یه چیزی از سزارین و بستری اینام هیچوقت یادم نمیره
من ساعت ۵.۴۵ دقیقه صبح بستری شدم رفتم بلوک زایمان
تو بهمن زنجان زایمان کردم
یه خدمه بود بلانسبت 🐶
بخدا یه اخلاق گندی داشت
اومد لباس منو کشید پایین
ببینم شیو کردی؟
باز کن نگا کنم😐
بغل دستم رو تخت یکی بستری شده بود بره زایمان دیابت بارداری داشت شکمش خیلی خیلی تیز بود و آویزون
به طفلی گفت اه اه شکمت چقد زشته
طفلی قلبش شکست...
قبلشم من اومدم داخل بلوک زایمان داد زد سرم از اونجا راه نرو طی کشیدم!
بعد من رفتم با مامانم اینا خداحافظی کنم اومد دعوام کرد چرا با بیرون حرف میزنی😐
کلا اون ساعت ۳ نفر تو بلوک زایمان بودیم منتظر بودیم دکترامون بیان عملمون کنن
تنها بد اخلاق تو بهمن اون زنه بود
بقیه ماه بودن
از پرستارا بگیر تا کادر اتاق عمل فک کن من خوابیده بودم دکترم داشت برش میداد کادر اتاق عمل قربون صدقه ی لباسای پسرم میرفتن
کلاهش از این شیطونی ها بود هی میگفتن وای چه مامان با سلیقه ای
چه لباسای نازی براش خریدی
دکترمم خیلی شوخی اینا نمیکنه
ولی تو اتاق عمل خیلی آرامش داشت و آرامشش به منم منتقل میشد
من با اینکه بارداری راحتی نداشتم و تو زایمانم اذیت شدم و اصلا بچه ی آرومی نداشتم دارم به دومی فکر میکنم
حقیقتا خلم خل😐😂

تصویر
۹ پاسخ

بیمارستان نبوده،،مدرسه بوده،،اونم ناظم مدرسه بوده😂😂
منو ک تو تخت کیسه اب پاره،سرم وصل بهم،،ولم کردن تواتاق تنها😂زنگم میزدم نمیومدکسی😂
اخرش یه دکتر مهربون اومد و گف باید بره سزارین و نجاتم داد😂بیهوشم کردو سزارین،راحت شدم

تنها نیستی که به دومی فکر می‌کنی منم

من پیچ دکترا رو می‌دیدیم موقع زایمان همیشه میگفتن مبارکه و برا بچه دعای خیر میکردم حتی یه دکتر هست رضایی هست فامیلیش و پاستور تهران مشغوله همیشه میگه خوش‌اومدی عزیزم. قشنگیای دنیارو ببینی مامان بابات همیشه باشن و بزرگ شدنت رو ببینن.خااصه اینارو میدیدم میگفتم چه قشنگ .دکتر من مردی بود میدونید ک بشدت جدی تو کارش.فقط یه کلمه گفت مبارکه.واقعا زن ها دوران بارداری دل نازک میشن همچین دلم گرفت .کار دکتر عالی بود ولی مهربون بودن همیشه تو ذهن آدما هست

منم بارداری خوب بود فقط چون کمک حال نداشتم یکم سخت گذشت نوزادی دخترم کولیک و رفلاکس اصلا خیلی اذیت شدم ... ولی بچه هم خیلی دوس دارم

منم یه مدته افتاده رومخم بچه دوم ولی پشیمون شدم میگم بزارم این قشنگ بزرگ شه کمک حالم شه 7 سالگیش یکی دیگه بیارم

اخی 😍 کادری م من بستری بودم خوب بودن ‌‌. دکترت کی بود؟
چرا تو زایمان اذیت شدی؟ من برشارو کامل حس کردم بیحسی تاثیرش خیلیی کم بود

بخدا ک منم ب دومی فکر میکنم دختر چیکار کنیم🫢😅

حالا من چون نصفه شب عمل شدم شوهرم ی لحظع رفته بود سرویس همون لحظع منو اوردع بودن بیرون ببرن بخش ی خانمی از خدمات اونجا منو داشت می‌برد بعد اومدیم بیرون میخاست جاب جام کنه رو تخت دیگه گف شوهرت کجا رفت بس همه شوهرا اینجور مواقع فرار میکنن منم عصبییی بودم درد داشتم خونم ب جوش اومد گفتم هیچی رفتع برا من قبر بکنه الان میاد🤣بدبخت چیزی نگف دیگع گوشیشو در اورد گف بیا زنگ بزن ببینم کجاست بگم بیاد پیشت🤣🤣🤣🤣🤣🤣 دیگه حالمم بد بود کسی ام زنجان ندارم گذاشتن شوهرم بیاد پیشم

