۱ پاسخ

الهی خیلی سخت بوده برا تو برا من دو ساعت طول کشید

سوال های مرتبط

مامان رادمهر❤ مامان رادمهر❤ ۱ ماهگی
پارت 2#
رفتم زایشگاه گوشیمو ازم گرفتن یکم استرس و ترس داشتم از این ک قبلا بهم گفته بودن لگنت تنگه و اینا منو بردن اتاق ایزوله روبه رو ایستگاه پرستاری ماما اومد سرم فشار بهم زدن و سوند وصل کردن بهم ک دردام شروع بشه شیفت عوض خیلی خدا خدا میکردم ک همون دکتر باشه ک دکتر خودم معرفیش کرده بود خوشبختانه همون بود ولی هیچ کس تو اتاق من نمی اومد منم استرس میگرفتم فشارم بالاتر میرفت مامانم یاد یکی از دوستای بابام افتاد ک تو دانشگاه علوم پزشکی بود زنگش زده بود ک نزاره من درد بکشم اگ ب سزارینه خلاصه اونم سفارشمو کرد بعد ماما رو صدا زدم گفتم میشه مامانم بیاد پیشم گف اره مامانم اومد هی دست میکشید رو کمرم و من اروم میشدم اومدن معاینه کردن سه سانت بودم ساعتای ده بود بهم گفتن چهار سانت ک شدی زنگ بزن ماما همراهت بیاد ساعتای ده و نیم من ده سانت شدم ماما همراهم اومد دیگ مامانمو بیرون کردن خلاصه ورزشو شروع کردیم باهم منم هی دردام بیشتر میشد هم میترسیدم دیک دوتا از ماما های دیگ هم تو اتاقم بودن یکی از ماما ها منو معاینه کرد بعد با هم دیگ یچیزو گفتن من نفهمیدم بعد دکترم اومد گف کیسه ابشو پاره کنید مثل اینکه بچه مدفوع کرده بود هیچی خلاصه منم دردام خیلی بیشتر شده بود ساعت12بود اومدن برا معاینه گفتم تورو خدا بگین من شش سانت شدم معاینه کردن همون بود دیگ دکترم گف تا تو فول میشی من ی سزارین انجام بدم میام ساعت یک بود دکترم اومد و همه اومدن تو اتاقم من هشت سانت بودم یک خورده ای بود فول شدم و ترسم بیشتر شد خیلی عرق میکردم و دستای ماما همراهم گرفته بودم و میترسیدم
مامان نفس
 ❤️😍 مامان نفس ❤️😍 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۴💕
دیگ اخراش بود ک سر بچه هی می اومد میرف تو
ینی ۱۵ دقیقه ای همین طوری بود
وقتی بچه خودش فشار میداد باید زور بزنیم چ افتادگی پیدا نکنیم
و موقع فشار زود میدادم ولی نمی اومد 😂😂
موقع اومدن سرش ماما ی برش زد
دیگ بچه داشت خفه میشد نفس خانوم بدنیا اومد
و ی جیغ کشید فقط دیگ صداش نیومد
من وای خدا من اون قد راحت شدممم انگار ک تازه بدنیا اومدم
فقط برا ی ثانیه گذاشتن رو شکمم تندی برداشتن ک خفه شده بود
تمیزش کردن و دستگاه تنفس گذاشتن فک کنم
بعدش دیگه ماما اومد بخیع رو زد
موقع بخیه بی حسی زد و درد نداشتم نفس خانوم هم دلشت منو نگا میکرد منم خوابیدم 😂😂😂😂
و بعد زدن بخیع هم راحت اومد از تخت پایین و هیچ دردی نذاشتم
رفته رفته یکم درد میکرد بخیم
ولی زیاد نبود دردش
چون یدونه بخیه بیرونی و چن تا بخیه داخلی خوردم
در کل چون بچه کوچولو بود۲۵۰۰ بود بخیه زیاد اذیتم نکرد
و اینکع من موقع بارداری خیلی خیلی ورزش و اینا میکردم
و من خیلی راضی بودم از طبیعی چون همه کارامو خودم کردم تو بیمارستان دیگ بعد اومدم خونه خودمم کسی نکوند پیشم تنها بودم با ی بچه ریزه میزه 🥺🥺🤍
ولی خدا خیلی کمک کرد ک تونستم از پسش بربیاممم....
مامان عروسک🦄🎀 مامان عروسک🦄🎀 ۲ ماهگی
آمپول فشار ساعت ۳نیم بود زدن بهم ،ناهارمو آوردن خوردم ،ورزشو شروع کردیم ،ب ماما همراهم گفتم اگه توی اوج درد گفتم اپیدورال می‌خوام منو بپیچون گفت چرا گفتم چون زایمان اولم اپیدورال کردم طی زایمان عالی بود ولی بعدش تا چند ماه کمرم درد میکرد گفتم تورو خدا نزار اپیدورال شم می‌خوام درد واقعی زایمانم حس کنم گفت باشه ماما همراهم عالی بود عالی خیلی خفن بود ماه بود هرچقدر از خوبیش بگم کمه،کم کم ورزش کردم هی معاینه می‌کرد رسیدم ب چهار سانت دردام داشت شروع میشد همش آب می‌خوردم با خرما خیلی بهم انرژی میداد ،معاینه کرد گفت ی سانت بازت کردم ساعت ۵نیم بود دیگ دردام داشت زیاد میشد آب گرم گرفتن رو کمرم خیلی خوب بود آرومم میکرد،ی گازی بود توی اوج دردام اونو تنفس میکردم ،اثر خاصی نداشتا بیشتر تلقینی بود ولی آرومم میکرد ،کیسه آبگرم گذاشتن رو کمرم در حین ورزش ،سعی میکردم داد نزنم ناله الکی نکنم خیلی خودمو با فکر آروم میکردم همش توی خودم میگفتم من قوی ام من میتونم،ساعت شد ۶ک دیگ آخرین بار بود ساعتو دیدم دردام غیر قابل تحمل شده بود ب ماما گفتم زود بگو بیان اپیدورال چیزایی ک گفتمو فراموش کن فقط بگو بیان اپیدورال کنن 😂
مامان ماهلین مامان ماهلین ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دو

