۵ پاسخ

منم ۶/۶ زایمان‌کردم‌سزارین شدم ..خیلی میترسیدم و استرس داشتم خداروشکر بخیر گذشت ...فقط درد دارم هم‌کمرم هم جای بخیه هااا که خدایی با شیاف کنترل میشه تا حدی ...البته‌پمپ‌درد هم‌گرفتم‌

خودت خوبی سحر جان
خداروشکر که به خوشی تموم شد
انشاالله زیر سایه پدر مادرش و داداشیش موفق ترین دختر دنیا بشه

سلام عزیز دلم چه خوب که حالت خوبه .چه خوب که همه چیز رو به راهه .قربون دختر قشنگ و نازت برم من

سلام سحرجان
خداروشکر عزیزدلم
خدا حفظش کنه الهی همیشه خوش و سلامت باشید

ببخشید دوست عزیز زیر پست شما و البته سوال شما تبلیغ میکنم واقعا راهی ندارم
امیدوارم منو ببخشید جسارت نمیکنم🤚🌹
✨ عکس‌های معمولی رو به خاطره‌های ماندگار تبدیل کن! ✨
با ادیت حرفه‌ای، عکس‌های عزیزانت رو به سبک آتلیه‌ای و رویایی تبدیل می‌کنیم. 💕
🎀 تعویض پس‌زمینه
👗 تغییر لباس و استایل
🎂 تم تولد، ماهگرد و مناسبت‌ها
🧸 دکورهای فانتزی و کودکانه
🌸 نورپردازی و روتوش طبیعی
فقط کافیه عکست رو برام بفرستی؛ بقیه‌ش با من! 📸💖
ثبت سفارش از طریق دایرکت ✨
09369456008. @Farhan14010603
مبلغ= دلخواه

سوال های مرتبط

مامان هدیه زهرا مامان هدیه زهرا ۱۴ ماهگی
#تجربه_سزارین
پارت دوم
تو اتاق عمل اول متخصص بیهوشی خیلی مهربون بهم مشورت داد که وقتی میترسم، بی حسی خوب نیس و باید بیهوش شم. چون وقتی وارد اتاق عمل شدم، خیلی ترس داشتم و اینو همه شون متوجه شدن . یکم باهام حرف زدن تا ارومم کنن. و تصمیم گرفتن که بخاطر ترسم، بیهوشم کنن. و اینکه از عوارض بی حسی بهم گفتن که بعداز اینکه بی حسی تموم میشه، سردرد های شدید دارن .
دستگاه تنفس بهم وصل کردن و همونجا دیگه تو یه لحظه بیهوش شدم.
بیدار که شدم، ساعت ۲ و نیم بود.
دیدم تو اتاق ریکاوری ام و پرستار بهم شیاف میزنه تا درد نداشته باشم.
آرامبخش و شیاف خیلی خوب بود . باعث شد وقتی که به هوش اومدم، اصلا دردی نداشته باشم. واقعا خوب بود . اصلا نیازی به پمپ درد نداشتم. همه کسانیکه با ما سزارین کرده بودن هم همینطور بودن، هیچکدوم پمپ درد نداشتن . و همه مون با شیاف و سرم و آمپول ، آروم بودیم و هیچ دردی نداشتیم‌ . و بخاطر اینکه بیهوش هم شده بودم، هیچ عوارضی نداشتم و حالم اوکی بود.
تو این زمینه ی بعد از عمل، بیمارستان و عواملش خیلی مهمه. من که واقعا رااضی بودم. رسیدگی شون عالی بود.
مامان کوروش و شهرزاد مامان کوروش و شهرزاد ۷ ماهگی
#زایمان سزارین پارت۲
یکی از دوستای شوهرم خواهرم تو بیمارستان ، پرستار بود
و مارو بهش معرفی کرده بود
اونم به همه گفته بود دختر خالم میخواد زایمان کنه
خلاصه همه اونجا هوامو داشتن
خودشم اومد پیشم کلی هواسش بود و هر بخشی میرفتیم به همه میگفت هواستون به دختر خاله من باشه ها
به لطف اون کار هام خیلی زود پیش رفت و خیلی زود رفتم تو اتاق عمل
اونجا هم باهام همش صحبت میکردن که استرس نداشته باشم
و من واقعا هیچ استرسی نداشتم
انگار نه انگار که میخوام زایمان کنم
سوند رو برام قبل از بی حسی زدن،اصلا درد نداشت
امپول بی حسی هم که دردش از امپول معمولی خیلی کمتر بود
یه نکته مهمی که هست نباید خودتو منقبض کنی
منم که کاملا ریلکس بودم😂
بعد از بی حس شدن احساس داغی توی پاها میکنی و فقط خیلی خفیف متوجه یه سری چیزا میشی
بعد از برش زدن متوجه شدن که بچه مدفوع کرده
ولی خداروشکر چیزی نشد
ساعت۸:۲۵ دختر گلم به دنیا اومد،خلاصه تمیزش کردن و اوردن گذاشتنش کنار صورتم
خیییییلی حس خوبی بود،هیچ وقت فکرشو نمیکردم بتونم یه بچه دیگع رو مثل کوروش دوست داشته باشم
ولی وقتی صورتشو دیدم انگار یه تیکه از قلبم بود که از سینم درش اوردن
مامان دونه(نلین)👶 مامان دونه(نلین)👶 ۵ ماهگی
زایمان پر چالشم #پارت دهم
از اتاق عمل که اومدم همه خونوادم منتظر بودن و کنارم بودن اما نی نی نبود منم که نمیتونستم حرف بزنم تا اینکه شنیدم بچه تا ۱ساعت زیر اکسیژنه...همسرم اومد کنارم گفت خدا خیلی بهمون رحم کرد...نی نی مدفوع کرده بوده و گفتند خیلی خطرناک بوده اما چون تازه این اتفاق افتاده مشکلی نیست و برای احتیاط بچه ۱ساعو زیر اکسیزن هست...بعد ۱ساعت بچه رو ا وردن و پرستار اومد واسه شیردهی که خداروشکر ظاهرا اغوز داشتم ...این بود ماجرای زایمان پر چالش من
در کل از سزارین راضی ام از دکترم خیلی راضی بودم و خداروشکر میکنم که بهمون رحم کرد و اتفاق بدتری نیوفتاد....همسرم گفت تو که اتاق عمل بودی هرچی منتظر شدیم خبری نشد تا اینکا پرستار اومد گفت بچه مدفوع کرده و همه خونوادم خیلی نگران شده بودن و ترسیدن..مادرم کلی گریه کرده بود همسرم به شدت ترسیده بود..و من از همه جا بی خبر بودم چون هیچی به من نگفتن تو اتاق عمل هبچی نگفتن که من بفهمم ...همه چی اوکی به نظر میرسید..به جز اون تعداد مردی که اونحا بود و من کلی معذب بودم که لخت بودم پیش اونا و خیلی خیلی حس بدی داشتم
#فرزند پروری#زایمان#سزارین#عمل
#اتاق عمل