سلام مامانا بعد از دو روز اومدم از تجربه ی زایمانم بهتون بگم
من به خواسته ی خودم سزارین شدم خیلیا میگفتن راحته چیزی نیست ولی به نظرم خیلی سخته هم دردش هم استرسی که میکشی تا اتاق عمل بخوای بری
من ۷ ام شب بستری شدم آنژیو کت دوتا وصل کردن تا فردا صبح واقعا خیلی بده دوتا دستتم چندین ساعت آنژیو داشته باشه چون هی دستتو تکون میدی ، آنژیو من خراب شد بعد از زایمان از دوباره رگ گیری کردن
هنوز بماند موقع زدن اولین آنژیو زد رگمم ترکوند🙁😒
خلاصه فردا صبح شد رفتم اتاق عمل من از آمپول بی حسی خیلی میترسیدم همه هم‌ میگفتن نه اصلا هیچی نمیفهمی هی میگفتم نکنه بی حس نشم همه میگفتن مگه ممکنه میخندیدن… که دقیقا همینجوری هم شد وقتی بی حسی رو زد ناخودآگاه یکی از پاهام پرید بالا موقع زدن هم خیلی خیلی خیلی درد داشت بلافاصله گفت دراز بکش گفتم من بی حس نشدم گفت امکان نداره شدی متوجه نیستی خواست دکتر شروع کنه گفتم من میفهمم گفت پاهاتو ببر بالا جفت پاهامم رفت بالا تعجب کردن گفتن چرا ایجوری شد اینو به هرکی میزدیم درجا بی حس میشد خلاصه که فکر کنم ناشی بود متخصص بی حسی چون موقع زدن من متوجه شدم درحالی که همه میگفتن هیچی‌ نمیفهمی
از دوباره اومد بی حسی زد اینو متوجه نشدم و بی حس شدم
حین عمل احساس خفگی و حالت تهوع داشتم خیلی حسش بد بود
کمتر از ۵ دقیقه پسرمو دکتر به دنیا آورد و اون لحظه بهترین لحظه عمرم بود از خوشحالی اشکام بند نمیومد🥹
خداروشکر بخیر گذشت و الان پسرم بغلمه😍🪬
از خدا میخوام همه به خیرو خوشی انشاالله زایمان کنید و نینی هاتونو سالم و سلامت بغلتون بگیرین🫶🏻🥹
انشاالله هرکی چشم‌انتظاره این لحظه هارو تجربه کنه🙏🏻
ولی از چیزی نترسین و هی تلقین نکنین من از بس گفتم برام اتفاق افتاد🙁😂

تصویر
۱۹ پاسخ

ووااای چقدر استرسی شدم با حرفات 🥲

اولین نفری میبینم ک از بد بودن سزارین هم گفتن همه فقط میگن سزارین بهشته و گل و بلبل هست طبیعی اژدها هست🥲

عزیزم مگه شب قبل سزارین بستری میکنن؟من نشنیدم،،،هر کس دور و برم رفت صبح رفت بیمارستان عمل کرد و فرداش مرخص شد

منم سه تا بیحسی زدن بیحس نشدم بیهوشم کردن

برگردی عقب دوباره سزارین میری؟

مرسی اگه نمی‌ترسیدیم تو ترسوندیمون

اوف دکتر منم این زنه بیسواده دیگ خدایا

من دردسرهای شمارو نداشتم. شما خیلی اذیت شدی

قدمش مبارک عزیزم هزینه سزارین چقد شده دکتر عبداللهی عملتون کرد

عزیزم الهی که پسرت همیشه سلامت باشه مبارکه ولی فک‌ کنم یا بیمارستان بدی رفتی‌یا تحمل درد کمی داری چون سزلرین اینقدی که میگی وحشتناک‌نبس واقعا باز خدارو شکر هردو سالمید

من واسه همینا آستارا نرفتم رفتم اردبیل بهترین زایمان و بیهوشی داشتم

حتما دکتر بیهوشی خوب نبوده آستارا زایمان کردی؟

مبارک باشه چه بدشانس بودی من ۶ صبح بستری شدم ساعت ۹ بچم و گذاشتن رو سینم
نه از آنژوکت چیزی فهمیدم نه سوند نه آمپول انقدر که همه چیز سریع پیش رفت همه چیز بستگی به بیمارستان داره به نظرم

