این کم رو بودن من آخر سر کار دستم میده دوستم دو هفته است ویروس شدید داره یه سره دکتره زنگ زده دخترام بیان با آنا رو ببینن دوسش دارن خوب واقعا بچه آن عقلشون نمیرسه گفتم بگو بیان اومدن دوساعت این بچه رو میده بغل اون حالا اون گریه میکنه میگه نوبت منه بچه ی ۱۸روزه چقدر جون داره بازی بدن دوباره دو روز قبل زنگ زده دخترام گریه میکنن واسه آنا خونه ای بیان گفتم اشکال نداره بگو بیان اومدن دیدم دختر کوچیکه یه سره سرفه می‌کنه هرچی گفتم بغل نکن خاله سرما خوردی میگه نه خاله مریض نیستم حالا از دیروز دخترم اسهال میره نمی‌دونم چکار کنم یه ذره بچه چه دارویی بخوره آخه کولیک و رفلاکسش کم بود اینم اومد روش الان باز زنگ زده میگه دخترم انقد مریضه ویروس گرفته دوتامونم رفتیم زیر سرم روم نشد بگم دختر منم مریض کردن از اینور برادرشوهر بیشعورم چهار روزه اومده زنگ زد گفت میام به آنا سر بزنم حالا قبل هر وعده غذا دوساعت می‌کشه بعد غذا دوساعت منم تازه زایمان کردم افسردگی دارم بچه یه سره گریه میکنه اینم صاحب کارش هی زنگ میزنه بره سرکار اینم جواب نمیده صبح گفتم چرا سرکار نمیری گرفته خوابیده میگه زوده ظهر گفتم میگه گرمه غروبم میگه تاریکه من دوتا پسر نوجوون دارم خونه شوهرمم هیچی نمیگه میگه من روم نمیشه چی بگم بهش گفتم زنگ بزنم کمپ نمیزاره شوهرم میگه ولش کن این ترک نمیکنه پولتو الکی هدر نده

۱۱ پاسخ

دیگه ببین نمیتونی به خانوادت نه بگی حداقل از دوستت فاکتور بگیر اصلا قهر کنه تو یه فکر خودتو بچت باش

منم کم رو هستم واقعا، ولی خدا وشکر اطرافیانم خودشون این مسایل رو‌درک میکنن، نیلزبه گفتن من نیس

ای بابا..
کاش اونا که مریض هستن خودشون مراعات کنند..
حداقل کاش میگفتی عزیزم مگه سرما نخوردی منم تازه زایمان کردم و بچه ام کوچیکه دست تنهام..
همون طور که دوستت اینقدر باهات راحته و بهت میگه و میاد خونه ات تو هم راحت باش..
در مورد برادرشوهرت..
بنظرم اگر همسرت خونه نیست درست نیست ایشون نامحرمه و مواد هم مصرف داره.. به همسرت بگو با سه تا بچه و زن زائو خدارو خوش نمیاد و خودش به برادرش بگه که بره..

بنظرم ب دوستت میگفتی خونه من سرفه میزدبهش گفتم مریضی گفت ن بعدمیگفتی الان دخترم سرفه میکنه خداکنه چیزیش نشده باشه بنظرم دخترت واجبتره تا دوستت دوستت قعرم کرد کرد مهم نباشه توسختیشومیکشی اونم چی نوزاد ازطرفی خودت ب برادرشوهرت بگو واینم بگم اگه شوهرت حرفی زد بگو مگه داداشم یا خواهرم میان خونمون مواد میکشن من دوتاپسردارم ی دختر بوش ب اینا بخوره معتادمیشن ولی واسه دخترت ب شدت ضرر داره بوی تریاک

عزیزدلم کاملا درکتون میکنم منم ازدرون عذاب میکشم کم رو بودن کم کم آسیب های جسمی وروحی بهتون میزنه وباعث افسردگی میش لطفا ب دوستتون بگید بچه مریض شده همسرم باهام دعوا کرده لطفا ی مدت نیاین اگ شریف ومنطقی باش ک باهاش کنارمیاد وگرنه پوزش نشونه بیشعوریشونه خودشون باید ب بچه هاشون بگندحق نداریدنوزادو بغل کنید،ب برادرهمسرتون هم چیزی نگید ب خودهمسرتون بگید بهشون بگن همسایه ها بخاطربوی مواد شاکی شدن وقلب بچمون ضعیفه لطفااگ میای مواد نکش...

