#زایمان سزارین پارت۲
یکی از دوستای شوهرم خواهرم تو بیمارستان ، پرستار بود
و مارو بهش معرفی کرده بود
اونم به همه گفته بود دختر خالم میخواد زایمان کنه
خلاصه همه اونجا هوامو داشتن
خودشم اومد پیشم کلی هواسش بود و هر بخشی میرفتیم به همه میگفت هواستون به دختر خاله من باشه ها
به لطف اون کار هام خیلی زود پیش رفت و خیلی زود رفتم تو اتاق عمل
اونجا هم باهام همش صحبت میکردن که استرس نداشته باشم
و من واقعا هیچ استرسی نداشتم
انگار نه انگار که میخوام زایمان کنم
سوند رو برام قبل از بی حسی زدن،اصلا درد نداشت
امپول بی حسی هم که دردش از امپول معمولی خیلی کمتر بود
یه نکته مهمی که هست نباید خودتو منقبض کنی
منم که کاملا ریلکس بودم😂
بعد از بی حس شدن احساس داغی توی پاها میکنی و فقط خیلی خفیف متوجه یه سری چیزا میشی
بعد از برش زدن متوجه شدن که بچه مدفوع کرده
ولی خداروشکر چیزی نشد
ساعت۸:۲۵ دختر گلم به دنیا اومد،خلاصه تمیزش کردن و اوردن گذاشتنش کنار صورتم
خیییییلی حس خوبی بود،هیچ وقت فکرشو نمیکردم بتونم یه بچه دیگع رو مثل کوروش دوست داشته باشم
ولی وقتی صورتشو دیدم انگار یه تیکه از قلبم بود که از سینم درش اوردن