عزیزم بسلامتی. هزینه رو بیمه کم کرد براتون؟ چقد دادین؟

قدمش مبارک عزیزم دکترتون کی بود؟

شما آستانه دردت کمه؟

مبارکت باشه عزیزم راحت شدی براماهم دعاکن

الهی عزیزم
مبارک باش قدم آقا کوچولو

قدم نو رسیده مبارک عزیزم
دفعه دوم که آمپول بی حسی زدی درد داشت یا نه بعد عمل جای بخیه هات درد میکرد دردش خیلی زیاد بود

سوال های مرتبط

مامان آرِن مامان آرِن ۶ ماهگی
سوند رو که وصل کردن در همین حین ان اس تی ام ازم گرفتن و بعد گفت از تخت بیا پایین چون سوند تازه بهم وصل کرده بودن یکم سختم بود و سوزش داشتم ولی نشستم رو ویلچر و از زایشگاه بردنم اتاق عمل تو اتاق عمل گفتم من بیهوشی کامل میخوام گفتن نمیشه و فقط با بیحسی هرچی اصرار کردم گفتن نترس و من اینقد میترسیدم از بی حسی نشوندنم رو تخت و سرمو گرفتن پایین و از کمر شروع کردن بی حس کردن شاید وحشتناک نبود برای من چمن من از سوزن نمیترسم ولی حدود نیم ساعت و ۲۰ تا سوزن بی حسی تو کمرم زدن و من بی حس نمیشدم هربار سوزن میزد تو کمرم برق از پاهام میپرید و میفهمیدم یه مایعی داره تزریق میشه تو پام و کمرم ولی میگفت اینقدر ورم داری بی حسی به نخاع نمی رسه اخرش دکترم اومد گفت چرا اذیتش میکنید گفت دراز بکش و شروع کردن پارچه ها رو انداختن روم هی میگفتن پات بی حسه میگفتم نه بخدا حس دارم تو روحدا بیهوشم کنید اینقدر ترسیده بودم هی میگفتم توروخدا بیهوشم کنید ولی کادر اتاق عمل خیلی خوش اخلاق بودن هی میگفتن باشه نگران نباش الان بیهوشت میکنیم دکتر تیغو گذاشت رو پوستم گفتم خانم دکتر بخدا بی حس نیستم میفهمم گفت باشه عزیزم دست نمیزنم تا بیهوش بشی
مامان نیلا مامان نیلا ۳ ماهگی
میخام در مورد زایمان سزارین بگم طبیعی که خیلی بد بود از ساعت نه صبح تا سه صبح روز بعد درد طبیعی کشیدم اخرشم سزارین شدم
بخام از اول بگم سوند اصلا به هیچ عنوان درد نداره امپول بی حشی هم اصلا ترس نداره من همش نگاه میکردم امپول بی حسی رو ببینم ولی دکتر بیهوشی نذاشت گفت صورتتو اونور کن 😂😂امپول بی حسی رو که زد فقط ی لحظه ی پرش کوچولو داشت کمرم فکر کنم دو دفعه زد تو کمرم چون تکون خوردم کمی امپولو که زد پاهام یهو گرم شدن بهم گفت حس داری گفتم اره گفت کو پاتو بلند کن بلند که کردم خورد به سینی 😂😂گفت عه چرا این بی حس نشد حتما کارم خوب نیست بعد دو دقیقه از کمر به پایین بی حس شدم درد رو حس نمیکنین فقط میدونین دارن چیکار میکنن برشو که زد بچه رو که دراورد من حالم بد شد شروع کردم ب لرزسدن سه دفعه نفسم رفت بالا اوردم گفتم نمیتونم نفس بکشم گفت اثر بی حسیه ی جوری لرز کرده بودم ک قلبم درد میکرد سه تا پتو انداختن روم خیلی سردم بود تا زمانی که اثر بی حسی رفت من میلرزیدم
زایمان سزارین زایمان سزارین زایمان سزارین
مامان mahlin👶🩷🤰 مامان mahlin👶🩷🤰 روزهای ابتدایی تولد
مامان آریا ایلیا محیا مامان آریا ایلیا محیا ۹ ماهگی
زایمان سه قلو ها پارت ۲

