زمانی که ازدواج کردم رفتم خونه خودم بعد چندماهش مامانم گف سرماخوردم گلو‌دردم. گلو‌دردش همانا خوب نشدنش همانا وسط کرونا بود مامانم میگف حامله نشی بااین کرونا خطرناکه. حتما منم کرونا گرفتم خوب نمیشم و... با بیشتر شدن درداش و درد ازمایش های مکرر فهمیدیم سرطان خون داره. ی خاهرم مشهد بود ی خاهرم تهران و فقط من بودم ک میتونستم هرروز برم خ مامانم. درهمون حین من اقدام ب بارداری میکردم و نمیشد گفتم حتما از استرسه. رفتم دکتر چکاب کرد و ازمایش خون نوشت گف همه چیز خوبه ذخیره تخمدانم ۷ دهم بود در صورتی ک زیر ۲ خیلی کمه بهم گف ن خوبه
میتونی اقدام کنی
اقدام کردم و نشد
در حین اقدامم سرطان مامانم بدتر میشد و ... متاسفانه فوت شد
منم نو عروس
روزگار گذشت و منم باردار نشدم
گفتم شاید دکترم خوب نفمیده بااین ک دکتر معروفی بود
دیگ رفتم دارو گیاهی هر رووووز دمنوش و ماساژ و... دیدم نه فایده نداره ی زمانی بیخیالش شدم رفتم سرکار ک حواسم پرت شه
گفتم شاید اینجوری بهتره
ولی نشد ک نشد
دبگ اطرافیان میگفتن ی بچم‌خوبه داشته باشین
کیش از کیشمیش میشد میگفتن خب یه بچه بیارید
جرات نداشتم برم سمت بچه کسی
میگفتن خب تو ک‌انقد دوسداری چرا خودت نمیاری
از روی محبت ی بچرو بغل میکردم فک‌میکردن حسرت میخورم
در صورتی ک من فقط میگفتم خدا بخاد میده یا میشه

۷ پاسخ

عزیزدلم😔
روح مادرت شاد🖤
خدا گل دخترت رو برات حفظ کنه

منم مادرمو بخاطر سرطان از دست دادم...خدا لعنت کنه سرطان رو..

روح مادرتون در آرامش🌹🌹

عزيزم چه سخت بوده برا مادرت خدا رحمتش کنه و جایگاهش بهشت ابدی
روزگار وفا نداره

تو هم یه آدم صبوری هم بسیاااااار با شخصیت و باشعور و گلی از گلای روزگاری که اینهمه جلو بقیه سکوت کردی عزیزم 😘
منم خواهرمو به خاطر سرطان ازدست دادم زمان ازدواجم و تا سه سال هر کاری کردم بچه دار نشدیم ولی جوابه بقیه روخوب دادم