واییی جانا😍لباساشووو

سوال های مرتبط

مامان Alisan🐰 مامان Alisan🐰 ۲ سالگی
امروز با مامانم رفتم دکتر نوبت داشت برا دستگاه نوروفيدبک.مامانم داخل اتاق بود زیر دستگاه منم با پسرم تو سالن انتظار نشسته بودیم که یه خانم مسن با یه پسر حدود ۲۸.۲۹ ساله اومدن پسره کنار پسر من نشست منم اینور پسرم بودم
پسرم دسشویی داشت وسیله هاشو همونجا گذاشتم رو صندلی و بردمش توالت وقتی برگشتم یه پسر حدود ۱۲ ساله جای من نشسته بود وسیله منم همونجا وسیله هارو برداشتم نشستم کناره اون پسر جوونه.اصلا تو ذهنم نبود ک جابه جا شم برم جایی دیگ بشینم مامانمم دیگ آخرای کارش بود ک یدفعه شوهرم اومد با یه نگاه مسخره ای پسرمو بغل کرد و رفت بیرون از اتاق منم رفتم با اخم بهم گفت دیگ جا نبود بشینی بغل دسته این نره خر منم گفتم من اینجا نشسته بودم اون اومد نشست ک نمیتونم همش جابه جا شم.از اونموقع تا الان اخماش تو همه کنار منم نخوابید رفت تو اتاق😐مقصر منم واقعا؟؟؟
نیاز بود این حد واکنش؟؟؟؟
#فرزند پروری مادر کودک شیرخوارگی نوزاد مادر فرزند آوری اطلاعات بیشتر
مامان دخترام❤️🖤 مامان دخترام❤️🖤 ۳ سالگی
مامان آراد.آوات.آیهان مامان آراد.آوات.آیهان ۲ سالگی
خاستم از تجربه زایمان سوم طبیعی بگم براتو😍😅
من درد داشتم ولی زیاد نمیشد .من دوشنبه دو هفته پیش رفتم که معاینه بشم گفتن وقت داری برو یک شنبه هفته دیگه بیا .یه سانت باز بودم .فک کنم معاینه تحریکی شدم چون خیلی درد داشت و بعد اون تو ترشح هام رگه های خونی بود.منم یکه شنبه هفته گذشته رفتم فک کردن بخاطر تاریخ رند رفتم معاینه کردن ب تاریخ ان تی گفتن وقت داری برو دیگه اومدم خونه .دوشنبه من از صب ک بیدار شدم تا شب ک بخابم همش راه رفتم . اول آروم بعد دیگه یکم تند میکردم .سه شنبه صب رفتم ی بیمارستان دیگه من از اخر شب هی درد داشتم صب رفتنی یکم بیشتر شد .دیگه رفتم معاینه کردن گفتن دو سانت بازی و سر بچه پایینه و این خیلی خوبه .دیگه بستری شدم .من ماما همراه گرفتم گفتن تا سه سانت .چهار ستون بشی میگیم میاد .من ساعت ۱۲ونیم ظهر بستری شدم بهم سرم زدن هی معاینه میکردن بهمو .ساعت ۱بهم آمپول فشار زدن باز میومد معاینه میکرد که ببینه سر بچه فیکسه کیسه ابمو بزنه .دیگه دید فیکسه تو یه سانت کیسمو زد منم دردام شدت می‌گرفت زنگ زد ماما اومد .ادامه تو کامنت اول 👇🏻👇🏻
مامان لنا سادات مامان لنا سادات ۲ سالگی
پارت سوم
رفتم سر قرار..
یه زیر زمین نقلی کوچولو یه اشپزخونه جمع و جور ، یه مبل تخت شو کنار پذیرایی ، یه اتاق خواب که تخت خوابش داخلش بود، دیوارای خونه سنگ آنتیک بود حس دلگرمی بهم میداد..
خونش یه تیکه ارامش بود برام.. همه چیشو دوست داشتم!
انقدر دستپاچه شده بود همه حرکاتش حرف زدنش پر از استرس بود و من از اون بیشتر:)
با اینکه سنش زیاد بود و مشخص بود تا الان با کلی دختر سروکله زده ولی انگار دست و پاشو گم کرده بود!
نشستم یکم از خودمون حرف زدیم، برام گل گاو زبون دم کرد اورد! بعدا فهمیدم چون ادم عصبیه همیشه گل گاو زبون میخوره😅
وقتی رفته بود اشپزخونه گل گاوزبون دم کنه شروع کرد به خوندن..
و همونموقع بود ک من احساس کردم عاشقش شدم صدای دو رگه و گرفته ای داشت سیگار میکشید همیشه صداش یه حالت گرفتگی و خش داری داشت از شجریان خوند..
خوب شد دردم دوا شد خوب شد
دل به عشقت، به عشقت، به عشقت مبتلا شد خوب شد..
انگار رو ابرا بودم همونی ک همیشه ارزوشو داشتم همون مرد عاشق پیشه ای که بلد بود منو ..
همیشه میگفت من میخوام تورو بزرگ کنم تو بچه منی کوچولوی منی من تورو بزرگت میکنم..
خیلی برام اهنگ میخوند عاشق صداش بودم وقتایی ک پیشش بودم برام گیتار میزد و اینو میخوند..
اسکله ناز چشات، حریم امن قایقم..
تو ساعت یه رب به عشق ، عقربه ی دقایقم..
گرمی دستای تورو، به صدتا دنیا نمیدم..
هروقت که یارم تو بودی، بی کسی رو نفهمیدم..
.
.
پوشک
فرزندپروری
شیرخشک
انومالی