سرم ک بهم وصل کرد ساعت هشت شب با دهانه رحم دو سه سانت بود تا یک شب درد نداشتم و چارسانت بودم وهی میومدن معاینه میکردن ماما خیلی بد اخلاق بود اومد و کیسه مو زد گفت خانوم میخای بزای یا میخای بمونی اینجا کیسه رو ک زد دردام شروع شد چن دقیقه یه بار بود تا رسید ب یه دقیقه جوری جیغ میزدم ک نگو اومدن گاز بهم دادن گفتم اپیدورال گفتن نداریم ولی دروغ میگفتن کثافتا گاز بی فایده بود دردام جوری بود ک دیگ یسره شد قبلش ک کیسه روزدن گفتن پنج سانت خوبی. دردام یه ساعت بعد یه سره شدن دیگ داشتم جون میدادم فقط میخواستم راحت شم هرچی جیغ میزدم کسی نیومد منم رفتم بیرون با سرم گفتم بیهوشم کنین راحتم کنین هی گفتن خانوم چ خبره فلان بیسار خون برگشت از سرمم ماما اومد سرم کند گفت تو اصن نمیخاد زایمان کنی کثافت بعد گفت یه معاینش بکن نکنه فوله معاینه کرد گفت آره فوله برو رو تخت بازم خدارو شکر ماما سگه رفت یکی دیگ اومد اون بهتر بود دیگ مراحل زور زدن اینا ده دقیقه بعدم بچه اومد ساعت چار صبح
مامان فسقلی 🎀 مامان فسقلی 🎀 ۱۳ ماهگی
توی اون پنج دقیقه که ول میکرد من خوایم می‌گرفت و فقط میخواستم بخوابم 😂😑
تا می‌گرفت شروع میکردم داد زدن یه جور داد میزدم خودم خندم می‌گرفت 😄 ولی ته دلم خیلی خوشحال بودم که دیگه وقتشه و اصلا باورم نمیشد نزدیکه دخترمو ببینم 🥺💞
تو طول دردام واقعا وجود همسرم خیلی خوب بود وقتی دردم می‌گرفت بیچاره رو چنگ میزدم و یه جورایی روس خالی میکردم دردمو 😂😑
توی طول یکی از دردام زود به ماما همراهم زنگ زدم تا هم بهم امیدواری بده هم بگه چیکار کنم گفت که تاجایی که میشه دردارو تو خونه تحمل کنم و نرم بیمارستان چون اونجا انقد معاینه میکنن آدمو اذیت میکنن منم خودم قبول داشتم و اصلا فضای بیمارستانو خوشم نمیومد تا ساعت هست دردم تحمل کردم و دیدم دیگه نمیشه و غیر قابل تحملخ چون فاصلشون خیلی بهم نزدیک شده بود و هر چهار دقیقه می‌گرفت وقتی می‌گرفت کل شکمم درد می‌گرفت و پایین شکمم منقبض میشد همون درد پریودی و خیلی شدید تر 😮‍💨
ساعت هشت بود که رفتیم بیمارستان زود رفتن بخش زایشگاه اونجا یه پرستار معاینه کرد فکر میکردم الان میگه دو سانتی 😂
چون بقیه چیزی در مورد طبیعی به من گفته بودن که من فکر میکردم فرایندش خیلی بیشتر از اینا باشه برای باز شدن دهانه رحم ولی خداروشکر چهار سانت باز شده بود سریع نامه بستری دادن لباسامو عوض کردن زنگ زدم ماما همراهم اونم خیلی ذوق کرد که تونستم تا چهار سانت تو خونه تحمل کنم گفت که زود میاد و یه عالمه بهم انرژی داد 🥺🤍
رفتم اتاق درد و خودم تنها بودم پرستار سرم و نوار قلب رو گذاشت که همزمان وصیت بچه هم چک بشه توی اون نیم ساعت که ماما همراهم بیاد و من تنها بودم واقعا اون تنهایی وحشتناک بود فقط داد میزدم و هیچکدوم از پرستارا نمیومدن ببین چه خبره
مامان ایلماه مامان ایلماه ۷ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲

