پارت۲:
زایمان اولم هم ماماهمراه داشتم و هم از بی دردی وریدی استفاده کردم و تجربه زایمانم عاالی بود.
ولی بیمارستان شریعتی گفت فقط گاز بی دردی موجود دارن.
برای ماما همراه هم هرچند جا پرسیدم گفتن باید قرارداد ببندیم و منم از ترس اینکه شاید نیاز نشه یا حالا هر دلیل دیگه ای، گفتن با خودم که مثل زایمان اولم همون موقع که برای زایمان برم بیمارستان، میشه هماهنگ کرد که ماماهمراه بیاد پیشم.
پزشکی که برای زایمان دختر اولم اومد بالاسرم و زیر نظر اون بودم شریعتی نمیومد و من زیر نظر متخصص هم نبودم و میدونستم برم بیمارستان هر دکتری که شیفتش باشه ممکنه بیاد بالاسرم.

هر روز تقریبا به شوهرم یادآوری میکردم گوشت گوسفندی بگیره یک کیلو برای اینکه تو شیشه کنم روزای اول زایمان، یا یک خروس بخره برای اینکه شنیدم خیلی خوبه.
نگران همه چیز بودم و فکر شب و روزم شده بود همین چیزای جزئی.

خلاصه که ۳۹ هفته و یک روز بودم رفتم متخصصی که کلینیک نزدیک خونمونه و طرف قرارداد بیممون بود.
یکبار قبلا رفته بودم پیشش.
هنوز اونموقع تصمیم نگرفته بودم بین مادر و شریعتی کدومو برم.
و این دکتر بیمارستان مادر کار میکرد و بهش گفته بودم احتمال نود در صد میام مادر.

خدا منو ببخشه دفعه آخر که رفتم پیشش دیگه نگفتم من قرار نیست بیام مادر.
رفتم پیشش و گفتم میشه منو معاینه کنید؟ خیلی خسته شده بودم دیگه.واقعا خوابیدن و این پهلو و اون پهلو شدن واسم سخت بود.

گفت اره و روی تخت که رفتم معاینه کرد و گفت سه سانت بازی امشب یا فردا دردات شروع میشه و میری بیمارستان.
و منی که استرس تمام وجودم رو فرا گرفت...

۳ پاسخ

عزیزم میشه بگی آمپول وریدی چجوری وازکجا میزنن چند سانت میزنن؟

منتظر ادامه اش هستم گلم‌

ادامه اش....