صبح که شد ساعت ۷ و نیم صبح اومدن ما چند نفری که زایمان داشتیم و آماده کردن بردن اتاق عمل و من اولین نفر برای زایمان بودم همون جا هم بهم توضیح دادن که با توجه به شرایطم زایمان با بی حسی برام بهتره
اون لحظه ای که بردنم هم خیلی ذوق داشتم هم استرس چون همه چی برام اولین بار بود هیچ ذهنیتی از چیزی نداشتم وقتی رو تخت نشستم یک نفر اومد ازم پرسید اگه مشکلی نداری الان برات سوند بزاریم اگرم اذیت میشی بعد بی حسی بزنیم منم گفتم خب قطعا بعدش بهتره و خلاصه استرس سوند زدن که خیلیا ازش بد میگفتن اینطوری بخیر گذشت
بعد نوبت زدن آمپول اسپاینال شد گفتن شونه هاتو بده پایین و سرتو تو سینت خم کن یک نفرم منو همونطوری نگه داشت که تکون نخورم و آمپول و زدن برخلاف تصورم مثل آمپول عادی اولش فقط یکم سوزش حس کردم و دردی نداشت
بعد درازم کردن و گفتن کم کم پاهات داغ میشه و دیگه چیزی نمیفهمی حالا من استرس گرفته بودم که نکنه بی حس نشم اینا شروع کنن! همش میگفتم ولی من تغییری حس نمیکنم به پاهام دست میزنین میفهمم! میگفتن خب فلج که نشدی حس میکنی حرکاتو ولی دردی نمیفهمی 😁
باز من استرسم بیشتر شد که اگه همه چیو حس کنم که خیلی ترسناکه اگه دردشم حس کنم چی؟ 😬
مامان آرنیک مامان آرنیک ۹ ماهگی
مامان 🐣💙Aren💙 مامان 🐣💙Aren💙 ۱ ماهگی
تجربه شخصی من از سزارین
به نظرم خیلی خوب و عالی بود
من فشارم رفت بالا و یهو بستری شدم
استرس داشتم اما واقعا عالی بود
اون همه استرسی که از سوند داشتم از بی حسی داشتم همش الکی بود
واقعا سوند درد نداشت و کلا شاید ده ثانیه طول کشید
بی حسی هم دکتر اومد دوتا کلمه باهام حرف زد و گفت کمرتو خم کن ده ثانیه نشد
گفت دراز بکش و تزریق شده
میتونم بگم بی دردترین آمپول عمرم 😕
بعد هم پسرمو آوردن
که خداروشکر دکتر گفت خوب شد زود دنیا اومد دو دور بند ناف دور گردنش بود
بعد عمل هم خیلی درد جزئی داشتم چون نمیتونستم بلند بشم
بعد چند ساعت حس پاهام برگشت اما درد خاصی نداشتم فقط یکم سوزش بود
اولین راه رفتنم هم اونقدر که گندش کرده بودن نبود
خیلی راحت بود
یکی دوروز اول سوزش و کشش دارین چون طبیعیه هفت لایه شکم باز شده
الانم سوزش خیلی کم دارم اما میشه تحمل کرد
امیدوارم همتون زایمان راحت و خوبی داشته باشین
انتخاب دکتر هم به نظرم خیلی موثر هست
اتاق عمل خیلی بهم انرژی مثبت دادن و من اصلا حس اینکه اتاق عمل هستم نداشتم همه چیز دور از تصور استرسی من بود
انشالله که همه اونایی که باردارن صحیح ‌ سالم بغل کنن
همه اونایی که تو اقدام هستن هم زودی نینی دار بشن 😍😍❤️❤️❤️
بارداری پوشک بچه
مامان آرسام و اِلارا🩷 مامان آرسام و اِلارا🩷 روزهای ابتدایی تولد
