از دست بقیه و حرفاشون خسته شدم و رفتم پیش ی دکتره معروفتر ازدکتر اولم
گف باید عکس رنگی بدی عکس رنگی دادم که واااای کاش میمردم و عکس رنگی نمیدادم از درد هزیون میگفتم. بهم گف لوله های تخمدانت پیچ داره بخاطر همینه انقد درد داشتی و باردار نمیشی. کللللی بهم دارو داد گف باید انتی بیوتیک بخوری تا التهاب لوله هات کم‌بشه. ۱ ماه روزی ۲ تا انتی بیوتیک و روزی ۴ تا ویتامین. من خوردم و حالم بد میشد اما میخوردم. از ۳۰ روز روز ۲۳ ام بودم که صبا پامیشدم بالا میاوردم و همش خون بود هر روز کارم شده بود خون بالا اوردن. رفتم ب یه دکتر دیگ گفتم گف چجوری معدت سوراخ نشده بااینهمه دارو چطور مسمومیت نگرفتی چطور کبدت سالم مونده
همه قرصاتو بریز دور و اینارو بخور
ازززز اوووول
دوباره...
تا مدتها خون بالا میاوردم سرگیجه داشتم چقد بد بود
باردارم نمیشدم
میرفتم مهمونی برام عروسک میاوردن میگفتن اینو ب نیت بچه بغل کن😐 برام ی بطری اب میاوردن میگفتن اینو ب نیت بچه بخور
اصن ما اعلام نکردیم هیچی میگفتیم خودمون بچه نمیخایم
یکی برام خاک اورده بود میگفت اینو‌قاطی غذات کن برا بچه منم همرو پس میزدم میگفتم خیلی رفتارتون زشته

۶ پاسخ

رفتم پیش روان شناسی ک از قبل ازدواجم باهاش در ارتباط بودم
گف افسردگی گرفتی
دوباره رفتم سر کار
برای خودم کار درس کردم
سبزی و لوبیا هویج بسته میکردم چون خییییلی ب کار اشپزخونه علاقه داشتم
اما فایده نداشت روح من ازرده تر ازین حرفا بود

عزیزم یاد کنایه های آدما و کاراشون با خودم افتادم🥺🥲
الهی خدا گل دخترتو برات حفظ کنه💕
گلم لطفا پاک نکن بعدا همشو کامل میخونم

بعدش چیشد

الهی عزیزم

خدا بهت صبر بده عزیزم از دست آدمای فضول ، بریزشون دور رو کار خودت تمرکز کن پیاده روی کن

😐😐😐😐😐😐😐

سوال های مرتبط

مامان لیا و بعدی🤪 مامان لیا و بعدی🤪 ۲ سالگی
زمانی که ازدواج کردم رفتم خونه خودم بعد چندماهش مامانم گف سرماخوردم گلو‌دردم. گلو‌دردش همانا خوب نشدنش همانا وسط کرونا بود مامانم میگف حامله نشی بااین کرونا خطرناکه. حتما منم کرونا گرفتم خوب نمیشم و... با بیشتر شدن درداش و درد ازمایش های مکرر فهمیدیم سرطان خون داره. ی خاهرم مشهد بود ی خاهرم تهران و فقط من بودم ک میتونستم هرروز برم خ مامانم. درهمون حین من اقدام ب بارداری میکردم و نمیشد گفتم حتما از استرسه. رفتم دکتر چکاب کرد و ازمایش خون نوشت گف همه چیز خوبه ذخیره تخمدانم ۷ دهم بود در صورتی ک زیر ۲ خیلی کمه بهم گف ن خوبه
میتونی اقدام کنی
اقدام کردم و نشد
در حین اقدامم سرطان مامانم بدتر میشد و ... متاسفانه فوت شد
منم نو عروس
روزگار گذشت و منم باردار نشدم
گفتم شاید دکترم خوب نفمیده بااین ک دکتر معروفی بود
دیگ رفتم دارو گیاهی هر رووووز دمنوش و ماساژ و... دیدم نه فایده نداره ی زمانی بیخیالش شدم رفتم سرکار ک حواسم پرت شه
گفتم شاید اینجوری بهتره
ولی نشد ک نشد
دبگ اطرافیان میگفتن ی بچم‌خوبه داشته باشین
کیش از کیشمیش میشد میگفتن خب یه بچه بیارید
جرات نداشتم برم سمت بچه کسی
میگفتن خب تو ک‌انقد دوسداری چرا خودت نمیاری
از روی محبت ی بچرو بغل میکردم فک‌میکردن حسرت میخورم
در صورتی ک من فقط میگفتم خدا بخاد میده یا میشه
مامان صبرا🌸 مامان صبرا🌸 ۲ سالگی
خلاصه رسیدیم بیمارستان
من فکر میکردم شاید آب نخورده گلوش زخم شده که اینجوری شده
ولی بهم گفتن نه این خونه بخاطر گلوش نیست
میخواستن لوله بذارن شکم بچه رو شستشو بدن ک گفتم نه
متخصص گوارش اطفال اومد گفت پس بذار ببریمش آندوسکوپی ی ربع بیهوش میشه ولی میفهمیم چی شده
خلاصه با هزار جور گریه زاری بچه مو بردن آندوسکوپی 😭 بچه قبل بیهوشی گریه میکرد منم بیرون همزمان گریه میکردم خیلی روزای بدی بود😭😭😭 الانم گریه میکنم و مینویسم😭
خلاصه دیدن آره معده ش اذیت شده خراش سطحی داره باعث شده خونریزی کنه خون بالا بیاره😭
دیگه بستری شد و کلی آنتی بیوتیک گرفت و تبش قطع شد اما آزمایش خونش بخاطر عفونت زیاد جالب نبود
بخاطر همین باز دارو گرفت و روز آخری ک بیمارستان بودیم تموم تنش جوش های ریز کوچولو زد
و دکتر دیگه مطمئنا گفت رزئولا بود و گفت دیگه آخرشه و میتونیم مرخصش کنیم اما بخاطر آسیب ب معده ش بهش دارو داده
خیلی خیلی روزای افتضاحی بود
هنوز قلبم درد میکنه 😭 حال روحیم بخاطر چیزای ک گذروندم و دیدم خیلی بده 😭 دعا کنین برامون ❤️😭