ساعت ۷ عصر دیگه بستریم کردن سرم بهم وصل کردن همون لحظه اولی که ماما معاینم کرد کیسه آبم ترکید و اون لحظه بود که دیگه دردام شروع شد
یه نیم ساعتی رو تخت بودم و درد هارو با تنفس کنترل می کردم بعدش ماما اومد گفت اگه رو تخت خسته شدی بیا پایین راه برو منم رفتم پایین که راه برم ولی درد بیش از حد زیاد بود
هر نیم ساعت یه بار ماما معاینه می کرد و می گفت که چقد باز شدم
معاینه سوم گفت ۶ سانتی

سرویس بهداشتی رفتم اون جا و آب گرم رو باز می کردم رو کمرم تا دردام کمتر بشه
۷ سانت که شدم گاز انتونوکس رو آوردن و با گاز تقریباً نود درصد دردم کمتر شد
تا ساعت ۱۰‌طول کشید تا فول بشم
از ساعت ده تا ۱ و نیم فقط زور میزدم تا سر بچه بیاد پایین
اینم بگم که ماما خیلی کمکم کرد و مهربون بود ساعت ۱ و نیم بود که دیگه بچه سرش کامل اومد اون موقع بود که برش زدن و بچه سرش اومد بیرون همون لحظه تمام دردها از بین رفت بچمو گذاشتن رو شکمم چند دقیقه ای رو شکمم بود و من فقط تو شوک بودم که بلاخره تونستم به دنیا بیارمش اخه همش فکر می کردم من توان زایمان طبیعی رو ندارم و هر لحظه ممکنه بگن باید بره سزارین بشه

