سوال های مرتبط

مامان آوینا مامان آوینا ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
سلام دوستان وقتتون بخیر
من برای زایمان بیمارستان انصاری پیش دکتر بنی فاطمه رفتم خواستم تجربه ام رو بگم شاید به درد دوستان باردار بخوره
دکترم کارش فوق العاده عالی بود با اینکه ماه آخر رفتم پیشش رسیدگی و پیگیری خیلی عالی بود زایمان هم وقتی فهمید از طبیعی میترسم قبول کرد که سزارین انجام بدم بدون اینکه زیرمیزی بگیره
بیمارستان هم رسیدگیش خوب بود و تمیز بود و نسبت به بقیه بیمارستان های خصوصی تاپ قیمتش مناسب بود
من بیمه تکمیلی دانا داشتم که کل هزینه با اتاق خصوصی و پمپ درد شد ۴۸ میلیون که ۲۸ تومنش رو بیمه تکمیلی داد البته اگر بیمه تامین اجتماعی هم داشته باشید یه بخش دیگه اش رو هم اون میده برای من چون بیمه خدمات درمانی بود و زایمان اولم بود اون هزینه ای نداد
دکتر بنی فاطمه درمانگاه حضرت ابوالفضل نیروی هوایی تهران و درمانگاه حرم شاه عبدالعظیم میشینه و بیمارستان های انصاری و خمینی و خاتم الانبیا هست تا جایی که من میدونم فوق العاده دکتر خوبیه امیدوارم که شما هم تجربه خوبی از زایمانتون داشته باشین واسه من که خاطره خیلی قشنگی شد خداروشکر
در ضمن اینارو نوشتم که هم به خانم های باردار کمک بشه هم تشکری باشه از دکترم که تو این دوره زمونه که همه دکترا زیر میزی میگیرن ، این دکتر بی چشم داشت کار میکنه
مامان دلسا🩷و آرسام🩵 مامان دلسا🩷و آرسام🩵 ۱۷ ماهگی
تجربه سزارین در بیمارستان گلستان تهران ( بیمارستان نداجا نیروی دریایی ارتش)
پارت ۱
سلام مامانا شبتون بخیر اومدم از تجربه زایمان ام بگم سعی میکنم همه چی و دقیق بگم چون قبل زایمان خودم خیلی دنبال اطلاعات درباره بیمارستان گلستان بودم و هیچ جا کسی تجربه اشو نگفته بود ولی خوب بیمارستان خلوتی هم هست اول درباره هزینه سزارین بگم که من اردیبهشت ۱۴۰۴ با بیمه تامین اجتماعی ۱۷ تومن به بیمارستان دادم و ۱۵ به دکترم
من زایمان اولم طبیعی بود سر دومی بعد عید دودل بودم برای طبیعی یا سزارین طبیعی و دردشو کشیده بودم میدونستم چقدر سخته و باید تا چه حد درد بکشم اما چون سزارین نمی‌دونستم چجوریه کلی دودل بودم آخرش همسرم گفت بیا برو سزارین همه میگن راحت تر و نمیخواد دوباره اون درود بکشی اصلا اولیش و هم باید می‌رفتی سز با حرف همسرم مطمئن شدم برای سز خیلی دنبال دکتری گشتم که سزارین اختیاری بنویسه من پسرم تا قبل عید یعنی ۳۳ هفته بریچ بود بعد عید هفته ۳۵ سفالیک شد کلا از اینکه دلیل سزارین داشته باشم تا امید شدم چون چشم هام لیزیک بود سر زایمان اولم یکم ضعیف شد ولی هرچی چشم پزشکی رفتم بهم نامه ندادن بنده خدا دکتر خودم می‌گفت به خاطر سخت گیری به پزشک ها نامه نمی‌دن وگرنه چند نفر تو دنیا بودند که لیزیک و لازک کرده بودند و سر زایمان طبیعی اجباری نابینا شدند خلاصه خیلی گشتم و گشتم آخر از اینترنت بیمارستان گلستان و پیدا کردم که نسبت به بقیه بیمارستان ها هزینه اش کمتر بود دنبال دکتر خوب تو این بیمارستان بودم که پیچ دکتری که رفتم پیشش و پیدا کردم
مامان نورا مامان نورا ۱ ماهگی
پارت۲:
زایمان اولم هم ماماهمراه داشتم و هم از بی دردی وریدی استفاده کردم و تجربه زایمانم عاالی بود.
ولی بیمارستان شریعتی گفت فقط گاز بی دردی موجود دارن.
برای ماما همراه هم هرچند جا پرسیدم گفتن باید قرارداد ببندیم و منم از ترس اینکه شاید نیاز نشه یا حالا هر دلیل دیگه ای، گفتن با خودم که مثل زایمان اولم همون موقع که برای زایمان برم بیمارستان، میشه هماهنگ کرد که ماماهمراه بیاد پیشم.
پزشکی که برای زایمان دختر اولم اومد بالاسرم و زیر نظر اون بودم شریعتی نمیومد و من زیر نظر متخصص هم نبودم و میدونستم برم بیمارستان هر دکتری که شیفتش باشه ممکنه بیاد بالاسرم.

هر روز تقریبا به شوهرم یادآوری میکردم گوشت گوسفندی بگیره یک کیلو برای اینکه تو شیشه کنم روزای اول زایمان، یا یک خروس بخره برای اینکه شنیدم خیلی خوبه.
نگران همه چیز بودم و فکر شب و روزم شده بود همین چیزای جزئی.

خلاصه که ۳۹ هفته و یک روز بودم رفتم متخصصی که کلینیک نزدیک خونمونه و طرف قرارداد بیممون بود.
یکبار قبلا رفته بودم پیشش.
هنوز اونموقع تصمیم نگرفته بودم بین مادر و شریعتی کدومو برم.
و این دکتر بیمارستان مادر کار میکرد و بهش گفته بودم احتمال نود در صد میام مادر.

خدا منو ببخشه دفعه آخر که رفتم پیشش دیگه نگفتم من قرار نیست بیام مادر.
رفتم پیشش و گفتم میشه منو معاینه کنید؟ خیلی خسته شده بودم دیگه.واقعا خوابیدن و این پهلو و اون پهلو شدن واسم سخت بود.

گفت اره و روی تخت که رفتم معاینه کرد و گفت سه سانت بازی امشب یا فردا دردات شروع میشه و میری بیمارستان.
و منی که استرس تمام وجودم رو فرا گرفت...