عزیزم ایندفعه هر کی زنگ‌زد یه بهانهای بیار،روت نمیشه اگه....
یا اینکه مستقیم بگو بچه کوچیک ،یکماه که هیچ تا واکسن دوماهگی بگو ایمنشی ضعیفه،کسی دست نزنه،مهمون کم بیاد و زود بره...خودتم جایی ترو

من برای جلوگیرییواینکارااا همیشه از قبل پیش بینی میکنم و حرفم میزنم
حتی شده میه زن زاج یا باروار حوصله ادم ندارههه.البته خودمم جایی نمیرم

خب به دوستت میگفتی نیان قهرم میکرد مهم نبود !

شما یه مادرهستین و الگوی بچه هاتون
این رودربایستی رو از شما یاد میگیرن لطفا بخاطر آنا کوچولو هم شده رک و راست حرفتونو بزنین اجازه ندین آدم های بیفکر اینجوری ب بچه تون آسیب بزنن ک اگه ادامه داسته باشه مشکلات در آینده بیشتر میشه

کم رویی بذار کنار بچهات از همه چییییییی مهم ترن تا کی میخای بمونی تو این شرایط بچهات آزار ببینن یبار بذار کنار و محکم باش

پناه بر خدا، خدا پشت پناهت باشه، نمیشه بری خونه مامانت اخه برا بچه چند رپزه اصلا خوب نیس، اون دوستتم وقت گیر اورده، نمیدونه بچه هاش مریضن، تو چرا بهونه نمیاری ک خونه نیستم یا برادرشوهرم خونس و فلان

وای چ شرایط سختی.

سوال های مرتبط

مامان دیاکو☺️♥️ مامان دیاکو☺️♥️ ۹ ماهگی
سلام. خیلی دلم گرفته مامانم دیروز بعد40روز رفت خونشون.بعدمادرشوهرم اومده پیشم ازدیروز بچه تاگریه میکنه فقط میگه گشنشه سیرنیست شکمش سیرباشع گریه نمیکنه بهش شیربده بیش ازچن بار بهش گفتم اروغ داره(اینم بگم بچم میخاد اروغ بزنه کلی گریه وجیغ میزنه تااروغ بزنه ویکم طول میکشه) امشبم همینطوری بود داشتم اروغشو میگرفتم گریه میکرد وجیغ میزد.مادرشوهرم اومد گف بده من تکونش بدم بخابه گفتم اروغ داره دارم اروغشو میگیرم.برگشته میگه چیزی نخورده که اروغ بزنه گشنشه شیربده بهش باتندی بهش گفتم اروغ داره باید اروغ بزنه..یعنی من زبونم مو دراورده اینقدر بهش گفتم..بعد تاگریه میکنه میگه قنداقش کن بزارم رو پام تکونش بدم😑 دیشب بچم کلی گریه کرد بخاطر نفخش یسرنیومد تواتاق ببینه چشه بچه...دارم دیونه میشم یعنی ازینور رفتن مامانم دلم گرفته وگریه میکنم ازینور این رومخمه..هعی دخالت میکنه درمورد بچه..همسرم میگه اخمیت نده مگه میشه یچی بگه من ساکت بمونم ..😭فقط تنها خوبیش اینه که غذا درست میکنه... دوستدارم برن خونشون تنهابرام بهتره...خیلی دلم گرفته بود اینجا اومدم گفتم🥲🥺
مامان نینی ها🧑🏻👧🏻 مامان نینی ها🧑🏻👧🏻 ۶ ماهگی
پارت شیش زایمان طبیعی

