تو پلاستیک اوردناشون
دردایی ک‌کشیدم
خونایی ک‌بالا اوردم
ب شوهرم گفتم بیا جدا شیم
من حوصله ندارم
من اکر با بچه ارزشمندم ک‌بچه نمیارم بیخیال من شو
گف ما تلاش میکنیم
بچه دارم نشدیم نمیمیریم
اینهمه ادم بچه ندارن
خلاصه
گذشت و گذشت
چند سال گذشت
۴ سال
هر روز بدتر از دیروز
رفتم ی دکتر دیگه
گف ازمایش ذخیره تخمدان بده
دادم
از ۷ دهم شد ۲ دهم
گف چرا ۷ دهم بوده اقدام جدی نکردی؟
گفتم دکتر گف خوبه
حالا چند سال گذشته ۴ سال
فقط ی سر تکون داد و... گف برو‌مشهد
اینجا دیگ‌فایده نداره
۵ دهم الکی از دست دادی
رفتم مشهد پیش ی دکتر ناباروری
ازمایش هامو دید
گف با چ اعتماد ب نفسی با ۲ دهم اومدی ای وی اف شی
تخمکی برای لقاح نداری
خیلی درصدش کمه
قولت نمیدم مثبت شی
حالا برو فلان دارو رو‌بگیر بیار
حالا چ‌روزی بود روزی بود ک من ۲ هفته پریود بودم پاک نمیشدم. شلوارمو کرده بودم تو جورابم خونم نریزه روی زمین همه نگام میکردن اما چاره نداشتم

۵ پاسخ

حتما حکمتیه والا ک اسرار نکنید من چندسال نمیشد انقد ازاین التماسا بخدا کردم ودکترعمل اخرشد روزی ده بارباشوه م دعواس سر بی محبتیش ب بچه بی مسعولیتیش الان میفهمم اسراراشتباهه بعد بچه کلی باقبل فرق کرده ادمی ک مغزموخورده بود انقد گریه میکرد بچه میخواس الان فهمیدم فقط بخاطر ثابت کردن خودش ب فامیل بود ک بگه منم بچه دارمیشم و زندگی منو بچه طفلی رو تباه کرد

پس اینکه عنوان تون رو نوشته مامان لیا ۱ سال و ۱۱ ماهگی چیه؟
منتظر بچه دومی؟
برو پیش دکتر طب سنتی خیلی خوب، مشکلت حل میشه انشاالله

مگه لیا بچه ت نیس؟؟؟
پس چرا زده ۱سال و۱۱ماهگی؟؟؟

عزیز بعدهرصبری سبزهست،خدابزرگه،فقط پشت هم باشین خدا عشقتون وببینه محاله کمکتون نکنه،ما چندتا آشنامون بعد20,30سال بچه دارشدن خودمونم باورمون نمیشد

ای بمیرم برات عزیز دلم

سوال های مرتبط

مامان لیا و بعدی🤪 مامان لیا و بعدی🤪 ۲ سالگی
زمانی که ازدواج کردم رفتم خونه خودم بعد چندماهش مامانم گف سرماخوردم گلو‌دردم. گلو‌دردش همانا خوب نشدنش همانا وسط کرونا بود مامانم میگف حامله نشی بااین کرونا خطرناکه. حتما منم کرونا گرفتم خوب نمیشم و... با بیشتر شدن درداش و درد ازمایش های مکرر فهمیدیم سرطان خون داره. ی خاهرم مشهد بود ی خاهرم تهران و فقط من بودم ک میتونستم هرروز برم خ مامانم. درهمون حین من اقدام ب بارداری میکردم و نمیشد گفتم حتما از استرسه. رفتم دکتر چکاب کرد و ازمایش خون نوشت گف همه چیز خوبه ذخیره تخمدانم ۷ دهم بود در صورتی ک زیر ۲ خیلی کمه بهم گف ن خوبه
میتونی اقدام کنی
اقدام کردم و نشد
در حین اقدامم سرطان مامانم بدتر میشد و ... متاسفانه فوت شد
منم نو عروس
روزگار گذشت و منم باردار نشدم
گفتم شاید دکترم خوب نفمیده بااین ک دکتر معروفی بود
دیگ رفتم دارو گیاهی هر رووووز دمنوش و ماساژ و... دیدم نه فایده نداره ی زمانی بیخیالش شدم رفتم سرکار ک حواسم پرت شه
گفتم شاید اینجوری بهتره
ولی نشد ک نشد
دبگ اطرافیان میگفتن ی بچم‌خوبه داشته باشین
کیش از کیشمیش میشد میگفتن خب یه بچه بیارید
جرات نداشتم برم سمت بچه کسی
میگفتن خب تو ک‌انقد دوسداری چرا خودت نمیاری
از روی محبت ی بچرو بغل میکردم فک‌میکردن حسرت میخورم
در صورتی ک من فقط میگفتم خدا بخاد میده یا میشه
مامان لیا و بعدی🤪 مامان لیا و بعدی🤪 ۲ سالگی
از دست بقیه و حرفاشون خسته شدم و رفتم پیش ی دکتره معروفتر ازدکتر اولم
گف باید عکس رنگی بدی عکس رنگی دادم که واااای کاش میمردم و عکس رنگی نمیدادم از درد هزیون میگفتم. بهم گف لوله های تخمدانت پیچ داره بخاطر همینه انقد درد داشتی و باردار نمیشی. کللللی بهم دارو داد گف باید انتی بیوتیک بخوری تا التهاب لوله هات کم‌بشه. ۱ ماه روزی ۲ تا انتی بیوتیک و روزی ۴ تا ویتامین. من خوردم و حالم بد میشد اما میخوردم. از ۳۰ روز روز ۲۳ ام بودم که صبا پامیشدم بالا میاوردم و همش خون بود هر روز کارم شده بود خون بالا اوردن. رفتم ب یه دکتر دیگ گفتم گف چجوری معدت سوراخ نشده بااینهمه دارو چطور مسمومیت نگرفتی چطور کبدت سالم مونده
همه قرصاتو بریز دور و اینارو بخور
ازززز اوووول
دوباره...
تا مدتها خون بالا میاوردم سرگیجه داشتم چقد بد بود
باردارم نمیشدم
میرفتم مهمونی برام عروسک میاوردن میگفتن اینو ب نیت بچه بغل کن😐 برام ی بطری اب میاوردن میگفتن اینو ب نیت بچه بخور
اصن ما اعلام نکردیم هیچی میگفتیم خودمون بچه نمیخایم
یکی برام خاک اورده بود میگفت اینو‌قاطی غذات کن برا بچه منم همرو پس میزدم میگفتم خیلی رفتارتون زشته
مامان عشق های من مامان عشق های من هفته سی‌ونهم بارداری