۴ پاسخ

چند هفته سزارین شدین؟

الهی مبارکت عزیزم

اینکه میگی خیلی خفیف متوجه یسری چیزا میشی ینی چی

من ترسم از همین سوند هست فک میکردم بعد بیحسی میزارنش

سوال های مرتبط

مامان نیلا مامان نیلا ۱۳ ماهگی
مامان کیاشا مامان کیاشا ۲ ماهگی
تجربه سزارین پارت دو
خیلی سریع بی حس شدم و عمل رو شروع کردن یکی از کادر بالا سرم بود و همه چی رو برام توضیح میداد و این خیلی خوب بود این رو هم بگم که من حواسم بود و به هیچ عنوان نه صحبت میکردم نه سرم رو تکون میدادم و خداروشکر بعدش سردرد نگرفتم ، به خاطر ناشتایی و اینکه دهنم خیلی خشک بود حین عمل حالت تهوع گرفتم که گفتم و بهم آمپول صد تهوع زدن و خیلی سریع خوب شدم ، نی نی به دنیا اومد و من مدام داشتم تو ذهنم برای همه دعا میکردم ، پسرمو تمیز کردن و گذاشتن کنارم منم کلی بوسش کردم و قشنگ ترین لحظه بود ، چندین بار ماساژ شکم رو انجام دادن که چون بی حس بودم اصلا چیزی متوجه نشدم و بعدشم بردنم ریکاوری و اونجا خوابیدم و خیلی خواب بهم چسبید و بعدش یک مامایی اومد و بچه رو گذاشت کنارم و بهش شیر داد از ریکاوری رفتم بخش و خیلی میلرزدیدم که خب طبیعی بود و تا ۸ ساعت بعدشم چیزی نخوردم حتی یک قطره آب ، توی بیمارستان مدام پرستار حواسشون بود و همه چی رو چک میکردن و رسیدگی شون عالی بود
راجب اولین راه رفتن هم با کمک پرستار خیلی راحت راه رفتم و درد خیلی خیلی کمی داشتم . روز بعدشم که مرخص شدم
خداروشکر همه چی خیلی خوب بود و از همه چی راضی بودم امیدوارم همه زایمان راحتی داشته باشن
فقط اگر سزارینی هستین اصلا نترسین همه چی خیلی راحت تر از چیزیه که بهمون گفتن
مامان بچه مامان بچه ۵ ماهگی
پارت آخر زایمان طبیعی
ماماعه به مامانم گفت هروقت موهاشو دیدی صدام کن که ببریمش اتاق زایمان من آخراش دیگ درد زیادی نداشتم فقط حس زور داشتم که ماما میگفت هروقت حس زور داشتی زور بزن ول نکن یکم حال نداشتم بخاطر اون دردا ولی دیگ زوره خودش میومد منم موقع زور زدن ول نمیکردم که سریع به دنیا بیا مامانم موهاشو که دید ماما رو صدا زد من رفتم اتاق زایمان مامانمو بیرون کردن اونجا ۵ دقیقه ای زایمان کردم یه خانومه هم اومده بود شکمو فشار میداد گفتم خانوم دنده هام شکست من خودم دارم زور میزنم دیگ بعد ول کرد بچه یو ربع به پنج به دنیا اومدو نافشو که زدن خشکش کردن گذاشتنش رو سینم بعد ماماعه بخیه زد بی حسی زده بود درد بخیه زدن حس نمیکردم ولی موقعی که توشو نمیدونم با گاز بود باند بود چی بود تمیز می‌کرد یکم درد داشت ولی درکل همه گفتن خوب بود زایمانم خودمم راضی بودم خدارشکر.. خیلی از سزارین عوارضاش بهتر بود الانم که سرحالم خدارشکر فقط بخیه هام هنوز نیافتاده ولی میتونم همه کارامو بکنم ولی باید مراعات کنی که زودتر خوب بشی به نظرم میارزه چون خیلی زود تموم میشه و فراموش میکنی
مامان آرن👶 مامان آرن👶 ۱۴ ماهگی
ادامه
کم کم رفتیم تو اتاق عمل و دکتر بی هوشی اومد و به کمرم امپول بی حسی زد گفت شل کن وگرنه خیلی دردت میاد و من واقعا شل کردم و درد زیادی نداشت این بی حسی ،یواش یولش پاهام گرم شد و بی حس و بعدش کلا کمر به پایین بی حس شد پرده رو زدن و ماسک اکسیژن گذاشتن برام و عملم شروع شد هیچ حسی نکردم فقط موقعی که پسرم از شکمم کشیدن بیرون یه حس خالی شدن شکم و برداشتن چیزی از داخل شکمم متوجه شدم همون حین صداپسرم اومد ک خیلی خوشحال شدم😍 پسرم تمیز بود و یکم بعدش اورن بغل صورتم خیلی حس خوبی بود😍عالی ترین قسمت مادر شدن