بقیه اش

خب بعدش

سوال های مرتبط

مامان لیا و بعدی🤪 مامان لیا و بعدی🤪 ۲ سالگی
دیگ از زندگی خسته شدم
غصه مامانم ی طرف
عروسک اوردنای بقیه ی طرف
خاک تو پلاستیک اوردناشون
دردایی ک‌کشیدم
خونایی ک‌بالا اوردم
ب شوهرم گفتم بیا جدا شیم
من حوصله ندارم
من اکر با بچه ارزشمندم ک‌بچه نمیارم بیخیال من شو
گف ما تلاش میکنیم
بچه دارم نشدیم نمیمیریم
اینهمه ادم بچه ندارن
خلاصه
گذشت و گذشت
چند سال گذشت
۴ سال
هر روز بدتر از دیروز
رفتم ی دکتر دیگه
گف ازمایش ذخیره تخمدان بده
دادم
از ۷ دهم شد ۲ دهم
گف چرا ۷ دهم بوده اقدام جدی نکردی؟
گفتم دکتر گف خوبه
حالا چند سال گذشته ۴ سال
فقط ی سر تکون داد و... گف برو‌مشهد
اینجا دیگ‌فایده نداره
۵ دهم الکی از دست دادی
رفتم مشهد پیش ی دکتر ناباروری
ازمایش هامو دید
گف با چ اعتماد ب نفسی با ۲ دهم اومدی ای وی اف شی
تخمکی برای لقاح نداری
خیلی درصدش کمه
قولت نمیدم مثبت شی
حالا برو فلان دارو رو‌بگیر بیار
حالا چ‌روزی بود روزی بود ک من ۲ هفته پریود بودم پاک نمیشدم. شلوارمو کرده بودم تو جورابم خونم نریزه روی زمین همه نگام میکردن اما چاره نداشتم
مامان صبرا🌸 مامان صبرا🌸 ۲ سالگی
مامان 🫀ابوالفضل🫀 مامان 🫀ابوالفضل🫀 ۲ سالگی
بچها من نمیدونم چ گناهی کردیم اخه بابامم مامانم مث ی برگ قرانن ن دزدی نه هیزی هیچکدومشون بخدا یبار از بابام ی دروغ نشنیدم
چرا هرکدوممون ی درد بدبختی داریم من دوسال تمومم بیمارستانا بودم شب و روز یروز نمیرفتم خونه وقتایی ک شوهرم اسرار میکرد میرفتم حموم میکردم درجا برمیگشم بیمارستان پیش پسرم میگفتم میترسم برم پسرم ولم کنه بره از پیشم دوسال آذگار کارم همین بود اخر سرم پسرم پر کشیدو ورفت الان خاهرم چ هرروز درگیر دکتر بود بچه دار نمیشد الان ده سال درگیر قلب شد وضعیفیش شب روز بیمادستان بیخیال بچه شد میگه شوهرم خوب شه بچه نمیخام نمیدونین اصلا نمیدونین چقد غصه میخوره خاهر بزرگم هست ۳۲ سالشه غصه همه مارو اون میخوره هروق کاری داشته باشیم اون تنا انجام میده مث ی مرد
الان مامانم امشب زنگ زدگف ما چ خونی کردیم اینجوری بچهام اذیتن نمیدونم گناهیم نکردیم ن دزدی ن هیزی ن حروم خوری ن تهمت مث ی ادم ساده سرمون ت لاک زندگیمون بوده چرا دخترام هرکی ی بدبختی وداره از اون موقه تاالان ی ریز فقط اشک میریزم ت گرمی نشستم وگریه میکنم بچم میاد بوسم میکنه اشکالم پاک میکنه دلم خون میخاد گریه کنه اروم شم چرا😭😭😭😭
مامان لیا و بعدی🤪 مامان لیا و بعدی🤪 ۲ سالگی
از دست بقیه و حرفاشون خسته شدم و رفتم پیش ی دکتره معروفتر ازدکتر اولم
گف باید عکس رنگی بدی عکس رنگی دادم که واااای کاش میمردم و عکس رنگی نمیدادم از درد هزیون میگفتم. بهم گف لوله های تخمدانت پیچ داره بخاطر همینه انقد درد داشتی و باردار نمیشی. کللللی بهم دارو داد گف باید انتی بیوتیک بخوری تا التهاب لوله هات کم‌بشه. ۱ ماه روزی ۲ تا انتی بیوتیک و روزی ۴ تا ویتامین. من خوردم و حالم بد میشد اما میخوردم. از ۳۰ روز روز ۲۳ ام بودم که صبا پامیشدم بالا میاوردم و همش خون بود هر روز کارم شده بود خون بالا اوردن. رفتم ب یه دکتر دیگ گفتم گف چجوری معدت سوراخ نشده بااینهمه دارو چطور مسمومیت نگرفتی چطور کبدت سالم مونده
همه قرصاتو بریز دور و اینارو بخور
ازززز اوووول
دوباره...
تا مدتها خون بالا میاوردم سرگیجه داشتم چقد بد بود
باردارم نمیشدم
میرفتم مهمونی برام عروسک میاوردن میگفتن اینو ب نیت بچه بغل کن😐 برام ی بطری اب میاوردن میگفتن اینو ب نیت بچه بخور
اصن ما اعلام نکردیم هیچی میگفتیم خودمون بچه نمیخایم
یکی برام خاک اورده بود میگفت اینو‌قاطی غذات کن برا بچه منم همرو پس میزدم میگفتم خیلی رفتارتون زشته