سوال های مرتبط

مامان آیه 🌱 مامان آیه 🌱 ۳ ماهگی
خب منم شرح زایمانم رو بنویسم اینجا ؛ من طبیعی زایمان کردم و از اولم تصمیمم به زایمان طبیعی بود چون حقیقتا تحمل درد بالایی دارم و به خودم میدیدم که از پسش برمیام ، ورزش های بارداری رو هم از هفته ۳۰ شروع کردم ، هفته ۳۷ رفتم پیش ماما (من پایش رشد و بارداری رو پیش ماما میرفتم) معاینه ام کرد گفت لگن خیلی خوبی داری و افاسمانت ۴۵ درصده (دهانه رحمم خیلی نرم بود) که گفت شیاف گل مغربی و ... استفاده نکن چون ممکنه زایمانتو سریع کنه ، هفته ۳۸ مجددا رفتم و معاینه کرد گفت نرمی دهانه رحم فوق العاده اس ، دو سانتی و همونجا یک سری ورزش های لگن انجام دادم که بچه پایین تر اومد و واقعا خودمم خسته بودم از بارداری چون خیلی دنده هام دردشون غیرقابل تحمل شده بود ، من خیلی به ماما اطمینان داشتم ، ایشون بهم گفته بود برای زایمان بیمارستان نیکان سپید حکیمیه برم چون بلوک زایمان اقدسیه خیلی شلوغه و با یه دکتری برای زایمانم هماهنگ کرده بودن که هفته ۳۸ باهاش تماس گرفتن شرایطم رو گفتن و دکتر گفت خب بیاد بیمارستان من کاراشو انجام بدم زایمان کنه که من گفتم میخوام بچه ام خردادی نشه! گفتن خب اوکی فردا صبح که ۱ تیرماهه بیا بیمارستان
مامان همتا مامان همتا ۱۱ ماهگی
بلاخره منم میخوام تجربه زایمانمو بگم
کاشمری های عزیز و شهر های اطراف باید بدونن که بیمارستان حضرت ابوالفضل قبلاً خیلی بد بوده خودمم از آبجیم و بقیه شنیده بودم که رسیدگیشون فوق‌العاده افتضاح تو بارداریم چند نفر بهم گفتن که خواستی زایمان کنی بیمارستان حضرت ابوالفضل نرو برو یا مشهد یا تربت بهتر از کاشمره ، اما من چون کلاس های آمادگی زایمان رفته بودم و بعد کلاسا میبردن بخش زایشگاه و نشون میدادن اتاق هارو با اینکه چهار یا پنج جلسه بیشتر نرفته بودم اما مطالبی که گفته بودن خیلی به دردم خورد
خیلی ها هم گفتن ماماهمراه بگیر خیلی خوبه و اینا من کلاسا رو که رفته بودم گفته بودن که هرکسی ماما خودش میاد بالا سرش و به غیر از اون کسی نمیاد و تا آخر همونه منم گفتم اگه اینطوریه پس چرا ماما همراه بگیرم همون ماما هست دیگه
(پارت اول)
من از شب شنبه ۵ مهر لک خون قهوه‌ای دیدم دوبار ساعت حدودا یک شب بود که با حول و ولا شوهرمو بیدار کردم که لک دیدم و اینا تو تاپیک هام هست خلاصه رفتم بیمارستان اینم بگم دو شب قبلش رفته بودم بیمارستان آن اس تی بگیرم که معاینه هم شدم ، خانمه اونجا گفت تو هفته شما طبیعیه که لک ببینی اما من خودم گفتم که بیا معاینه کن معاینه کرد و گفت هنوز باز نیست نوار قلب و همه اینا اوکی بود اومدیدم خونه دوباره هم من لک قهوه‌ای دیدم به آبجیم که گفتم گفت بخاطر معاینه بوده منم همینجوری میشم منم تا قبل اون معاینه شده بودم اما بعدش اصلا یه لک هم ندیدم....
مامان نيلای 🩷 مامان نيلای 🩷 ۱۱ ماهگی
پارت اول تجربه زایمان اول سزارین اختیاری 🩵
چون زایمان من خیلی عجیب غریب و وحشتناک بود برام نمیخواستم بیام بنویسم چون باردارا ممکنه بترسن یا فکر کنن زایمان سزارین خیلی بده و‌ فرار کنن اما سوالات زیاد بود و خیلی میپرسیدین گفتم بیام بنویسم
من قبلش یه دکتر داشتم که‌ همیشه پیش اون ویزیت میشدم‌ و کل بارداریم تحت نظر اون بودم و قرار بود تو ۳۷ هفته برم مطبش و اونجا معاینه لگن بشم (من همیشه درمانگاه میرفتم پیش اون دکترم بخاطر اون برای معاینه میگفت مطب خودم بیا ) به امید اینکه بگه لگنت تنگه و زایمان من سزارین اجباری بشه میخاستم برم…
اما
۳۶ هفته بودم که رفته بودم بیمارستان چون حرکات نینیم کم بود رفتم ان اس تی بگیرم که ببینم وضعیتش چطوره اونجا پرسجو کردم گفتن برای تنگی لگن قبول نمیکنن که سزارین اجباری بشی و من کلا منصرف شدم و دیگه مطب دکتر خودم نرفتم‌ اونجا تو بخش اورژانس یه دکتر دیگه بود که خیلی خوب و‌ مهربون بود و قیمت عملشم‌ مناسب بود باهاش حرف زدم و هماهنگ شدم که اون منو عمل کنه گفت روز دوشنبه من کلینیک هستم بیا اونجا که من تو ۳۷ هفته بودم و همون روز که گفته بود رفتم و بهم شمارشو داد و گفت اگه لک بینی یا پاره شدن کیسه اب حتی کم شدن حرکات جنین بود بهم زنگ بزن و بگو که من بیام بیمارستان سریع ( مطب خودش یه شهر دیگه بود و فقط بیمارستان میومد ) خلاصه گفت برو و سه شنبه یعنی ۷/۸ گفت برای عمل بیا و صبحش بهت نامه میدم میری بستری میشی و چون بیمارستان دولتی سزارین اختیاری قبول نمیکنن بهانه جور میکنیم و یکار میکنیم انگار سزارین اجباری هستی ...
مامان قندعسلا مامان قندعسلا ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

اول از زایمان اولم بگم که فوق‌العاده عالی بود
چون بی دردی رمی فنتانیل گرفته بودم
۴ ۵ سانت بودم که گرفتم
در مورد زایمان دومم
چون nst و سونوپروفیلم خوب نمیشد
یبار بستری شدم
به خاطر همین بعد ترخیص هفته ای دو سه بار میرفتم nst و سونو پروفیل
اب دور جنین هم در حداقل میزان نرمال یعنی ۱۰ بود

دهانه رحمم هم نرم و باز بود ۲ فینگر
معاینه تحریکی هم شده بودم
دو روز قبل زایمان هم خونریزی کردم رنگ‌ روشن که بستری نکردن و مرخص شدم ساک زایمانمم برده بودم 😅
روز زایمان هم رفتم nst بگیره
که گفت ضربان قلب افت نشون داده و بستری کرد اصلا باورم نمیشد
زنگ زدم مامام گفتم بستری شدم بیا
گفت باشه
مامام گفت یکی از دوستام که باهام کلاس زایمان شرکت میکرد هم
کیسه ابش پاره شده
اونم ویژه اونه

یعنی دوتا زایمان هم زمان 😂

رفتم اتاق زایمان
سرم وصل کردن
مامام اومد
دوستمم اومد
اون سریه ساعت زایمان کرد
بعدش نوبت من شد😁 برام از طریق سرم امپول فشار زد با چند قطره شروع کردن
چیزی که تو زایمان اولم خود به خود وطبیعی طی شده بود 😮‍💨
۴ ۵ سانت که شدم دیدم درد دارم کمی درخواست بی دردی کردم‌