تا ساعت ۴ تو بخش زایمان بودم بعد اون منتقل شدم بخش اون موقع همش فقط خدارو شکر می کردم که بچمو صحیح و سالم بهم داد
مامان کوچولو🩷 مامان کوچولو🩷 ۶ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی

از همون اول همون دانشجو خودش آمپول فشار رو برام زد تا آخر هم خودش ناف بچمو برید انقد خوب بود ک نمیتونم چیزی بگم فامیلش هم شمسکی بود خداخیرش بده هرجا هست ...
خانم شمسکی اومد و دید یکم درد دارم باهام شروع کرد ب ورزش کردن مثل یه ماماهمراه رو توپ ورزشم داد کمرمو ماساژ میداد نقاط فشاری رو ماساژ میداد کمکم کرد اسکات زدم بعد دوباره اومدن معاینم کردن ک گفتن دو فینگری و من هنوز دردام کم بود ولی از ۲ سانت ب بعد من جهشی پیشرفت میکردم دردام یهو زیاد میشد و بعد یه معاینه شدم ۴ و دوباره بعد یه موج درد سنگین دیگه شدم ۷ سانت تا قبل ۵ سانت ک دردام کم بود میگفتم اصلا آمپول اسپاینال واسه عوارض بعدش نمیخوام ولی ۵ سانت ب بعد التماسشون میکردم که بیان بزنن ولی اونا نمیزدن خلاصه که دردام از ساعت ۵ خیلی خیلی زیاد شده بود و من تند تند گاز بی دردی رو نفس میکشیدم و این باعث می‌شد ک بیشتر از حال برم و کم قوت بشم
همینجوری دردام منظم شده بود که یهو بهم احساس زور و فشار زیادی اومد داد میزدم ک زور میاد بهم این دانشجويي هم ک بالاسرم بود سریع دکتر بخش رو صدا زد اومدن بالاسرم معاینه کرد و گفت ۸ سانتی هنوز کار داری بعد از دو دیقه دوباره بهم فشار اومد و در کمال تعجب من فول شدم حتی اونقدر ی بچه سرش دیده می‌شد ک فرصت نشد منو ببرن رو تخت زایمان و رو همون تخت کناری زایمان کردم حین زایمان همش ماما بهم میگفت موهاشو میبینم یکم زور بده من انگاری همه دردامو یادم رفت فقط میخواستم تلاش کنم که بیاد بیرون بچه
مامان آیدا مامان آیدا ۶ ماهگی
تجربه من از سزارین..
شب شنبه دو هفته پیش ساعت یازده نیم دلدرد و کمر درد پریودی گرفتم ولی شدید نبود ساعت دو و نیم شد ک شدیدتر شد شوهرمو ک بیدار کردم چون ماشین نداشتیم به مامانش زنگ زدیم مادر شوهرم قدیما ماما بوده..بهم گفت درداتو تو خونه بکشی بهتره تا هفت صبر کن هفت که میرم سرکار میام میبرمت بیمارستان خلاصه دردام تا ساعت شش قابل تحمل بود دیگه طاقت نیاوردم مادرشوهرم اومد دنبالم رفتیم بیمارستان نوار قلب ک گرفتن خوب بود معاینه کردن دو سانت بودم به دکترم زنگ زدن گفت تا ساعت هفت و نیم فقط پیاده روی کنه هفت و نیم بیاد مطب..خلاصه هفت و نیم ک رفتم دکتر گفت هنوز دو سانتی میتونی بستری بشی میتونی خونه هم بری دردات ک شدید شد بیای انقدر اون لحظه درد داشتم ک هیچی نفهمیدم فقط گفتم بستریم کنید تا پرونده باز کردم ساعت هشت شد..آمپول فشار بهم زدن دردام کم کم داشت شدید و شدید تر میشد..دکترم ساعت دوازده ک اومد گفت سه سانت شدی تا میتونی ورزش کن..ماماهای بیمارستان که نگم یکی از یکی ع.ن اخلاق تر یچی میگفتی بهت میگفتن یکی تو ک حامله نشدی و زاییدی هم ماها زاییدیم اینقدر ادا اصول داری.‌خلاصه همینجوری میومدن معاینه میکردن مردم و زنده شدم دکترم ک میومد برا معاینه جیغ میزدم خودمو سفت میکردم..ساعت دو شد ک کیسه ابمو ترکوندن و بهم گفتن برو رو توپ ورزش کن انقدر اون لحظه درد داشتم ک فقط مشت به در و دیوار مزدم ماماها همه صداشون رفته بود بالا و دعوام میکردن دکترم ک اومد گریه میکردم میگفتم فقط منو ببر سزارین کن بخدا طاقت ندارم کاش میمردم من اصن این بچه رو نمیخام..دکترم برا بار آخر ک اومد معاینه کرد نذاشتم جیغ زدم و دستشو پس زدم اونم اعصبانی شد به ماما شیفت گفت لباس بیار بره اتاق عمل..
مامان آران مامان آران ۷ ماهگی
تجربه ی زایمان طبیعی ۳