تو همون لحظه اکسژن بدنم کم شد به پرستار بالا سرم گفتم نفس کم دارم و نمیدونم چیکار کرد و بهتر شد اکسیژنم ،بخیه هامو زدن و دکتر شکمم فشار دادن و میخواستنم بیارن بخش ریکاوری دوباره یه پرستار اومد شکمم و فشار داد تختمو جا به جا کردن تو ریکاوری و منتظر موندم به بچه لباس پوشوندن و اوردن گذاشتن رو سینم و تماس پوستی قشگنگی گرفت و خیلی اروم شد نفهمیدم چقد زمان برد که اتاق اماده بشه و از ریگاوری بیام بیرون ،اما برا من حتی اگه۱۰دقیقه ام بود از نظرم ساعت ها بود انگار😥😥
بی حسی تو پاهام بود انگار به هر کف پام چندین تن وصله انقد که بد بود ،در این حد که پتو روی پام رو خیلی سنگین سر حسش میکردم
درد بی حسی زده بود به کتف راستم و خیلی درد بدی داشت به پرستار گفتم و گفت چیزی نیست بری تو بخش بعد سرم بهتر میشی،من تو پذیرش درخواست اتاق خصوصی دادم و گفتن نمیشه همون حین بعد عمل همسرم باید رخواست بده اگه بود بهم میدن که اونم نبود و اتاق من دو تخته شد (قسمت بد ماجرا کوچولو بودن اتاق بیمارستان بود چون به من حس خفگی میداد)
مامان هدیه زهرا مامان هدیه زهرا ۱۴ ماهگی
#تجربه_سزارین
پارت دوم
تو اتاق عمل اول متخصص بیهوشی خیلی مهربون بهم مشورت داد که وقتی میترسم، بی حسی خوب نیس و باید بیهوش شم. چون وقتی وارد اتاق عمل شدم، خیلی ترس داشتم و اینو همه شون متوجه شدن . یکم باهام حرف زدن تا ارومم کنن. و تصمیم گرفتن که بخاطر ترسم، بیهوشم کنن. و اینکه از عوارض بی حسی بهم گفتن که بعداز اینکه بی حسی تموم میشه، سردرد های شدید دارن .
دستگاه تنفس بهم وصل کردن و همونجا دیگه تو یه لحظه بیهوش شدم.
بیدار که شدم، ساعت ۲ و نیم بود.
دیدم تو اتاق ریکاوری ام و پرستار بهم شیاف میزنه تا درد نداشته باشم.
آرامبخش و شیاف خیلی خوب بود . باعث شد وقتی که به هوش اومدم، اصلا دردی نداشته باشم. واقعا خوب بود . اصلا نیازی به پمپ درد نداشتم. همه کسانیکه با ما سزارین کرده بودن هم همینطور بودن، هیچکدوم پمپ درد نداشتن . و همه مون با شیاف و سرم و آمپول ، آروم بودیم و هیچ دردی نداشتیم‌ . و بخاطر اینکه بیهوش هم شده بودم، هیچ عوارضی نداشتم و حالم اوکی بود.
تو این زمینه ی بعد از عمل، بیمارستان و عواملش خیلی مهمه. من که واقعا رااضی بودم. رسیدگی شون عالی بود.
مامان 🧸 اهورا 🍫 مامان 🧸 اهورا 🍫 ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین»
سلام ب همه🥹🖐️
منو اهورا اومدیم تجربه زایمان سزارین براتون بزارم...
خیلی کلی میگم براتون....
سی و نو هفته بودم ک رفتم برا سز.از همون روز اول از طبیعی وحشت داشتم و با شناختی ک از خودم دارم حق داشتم...
خلاصه رفتم برا سزارین اختیاری با کلی زیر میزی دکترمو راضی کردم ب سزارین از مرحله سوند خیلی میترسیدم ولی اصلا اون چیزی ک فکر میکردم نبود خیلی راحت بود...
