۳ پاسخ

الهی عزیزم کلا تو این شرایط هیچ کس متاسفانه نمیتونن مارو درک کنن فک میکنن ما داریم باهاشون بد رفتاری میکنیم واقعا دست خودمون نیست خودتو ناراحت نکن وقتی خیلی حالت بد با نی نی تو شیمکت حرف بزن آروم میشی یا یه کاغذ بردار هرچی تو دلته بنویس که آروم بشی بعدم بندازش بیرون که کسیم نبینه من میدونم شما مامان قوی هستی فدات شم خدا بزرگه توکلت بخدا باشه ❤❤❤

بابای منم از وقتی حامله شدم هفته ای سه بار میاد خونمون همش میگه چی میخوای غذا بهم ارائه بدی؟!, بهش گفتم بابامن حاملم.تو باید ارائه بدی یا من؟!بهش برخورد هربار زنگ میزنه شوهرم حالا بهش میگه دخترم بهم ارائه نمیده.تو چی بهم ارائه میدی بیام؟!بعدم میگه من دیگه دختر نمیشناسم فقط نوه رو میشناسم.یاسمن رفت کنار! یعنی تو دیگه دختر نداری نوه داری الآن؟!یا زنگ میزنه بهم میگه چرا مثل همیشه نیستی؟میگم خستم.بهش برمیخوره زنگ میزنه شوهرم که این منو تحویل نمیگیره!شوهرمم گفت بابا بیست کیلو وزن اضافه کرده خستس دیگه.تو بیست کیلو بار هرروز حمل کنی خسته نمیشی؟! بعضی پدر مادرا واقعاً پر توقع ان.قبل بارداری خونم نمیومد ماهی دوبار تهش.الان هرروز زنگ میزنه هفته ای سه بارم میاد.بعدم میگه من نوه میشناسم تورو گذاشتم کنار!!

اخی عزیزم خیلی سخته بخصوص اینکه فک میکنی هیشکی درکت نمیکنه
ولی اگه استرس داری با مادرت درمیون بزار ن اینکه بریزی تو خودت و اخم بکنی احتمالا مادرت هم ناراحت شده فک کرده از بودن اون خوشحال نیستی
مامان منم خیلی حساسه همیشه سعی میکنم حواسم ب اون باشه تا خودم جون بعدش عین چی پشیمون میشم ب این فک کن تو این شرایط اومده بوده کنارت باشه

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۱۷ ماهگی
سلام خانما تجربه من به عنوان مامان اولی زایمان طبیعی
اینقدری که ترس داشتم و وحشت داشتم از چیزایی که در مورد زایمان طبیعی شنیده بودم از معاینه ها گرفته تا خوده زایمان
چون دیابتی بودم دکتر گفت 37هفته ختم بارداری
رفتم معاینه شدم گفتن یه سانت بازی و دهانه رحمت خیلی نرمه
من از هفته 37روزی نیم ساعت پیاده روی و روزی دو تا شیاف گل مغربی و ورزش های که خیلی تاثیر داشت و رابطه بدون جلوگیری
رفتم معاینه تحریکی انجام دادم چون تجربه نداشتم اینقدر ازش استرس داشتم و حالم بد بود که چقدر وحشتناک ولی واقعا اینجوری نبود با تنفس میشد تحملش کرد و بستگی داره کی معاینه کنه
یه شب بعد از معاینه تحریکی کیسه ابم پاره شد و ساعت دو شب بستری شدم
با آمپول فشار و ورزش ها و وان آب گرم و ماساژ ها ساعت و نه و نیم صبح دخترم دنیا اومد
سه تا بخیه خوردم
ماما همراه داشتم واقعا واقعا خیلی تاثیر داشت و خیلی خوب بود از صفر تا صد کارا خودش برام انجام داد و همش کنارم بود تا دو ساعت بعد دنیا اومدن بچه
به عنوان مامان اولی که تجربه کردم دردش یکم بد بود ولی از لحاظ روحی من اذیت شدم و درد تو کمرش قابل تحمل بود یکم تو زیر شکم میزد تحملش سخت بود یکم ولی راضی ام و می ارزید
اینم تجربه من