مامانم اینا که میرن پیش دکتر مامانم به دکتر میگه اقای دکتر دست چپ بچه کم تحرک تره چرا
دکتر سریع سرشونشو معاینه میکنه میگه زایمان طبیعی بوده؟مامان اینا که تایید کردن گفت استخوان ترقوه بچه رو موقع بیرون کشیدن شکستن برید عکس بگیرید
رفتن از بچه عکس بگیرن حالا من انقد دلم شور افتاده بود هی زنگ میزدم میگفتم چی شد اونا میگفتن هیچی من هی پیش خواهرم هم میگم نمیدونم چی شده اینا نمیگم مامانم به خواهرم میگه ولی اونم پیشم چیزی نمیگه
من غروب که مرخص میشم شوهرم زنگ میزنه میگه رفتی خونه زیاد لباس بچرو عوض نکن من میگم الکی که عوض نمیکنم اگه جیش و بزنه یا شیر بریزه عوض میکنم دیگه
خونه که میرم میبینم پسرم تشک گذاشته پاشو با روسری بسته من یه ذره باهاش بازی میکنم میگم پات چی شده میگه شکسته مامانم اینا میخندن من که میچرخم دخترمو ببینم میبینم یه چیزی دور شونه و دستش بسته میگم چیه مامانم میگه کتف بچه شکسته
من حالا انقد گریه میکنم که نگو😭
مامان گل پسری🩵💙 مامان گل پسری🩵💙 ۶ ماهگی
پارت ۲😂
شوهرم هول شد بدو بدو لباسامو آورد حتی نمی‌تونستم تکون بخورم لباسامو تنم کرد و به زور از پله ها رفتم پایین وااای چه دردی داشتم گفتم الانه که بزام ترافیک بود وحشتناک هی بوق میزد عصبانی بود من گریه میکردم تا بالاخره رسیدیم بیمارستان معاینه شدم دهانه رحمم بسته بود دکترم اومد بالا سرم گفت بستریش کنین
لباس بهم دادن پوشیدم به شوهرم گفتم برو وسایل و ساک بچه رو بیار اصلا فک نمی‌کردم بخوام بستری شم چون ۳۷ هفته بودم
کارای بستری انجام شد من چقدر گریه کردم از تنهایی خودم
بهم قرص زیر زبونی دادن کم کم دردام بیشتر شد دیگه نمی‌تونستم دراز بکشم ولی دهانه رحمم باز نمیشد .چون اتاقم خصوصی بود اجازه داشت همسرم بیاد به ماما گفتم گفت الان خیلی شلوغیم نمیشه خلوت تر بشیم بعد میگیم بیاد
ساعت ۱۲ شد زایشگاه خلوت شد به ماما گفتم بگین شوهرم بیاد گفت الان ۱۲ گذشته قبل ۱۲ باید میومد 😐گفتم خودتون گفتید الان شلوغیم بعد دیگه کوتاه اومد گفت زنگ زد بگو بیاد بالا
حالا مگه این شوهر من زنگ میزد وای چقدر فحشش دادم
دوستم زنگ زد به تلفن اتاق بهش گفتم توروخدا بگو نیما زنگ بزنه
زنگ زد گفتم بیا گفت مگه منو راه میدن حالا من دارم از درد به خودم میپیچم این لج کرده ......
مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۶ ماهگی
هووووف من دیگه دارم روانی میشم مادرشوهرم گیرداده بهم از روز اول زایمان همش میگه سینت شیر نداره 😑😑😑 اونسری که بعد از یه هفته منو دید گفت شیشه شیر میدی؟ گفتم ن شیر خودمو باز امروز اومده بود خونمون بچه دلش درد میکرد یه میک میزد در میاورد گریه میکرد بعد برگشته میگه این سینت حتما شیر نداره 😑گفتم مامان شیر داره اتفاقا انقدر زیاده از دهنش میریزه بیرون 😒 شیطونه میگه اینسری همچین حرفی زد در بیارم نشونش بدم بی شخصیت انگار من ادم قبلم غروب اومده خونمون من خودمو زدم بخواب که جواب ندم بره انقدر در زد دیدم ضایست جواب دادم میگه الان چه وقت خوابه گفتم ببخشید دیگه با بچه ادم نمیتونه تنظیم کنه اون میخوابه من باید بخوابم اومد دست سردش رو زد به بچه از خواب بیدارش کرد بعد میگه چرا گریه میکنی 😑روانی شدم از دستش بچه که بازم خواست بخوابه پتو رو انداخت روش گرفت برد خونش
هر چقدر به شوهرم میگم یه بهونه جور کنه از اینجا بریم گوش نمیده بگم الان تحمل میکنم ولی چند سال دیگه رو تربیت بچه خیلی اثر میذاره 😫
شیرخشک
رفلاکس
کولیک
پوشک