اما از بس منو ترسونده بودن وقتی اومد برام سوند بزارع همه بدنم می‌لرزید از شروع سوند گذاشتن تا پایان عمل و حتا بعد از اون همه بدنم استرس گرفته بود مثل بید میلرزیدم..‌
منو بردن اتاق عمل دل تو دلم نبود... آمپول بی حسی اصلا درد نداشت سرمو خم کردن و آروم برام آمپول و زدن پاهام سنگین شده بود خودشون جابه جاشون می‌کردن«سوندمو از بس ک نزاشتم پاهامو قشنگ باز کنه خوب نزاشته بود تو اتاق عمل باز شد و خود دکتر برام گذاشت وقتیکه کاملا بی حس بودم» خلاصه آمپول و ک زدن دیگه بدنم از لرزه وایستاد «من خیلی استرس داشتم و اصلا اوکی نبودم ن از درد ن از چیزی فقط میلرزیدم»
حس ک نمی‌کردم و نمی‌دیدم چون به پارچه سبز جلو چشمم زدن ولی وقتیکه شکممو باز کردن صداش میومد خش خش صدا میداد خلاصه شکممو که باز کردن یه فشار به سینم وارد شد درد نداشتااا ولی حس کردم دارن ی چیزیو ازم جدا می‌کنن خلاصه همون لحظه که سرم سنگین شد اهورام بدنیا آوردن صدای گریشو که شنیدم خود به خود اشگم اومد تو اتاق عمل دوتا پرستار کنار من بودن سعی میکردن منو آروم کنن باهام حرف میزدن مدام میگفتن حالت تهو نداری از این حرفا که نداشتم... فقط لبام رو هم نمیموند از شدت لرز منو 9 بردن اتاق عمل 9 و بیست دقیقه اهورام بدنیا اومد🥹💙🧿
ادامه پارت بعد»»»»
مامان گــرشــــا🩵🪬 مامان گــرشــــا🩵🪬 ۳ ماهگی
سلام مامانا بعد از دو روز اومدم از تجربه ی زایمانم بهتون بگم
من به خواسته ی خودم سزارین شدم خیلیا میگفتن راحته چیزی نیست ولی به نظرم خیلی سخته هم دردش هم استرسی که میکشی تا اتاق عمل بخوای بری
من ۷ ام شب بستری شدم آنژیو کت دوتا وصل کردن تا فردا صبح واقعا خیلی بده دوتا دستتم چندین ساعت آنژیو داشته باشه چون هی دستتو تکون میدی ، آنژیو من خراب شد بعد از زایمان از دوباره رگ گیری کردن
هنوز بماند موقع زدن اولین آنژیو زد رگمم ترکوند🙁😒
خلاصه فردا صبح شد رفتم اتاق عمل من از آمپول بی حسی خیلی میترسیدم همه هم‌ میگفتن نه اصلا هیچی نمیفهمی هی میگفتم نکنه بی حس نشم همه میگفتن مگه ممکنه میخندیدن… که دقیقا همینجوری هم شد وقتی بی حسی رو زد ناخودآگاه یکی از پاهام پرید بالا موقع زدن هم خیلی خیلی خیلی درد داشت بلافاصله گفت دراز بکش گفتم من بی حس نشدم گفت امکان نداره شدی متوجه نیستی خواست دکتر شروع کنه گفتم من میفهمم گفت پاهاتو ببر بالا جفت پاهامم رفت بالا تعجب کردن گفتن چرا ایجوری شد اینو به هرکی میزدیم درجا بی حس میشد خلاصه که فکر کنم ناشی بود متخصص بی حسی چون موقع زدن من متوجه شدم درحالی که همه میگفتن هیچی‌ نمیفهمی
از دوباره اومد بی حسی زد اینو متوجه نشدم و بی حس شدم
حین عمل احساس خفگی و حالت تهوع داشتم خیلی حسش بد بود
کمتر از ۵ دقیقه پسرمو دکتر به دنیا آورد و اون لحظه بهترین لحظه عمرم بود از خوشحالی اشکام بند نمیومد🥹
خداروشکر بخیر گذشت و الان پسرم بغلمه😍🪬
از خدا میخوام همه به خیرو خوشی انشاالله زایمان کنید و نینی هاتونو سالم و سلامت بغلتون بگیرین🫶🏻🥹
انشاالله هرکی چشم‌انتظاره این لحظه هارو تجربه کنه🙏🏻
ولی از چیزی نترسین و هی تلقین نکنین من از بس گفتم برام اتفاق افتاد🙁😂
مامان ریحانه خانم🫂❤️ مامان ریحانه خانم🫂❤️ روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان سزارین پارت دوم