میخوام تجربه زایمانمو بگم اززایمانم تو بیمارستان گل گهر یا (فاطمه الزهرا)این صرفا تجربه منه و اگه ادم حساسی هستی نخون ❌❌❌من شب قبل از عمل رفتم بیمارستان بستری شدم و کاری قبل از عمل رو انجام دادن خلاصه صب از ساعت پنج بیدار منتظر تا بلاخره ساعت ۱۲ظهرنوبتم شد و بعداز از نیم ساعت پرسنل اتاق عمل منو بردن که برم عمل کنم خلاصه وارد اتاق عمل شدم پرسنل بیمارستان بعد از چهار بار تلاش خواست سوند بذاره برام که نتونست هی سوند و میذاشت هی در میاورد اذیت شدم یکم اما تحمل کردم تا اینکه نتونست بذاره و دکترمو صدا زد و اون امد گذاشت بعدش دکتر بیهوشی امد بی حسم کرد به محض گرم شدن بدنم سریع اماده کردنم و عمل شروع شد بدون صبر کردن که کامل بی حس شم و من تمام تایم حس داشتم هرچی میگفتم حس دارم میگفتن حس داری اما درد و حس نمیکنی اما در صورتی که من تک به تک کارای که روم انجام میشد و حس میکردن و موقع ساکشن بود یا فشار برای خروج بچه یه دردی تو قفسه سینه داشتم که قشنگ انگار کلیمو و قلبمو دارن میکنن خیلی بد بود دیگه اونجا حس کردم دارم میمیرم کلی موقع عمل داشتم بالا میاوردم ولی چون چیزی نخورده بودم بخیر گذشت و در اخر یه ضد تهوع زدن زمانی که داشتن بخیه هامو میزدن من تازه بی حس شدم و حسی دیگه نداشتم که عمل تموم شد میشه گفت بی درد ترینش ماساژ شکمی بود چون تایم بی حس شدنم اخر عمل بود و بی حسی قوی داشتم بدنم حس نکردم چیزی خلاصه خیلییییی اذیت شدم و تجربه ناخوشایندی داشتم در صورتی که سر زایمان اول بهترین تجربه بود برام
ا
مامان آرن👶 مامان آرن👶 ۱۳ ماهگی
ادامه
کم کم رفتیم تو اتاق عمل و دکتر بی هوشی اومد و به کمرم امپول بی حسی زد گفت شل کن وگرنه خیلی دردت میاد و من واقعا شل کردم و درد زیادی نداشت این بی حسی ،یواش یولش پاهام گرم شد و بی حس و بعدش کلا کمر به پایین بی حس شد پرده رو زدن و ماسک اکسیژن گذاشتن برام و عملم شروع شد هیچ حسی نکردم فقط موقعی که پسرم از شکمم کشیدن بیرون یه حس خالی شدن شکم و برداشتن چیزی از داخل شکمم متوجه شدم همون حین صداپسرم اومد ک خیلی خوشحال شدم😍 پسرم تمیز بود و یکم بعدش اورن بغل صورتم خیلی حس خوبی بود😍عالی ترین قسمت مادر شدن
تو همون لحظه اکسژن بدنم کم شد به پرستار بالا سرم گفتم نفس کم دارم و نمیدونم چیکار کرد و بهتر شد اکسیژنم ،بخیه هامو زدن و دکتر شکمم فشار دادن و میخواستنم بیارن بخش ریکاوری دوباره یه پرستار اومد شکمم و فشار داد تختمو جا به جا کردن تو ریکاوری و منتظر موندم به بچه لباس پوشوندن و اوردن گذاشتن رو سینم و تماس پوستی قشگنگی گرفت و خیلی اروم شد نفهمیدم چقد زمان برد که اتاق اماده بشه و از ریگاوری بیام بیرون ،اما برا من حتی اگه۱۰دقیقه ام بود از نظرم ساعت ها بود انگار😥😥
بی حسی تو پاهام بود انگار به هر کف پام چندین تن وصله انقد که بد بود ،در این حد که پتو روی پام رو خیلی سنگین سر حسش میکردم
درد بی حسی زده بود به کتف راستم و خیلی درد بدی داشت به پرستار گفتم و گفت چیزی نیست بری تو بخش بعد سرم بهتر میشی،من تو پذیرش درخواست اتاق خصوصی دادم و گفتن نمیشه همون حین بعد عمل همسرم باید رخواست بده اگه بود بهم میدن که اونم نبود و اتاق من دو تخته شد (قسمت بد ماجرا کوچولو بودن اتاق بیمارستان بود چون به من حس خفگی میداد)