۱۸ پاسخ

میدونی چیو فهمیدم قلبت مهربونه،،
انشااله ب ارزوهای قشنگت برسی زوددد،

هی خواهر هممون یه مشکلی داریم این طفل معصوما هم موندن این وسط و ما هم یه دنیا مشکل و فکر و خیال🥲

بچه رو اینطوری روانی میکنیا عزیزم
بچه دوست من با یه بار داد زدن زبونش بند رفته😢😢 بچه عین بلبل حرف میزد الان دو ماهه دارن میبرن گفتار درمانی هیچی نمیتونه بگه 😔😔 توروخدا با بچت دیگه اینطوری نکن گناه داره

ما مادرا چقدر گناه داریم دلم به حال خود مون و بچه هامون میسوزه 😥😥
برات حق میدم عزیزم ولی سعی کن سرش داد نزنی
منم گاهی بلند داد میزنم دخترم می‌ترسه بعدش دو ساعت گریه میکنم 😔😔

عزیزم شوهرمنم عین شوهرت هست حتی اندازه سرسوزن تو کارهای خونه کمک حالم نیست بااینکه الان مریضم اصلا ابدا کمک نمیکنه جز بهم‌ریختن کاری نداره دخترمم این مدت خیلی شلوغکارشده و لجباز عصبیم مدام کم میارم دعواش میکنم طفلکی رو شوهرمم هیچی حقی بهم نمیده میگه تو بدگویی بچه رو میکنی مدام پیش من میگم ربات نیستم ادمم توهم بیخیال نباش بچه توهم هست نگهش دار مریضم احوالم منم

منم امروز زدم رو دست بچم😑 حالا همش خودم اینجا به مامانا میکفتم نه نباید بزنیم و فلان کنید و بیسار کنید ولی بچه ها واقعاااااا هرچی جلوتر میره خیلی بیشتر اذیت میکنن و مام هیچ فرصتی برای رفرش شدن نداشتیم از ابتدای مادری. خلاصه امروز فهمیدم چرا بعضیا بچه هاشونو میزنن😑😑 کلن بچم مثل روانیا رفتار میکنه چند روزه. نمیدونم از دندونه یا چی.

کارت چیه گلم

وای پسر منم امروز کلافم کرد.منم سرکار میرم ولی خیر سرم امروز تعطیل بودم که البته از روزای کاری بیشتر کار کردم.رفتم بالکنو بشورم پسرم اومد بطری جا نوشتبه پر از آبو از بالکن پرت داد خدا رحم کرد نیوفتاد روی کسی...افتاد روی یه ماشین ولی ماشین چیزیش نشد..چون روی سقفش نیوفتاد گوشش افتاد.بعد من جیغ کشیدم همسرمم ترسید اومد.پسرم کپ کرده بود.فقط میگفت اشکال نداره؟بابا یه دونه دیگه میخره؟باباشم اخم کرده بود داشت نگاه میکرد ببینه ماشین چیزیش شده یا نه.صدای آژیر ماشینم داشت میومد...دیگه خلاصه پسرم بغض کرده بود کل روزو....همش میگفت بابا مواظب باش نندازی رو ماشین مردم....

وای پسر منم خیلی اذیتم می‌کنه خیلی اذیت میشم نمی‌دونم کجا بریم ک آروم بشه

فقط بهش محبت کن ، بچه ها زود فراموش میکنن
حق داشتی گلم

الهی بمیرم براش میفهمم چی میگی🥺🥺🥺🥺

منم هستم تینجوری کاش سره بچه خالی نکنیم جرم شوهرامون رو...کاش ایناهیچوقت زن نمبکرفتن

تو‌قطعا مادر خیلی خوبی هستی🫂 مطمین باش شرایط اینطور مجبورت کرده خودت رو سرزنش نکن فقط با خودت حرف بزن برای خودت دلیل بیار که اگ بی مسولیتی فشار زندگی یا همسرت بود یا هرچیزی چیکار کنی خودتو‌کنترل کنی برای منم پیش اومده من حدود یک‌ماهه بهترشدم