تا وقت زدن آمپول بی حسی رسید
اینم والا از بس غول ساخته بودن نبود دردش اندازه زدن سوزن سر انگشت بود
اما خیلی خیلی سریع اثر کرد خیلیییییی چون سریع سنگین شدم ولی نمیدونستم واقعا بی حسی هست یا نه

بعد دراز کشیدم و به دکتر گفتم من چطور مطمئن بشم بی حس شدم کامل گفت من حواسم هست یهو دیدم انگار کارش رو شروع کرده

تنها بخشی که کمی دردم گرفت این بود که پای بچه بالا بود و ی مقدار قفسه سینم فشار اومد که بچه رو بکشن پایین

اینم راستی بگم شنیدم گفتن خیلی نازک شده بعد دکتر پرسید درد داشتی گفتم اره ولی نه مداوم این یعنی کلا وقت زایمانم بوده

و بعد از حدود ۱ساعت عمل و کمی حالت تهوع داشتن منو بردن ریکاوری

و دختر رو آوردن و کمی شیر خورد هنوز بسم الله نگفته آروغ زد من به پرستار گفتم اینش به من رفته که با خوردن آب هم آروغ میزنم☺🤦‍♀️😁

و رفتیم تو بخش لرز رو داشتم بعد از گفتن بعد از رفع بی حسی میتونیم مسکن هارو بدیم من تلاشمو کردم که زودتر بی حسی بره چون کمی دردها شروع میشد بعد دیگه اومدن مسکن هارو زدن

...
مامان سارینام🩷 مامان سارینام🩷 ۳ ماهگی
پارت چهارم سزارین
همشون گفتن بیهوشی برا بچه خوب نیس سریع وارد خون میشه من میگفتم بخاطر کمردردای بعدش و امپول بی حسی از اینکه بی حس بشم میترسم بهم گفتن اصلا دلیل علمی برای اینکه بی حسی باعث کمر درد میشه نیس اونایی که کمر درد میگیرن در اصل دچار دیسک میشن بخاطر سنگینی بچه وبارداری
گفتن بی حسی میشه بچه رو دید حس خوبیه و اینکه چون کم کم از بی حسی در میای کم کم متوجه درد میشی ولی بیهوشی تا به هوش میای درد شدید داری و برای امپول هم گفتن اصلا دردش از سروم زدن کمتره
خلاصه قانع شدم برای بی حسی رفتم اتاق عمل یه خانومی خیلی مهربون و قشنگ برام توضیح داد که میخاد امپول بزنه باهاش همکاری کنم زیاد دردی نداره و فلان و واقعا دردش از سرومی که برام زدن کمتر بود و ده ثانیه هم طول نکشید اصلا تو شوک بودم که واقعا همین؟خیلی راحت بود بی حس شدنم کم کم پاهام گرم شد موقع عمل ی حس خوابالودگیم بهم دست داده بود متوجه گذر زمان نمیشدم فقط میدونم ۱۱رفتم اتاق عمل۱۱و۲۰بچم ب دنیا اومده بود هیچیم از عمل نفهمیدم اینکه میگن بچه رو در میارن ادم تهش متوجه میشه اینا نه اصلا انگار عادی خوابیده بودم
ادامه پارت بعد
مامان نی نی مامان نی نی ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
خب بچه ها اول از همه اینکه ب هیچ عنوان چ طبیعی چ سزارین طبق تجربه اطرافیان نمیتونی ۱۰۰ درصد انتخاب کنی و همه همون مدلی بشن بستگی ب مقاومت بدنی هر فرد داره در هر زایمان هردو سختی های خودشون دارن بهتر از هم نیستن یه هیچ عنوان
من فوق العاده از سوند و آمپول بی حسی میترسیدم یعنی شب قبل عمل نخوابیدم تو بیمارستان حتی چندبار از ترس بغض و گربه کردم
سوند برای من به هیچ عنوان درد نداشت
آمپول بی حسی هم اصلا حس نکردم در حد یه سوزن تو دست اونم اولش
امااااااا زایمان بی حسی اصلا فک نمی‌کردم این باش
من حس میکردم برش های ک میداد نک دردم بیاد ولی حالیم میشد و این حس بدی بود اصلا فک نمی‌کردم بتونم اون لحظه رو تموم کنم اینقدر حسش بد بود
و خلاصه یچه دنیا آورد دکتر یه ثانیه رو صورتم گذاشت نمی‌دونم دیگ چقدر زمان گذشت بخیه زدن بردن ریکاوری تایم ریکاوری خیلی طول کشید برام ریکاوری درد داشتم واقعا دردش زیاد بود مسکن میزد میشد تحمل کرد ولی حس شکسته شدن کمر داشتم
بعد آوردن اتاقم هم همین بود ولی بهتر از ریکاوری تا شب بهتر شدم نک درد نداشته باشم ولی بهتر از ساعات اولیه بود