صبح زود اومدن یه قرص زیر زبونی بهم دادن و فشار و چک کردن و صبحونه دادن و رفتم منم مامانم مادر شوهر و شوهرم جلو در بودن گفتم بهم قرص دادن ایشالله دردم شرو بشه ولی هیچ خبری از یه ذره دردم نبود بعد ۶ساعت دوباره نصف قرص دیگه بهم دادن ولی بازم هیچ دردی نداشتم شب ساعت ۱مامت خودم که تو بیمارستان اونشب شیفت بود اومد و یه قرصی گذاشت داخل واژنم‌ گفت تا چن ساعت دیگه دیگه باید دردات شروع بشه ۲.۱ساعت گذشت کم کم داشت یه ذره دردم می گرفت ولی بازم درد زایمان نبو و گفت بخواب امشبم ساعت ۵صبح امدن فشار گرفتم ۱۵بود بازم یه سرم زدن و سوند بهم زدن سوندو که می زنن درد خاصی نداره ولی بعد یه چن ساعتی سوزش داره و من زار زار گریه می کردم از درد سوند بعد ۳ساعت مامای خودم اومد و گفت چرا گریه می کنی گفتم سوند خیلی اذیتم می کنه و گفت باشه درش میارم و خدا خیرش بده در اورد و من راحت شدم دیگه کم کم دردام شرو شده بود ولی بازم اونقدر نبود بعد ۵.۶ساعت دردام خیلی شدید شد و ۵دیقه یبار می اومد و می رفت از ساعت ۱۰صبح ۱۰٫۲۹ دردام خیلی وحشتناک شده بود و هی داد می زدم خدایا منو بکش هی میومدن معاینه ولی بازم هنوز ۲سانت بودم گفتن برو رو توالت فرنگی بشین و اب داغ و باز کن از کمر به پایینت ۲۰دیقه نشستم زیر اب داغ و هی پیاده روی و بشین پاشو معاینه کرد گفت ۴سانت ولی من اونقد درد داشتم که فقط داد می زدم منو ببرید سزارین من دارم می میرم و ماما هم هی دلداریم می داد می گفت چشم الان می بریم ولی هیچ هبری نبود فک کنم ساعت ۲.۳اینا بود که ۵سانت بودم و کیسه ابم و ترکوندن و به زور ورزش می کردم کمرو قر می دادم اگرم درد می یومد می نشستم و حالت دسشویی کردن زور می زدم تا معاینه کرد شده بودم ۶سانت