۱۳ پاسخ

به دل نگیر عزیزم کلا خانواده شوهر همینن
تا بچه نداری یک جور زجرت میدن بچه هم میاری یک جور دیگه

همشون همین مال من دیشب میگه چیه تو خونه میمونی نمیری بگردی مردم پس چطور میان بیرون با نوزاد ،منم توپیدم بهش همین که حرف زدم سریییع حرفشو عوض کرد گفت نههه میگم توخوب میکنی نمیای بیرون 😑😑 هربارم همینه پررو ،حالا سرزده اومده شام خونم

وای چرا اینقدد رو مخن اخخهه
من ک روانی شدم

منم رو این کلمه حساسم کسی بگه بچمون
بچه فقط برامنه همه چیزش به من مربوطه 😁قبل بچه اولمم گفتم بهشون اینجور آدما بدم میاد

به من که میگن زیاد پوشک عوض میکنی و وسواس داری یه پوشک رو از صبح تا شب ببند آخه پوشک رو از صبح تا شب ببندم که میترکه روزی ۴ تا عوض میکنم میگن زیاده دیوونم کردن

برین به درو پیکرشون بابا بچه ما چی چیه بگو مگه بچه توعه کی زاییدیش ما یادمون نمیاد

هر چی گفتن بگو باشه چشم
صبح جایی بودم میگفتن بعد از هر بار شیر خوردن به بچت یکم آب جوش با قند بده
منم گفتم باشه چشم
تو دلم گفتم مگه دیوانه بچه دوماهه را آب قند بدم

من جاریمم زبونش دراز شده وقتشه که زبونشو کوتاه کنم متاسفانه آدم سکوت میکنه فک میکنن پخمه ایی

ول کن مادرشوهرمم میگ بچه ی من

بابا خانواده شوهر همینن من شیرخودمو میدم بچمم وزنش ماشالا خوب همشون میگن شیرت ابکیه

همه همینن دقیقا

ایندفعه بگو عزیزم بچه منه خودم میدونم چی براش خوب و مناسبه، شما لطفا احترام خودت رو نگهدار دخالت نکن

یک گوشت در کن یکی دروازه

سوال های مرتبط

مامان آنا کوچولو مامان آنا کوچولو ۱ ماهگی
این کم رو بودن من آخر سر کار دستم میده دوستم دو هفته است ویروس شدید داره یه سره دکتره زنگ زده دخترام بیان با آنا رو ببینن دوسش دارن خوب واقعا بچه آن عقلشون نمیرسه گفتم بگو بیان اومدن دوساعت این بچه رو میده بغل اون حالا اون گریه میکنه میگه نوبت منه بچه ی ۱۸روزه چقدر جون داره بازی بدن دوباره دو روز قبل زنگ زده دخترام گریه میکنن واسه آنا خونه ای بیان گفتم اشکال نداره بگو بیان اومدن دیدم دختر کوچیکه یه سره سرفه می‌کنه هرچی گفتم بغل نکن خاله سرما خوردی میگه نه خاله مریض نیستم حالا از دیروز دخترم اسهال میره نمی‌دونم چکار کنم یه ذره بچه چه دارویی بخوره آخه کولیک و رفلاکسش کم بود اینم اومد روش الان باز زنگ زده میگه دخترم انقد مریضه ویروس گرفته دوتامونم رفتیم زیر سرم روم نشد بگم دختر منم مریض کردن از اینور برادرشوهر بیشعورم چهار روزه اومده زنگ زد گفت میام به آنا سر بزنم حالا قبل هر وعده غذا دوساعت می‌کشه بعد غذا دوساعت منم تازه زایمان کردم افسردگی دارم بچه یه سره گریه میکنه اینم صاحب کارش هی زنگ میزنه بره سرکار اینم جواب نمیده صبح گفتم چرا سرکار نمیری گرفته خوابیده میگه زوده ظهر گفتم میگه گرمه غروبم میگه تاریکه من دوتا پسر نوجوون دارم خونه شوهرمم هیچی نمیگه میگه من روم نمیشه چی بگم بهش گفتم زنگ بزنم کمپ نمیزاره شوهرم میگه ولش کن این ترک نمیکنه پولتو الکی هدر نده
مامان ماهلین مامان ماهلین ۵ ماهگی
نزدیکای ۵ صبح ی تایپیک از خستگیام گفتم مثل همه مادرا که خسته میشن منم خسته شدم مثل همه که حداقل ی تایپیک از دردودل هاشون میگن منم گفتم من اینجا خیلی خوندم این چیزا رو بعضی ها بچه اولشون وسنشون کمتر از من ولی میگن کم اوردن بعضی ها سر دومی یا سومی کم اوردن چون بچه دیگه ای هم دارن بعضی ها چون دوقلو دارن کم اوردن این چیزا طبیعی بعد ی بیعشور اومده میگه مگه مجبور بودی دومی رو بیاری !!!!!من هیچی نگفتم ولی با خودم گفتم مگه من اولین نفریم که از خستگیم گفتم؟؟!یاد کسایی افتادم که واقعا مجبور به بچه دار شدن بودن کسی رو میشناسم که چون بچه ش فقط یکی بود میخواستن طلاقش بدن یا کسی رو میشناسم که چون بچه پسر نداشت میخواستن طلاقش بدن گفتم طرف چرا انقدر بیعشور !!!من مجبور نبودم ولی همه بچه دوست دارن بچه داری هم سخت هم شیرین خود من ۳تا خواهر دارم میگم کاش بیشتر بودیم تک فرزندی بنظر من اصلا خوب نیست من خیلی ها رو دیدم که فقط ی بچه داشتن که متاسفانه یا فوت کرده یا از این فقط ی بچه داشتن پشیمون شدن ولی من خودم بیشتر از دوتا رو نمیتونم نگه داری کنم اما اگر آدم همه جوره شرایطش داشت چه بهتر که بچه های بیشتری داشت
مامان mamanee مامان mamanee ۱۴ ماهگی
سلام مامانا🌱🌹🍀

چرا ما اینطوری هستیم؟

شما هم در شرایط من هستید .این خانمه که من باهاش مشکل دارم خودش مادر سه تا بچه است اومده کمک من باشه سوهانه روحه نوزادم ۳۴ هفته دنیا اومد ریز بود اول که دیدش گفت گنجیشک زاییدی!…وای من می ترسم بغلش کنم…منم گفتم بچه هامو بغل هیچکس نمیدم …حالا این دو ماه که اصرار داره شیرت کمه میگم ببین میپاشه میگه رمغ نداره و اصرار که شیر خشک بده به کنار اینو بگم دخترم ماهی ۱/۲۰۰ با شیر مادر وزن گرفته و البته با سرنگ و کاپ بهش شیر دادم این دو ماه یا شیر میدم یا می دوشم و خلاصهههه دیروز اومده میگه رفتم دیدن دوستم بچه اش هفت ماهه دنیا اومده دو تا بچه تو اااا میگم مگه میشه بچه هفت ماهه الان دستگاه باید باشه میگه نه کوچیکتره بچه تو دنیا اومده الان دو برابر بچه تو میگم حتما شیر خشک دادن به شیشه بهش میگه نه چون نارسه ریه هاش دکتر گفته فقط شیر مادر!؟….شیر مامانش خیلی خوبه خلاصه من اینو چکارش کنم ردش نکنم بره شما منو آروم کنین لطفا این بنده خدا نیاز داره فقط خیلیییییی حرف میزنه و حس ناکافی بودن به من میده!…..