عزیزم🥺🥺 چقدر با خوندن تاتیکت ناراحت شدم
زندگی هر کسی رو میبینی یه جور ناراحتی و غصه داره
شوهر منم عوضی‌ روزگاره دست بزن داره و با هر زنی که برسه چت میکنه
یه وقتایی بیدار میشم میبینم تا چهار صبح بیدار نشسته تو گوشی.. جرات حرف زدن هم ندارم چون تا حرف بزنم کتک میزنه .. منم دیگه لال شدم تو این زندگی

وای چقدر حس بدیه
واقعا راه حلش نمیدونم چیه
امیدارم بیشتر تمرین کنی تا صبور بشی
چون گاهی خودمم همینجوری میشم ولی همش با خودم میگم تهش چی؟؟
من خانواده خیلی حساسی داشتم و دارم یعنی میتونم بگم اصلا دوران کودکی، نوجوانی و اوایل جوونی تو خونه پدر و مادر بخاطر همین مرتب بودن خاطره خوبی ندارم
اومدم خونه خودم همسرم خیلی راحت و ریلکس هستند دیدم چقدر خوبه
دارم سعی میکنم مثل همسرم بشم
توام هم تمرین کن

بچه ها الان خیلی میفهمن واسش توصیح بده

مادریم دیگه کم میاریم خسته میشیم کلافه میشیم ولی عشقم بچه ها که نمیفهمن کار بدیه حق داری خیلی هم حق داری ولی سعی کن داد نزنی از فردا بیشتر وفت واسش بذار بقران من که هلاکم گاهی هم داد میزنم ولی سریع بغلش میکنم بوسش میکنم میگم ببخشید واسش توضیح میدم که چقد خستم واقعا هم گوش میده بوسم میکنه میگه اشتی😍

عزیزم حق داری خب کل بار زندگی رو دوشته ازین به بعد کارای مربوط به خودت و پسرت بکن ریخت و پاش کرد شوهرت اصلا جمع نکن

سوال های مرتبط

مامان علی مامان علی ۴ سالگی
سلام مامانا اومدم درد و دل کنم امروز پسرم خیلی اذیتم کرد از صبح ک بیدار شد همش گریه کرد هیچ می‌گفت میخام بزنمت محکم چندتا خوابوندم تو صورتم و چشمم منم همش بغلش میکرد میگفتم چی میخوای مامان فقط می‌گفت میخام بزنمت و گیر داده بود الان باید بریم فروشگاه گفتم مامان دست و صورتمو بشورم صبحانه بخوریم میریم می‌گفت نه نمیرفت دسشویی نه یمذاتش من برم اهرم جیش کردن تو شلوارش پشت در دستشویی هم کلی گریه کرد بعد یک ساعت تمام با زور گوشی و تلویزیون ساکت شد بعدم ک بردمش بیرون کلی اذیتم کرد میخواستم خرید کنم همش می‌رفت و من دنبالش آخرم کیلی داد زدم سرش جلوی همه و زدمش زنعموش اومده بود فروشگاه رفته پیش اون میگه میخام پیش اون باشم و نمیومد با زور دیگه باهم اومدیم بعدم خونه دوباره کلی اذیت کرد شلوارش در آورده بود و لخت راه می‌رفت نمسذات بپوشونمش هی جیش میکرد دور خونه با کتم هم نپوشید منم کلی جیغ و داد کردم و گریه کردم نمیدونی. مایر کرد که اینقدر ازش بدم اومده بود ب خدا باورتون نمیشه وقتی زنعموش رو میبینم انکار اون مامانشه از این رو به اون رو میشه ب شوهرم میگم این دعا داره همش میعاد بره خونه اونا پیش اون باشه منو کلی زده و اذیتم کرده منم اعصاب ندارم دیگه زورم میاره جاریم خودش ی بچه داره جیکش در نمیاد ولی این ابرو برا من نداشت تو همسایه ها از بس جیغ و داد کردم و همش داره گریه میکنم از بچگی هم همین بود الآنم همینه ی دستشویی نمیتونم برم