امروز با مامانم رفتم دکتر نوبت داشت برا دستگاه نوروفيدبک.مامانم داخل اتاق بود زیر دستگاه منم با پسرم تو سالن انتظار نشسته بودیم که یه خانم مسن با یه پسر حدود ۲۸.۲۹ ساله اومدن پسره کنار پسر من نشست منم اینور پسرم بودم
پسرم دسشویی داشت وسیله هاشو همونجا گذاشتم رو صندلی و بردمش توالت وقتی برگشتم یه پسر حدود ۱۲ ساله جای من نشسته بود وسیله منم همونجا وسیله هارو برداشتم نشستم کناره اون پسر جوونه.اصلا تو ذهنم نبود ک جابه جا شم برم جایی دیگ بشینم مامانمم دیگ آخرای کارش بود ک یدفعه شوهرم اومد با یه نگاه مسخره ای پسرمو بغل کرد و رفت بیرون از اتاق منم رفتم با اخم بهم گفت دیگ جا نبود بشینی بغل دسته این نره خر منم گفتم من اینجا نشسته بودم اون اومد نشست ک نمیتونم همش جابه جا شم.از اونموقع تا الان اخماش تو همه کنار منم نخوابید رفت تو اتاق😐مقصر منم واقعا؟؟؟
نیاز بود این حد واکنش؟؟؟؟
#فرزند پروری مادر کودک شیرخوارگی نوزاد مادر فرزند آوری اطلاعات بیشتر

تصویر
۱۶ پاسخ

من سر این چیزا فهمیدم باید اهمیت ندم و زیاد هی پیگیرش نشم چون اینجوری فک میکنه واقعا من اشتباه کردم و مقصر بودم

از نشانه های علاقه زیاده خواهر

چه جالب، من خودم معذب میشم پیش اقا بشینم حالا جوان باشه یا نوجوان یا پیرمرد فرق نمیکنه البته اصلا باحجاب اینا نیستما
ولی کار بدی نکردی نشستن مگه چیه اخه شوهرت بزرگش کرده

خب بنظر منم نميشستي بهتر بود چون خودتم بودی کنار یه خانم جوان بشینه شوهرت ناراحت میشی

ولی من نمی‌دونم چرا خوشم اومد از حرکت همسرتون🙊😀

میدونی الان چیزی ک تو ازش ناراحتی آرزو منه ،انقدر دوست دارم شوهرم از این اخم ها کنه باهام حرف بزنه نظر بده ولی هیچی انگار نیستم

مثلا تو مطب جلو چشم ۲۰ نفر ادم چه کاری میشه کرد😂اوسکلن بخدا

مامان علیسان بی زحمت منم عضو گروه کن

شوهر من اصلا گیر این چیزا نیس زیاد

واااا این چه حرفیه؟؟؟
مگه هرکسی کنار جنس مخالف بشینه با منظوره؟؟؟؟
واقعا این کسایی هم که میگن بهتر بود نمینشستی رو درک نمیکنم😐
مگه میشه با یه بچه کوچیک جابجا بشی اونم توی مطب ها و سونوگرافیا که اینقدر شلوغه
مهم خودتونید عزیزم اصلا ناراحت نباش،من موندم اگر به جای شما همسرتون بود و یک خانم بلند میشد ؟

من کلا ادم حساسی و گیر بده و رعایت بکنی ام
ولی مطب و این جور جاها دیگ زیاده رویه خدایی

چیزی نیست عزیزم پریود مغزی شده🥴

پس چرا برای شوهره من مهم نیست گاهی بهش میگم اگه جلوی چشمت بهم ت جا وزم بکنن بی خیال رد میشی 😔

دفعه ی دیگه خودش کنار یه دختر نشست تو ادا دربیار

خدا شفاش بده،توجه نکن خودش خوب میشه

ای بابا این مردا هم هرروز یه ادا دارن

سوال های مرتبط

مامان پسر عزیز مامان مامان پسر عزیز مامان ۳ سالگی
سلام مامانا
حالتون خوبه
خداقوت
میخوام یه ماجرایی رو براتون تعریف کنم که رفتار منو مورد قضاوت قرار بدین.دیروز ما دعوتش شدیم به سفره مذهبی زنونه از طرف همسایه مادرم که سالهاست باهم دوست هستن. منو زنداداشامم دعوت کردن و منم با پسرم رفتیم. تعداد کمی نهایتا با خودشون ۲۰ نفر خانم وسط هم سفره و نون پنیر سبزی و حلوا و از این چیزا گذاشته بودن.
پسر منم طبق معمول پامیشد میرفت پیش بچه ها تو اتاق خوابشون رفت. خانومه همسایه مادرم حدود ۸۰ ساله هست.
پسر منم گاهی می‌نشست آروم با بچه ها نخود کشمش می‌خورد گاهی پامیشد یکم راه می‌رفت. سر همه رو گرم کرد بود با کاراش.اما اذیت نمی‌کرد. تا اینکه آخر مراسم یه دیس سبزی خوردن سلفون کشیده برداشت بمن اصرار کرد که اینو باز کن میخوام بخورم منم خواستم باز کنم یکم بریزم تو بشقاب براش که گفت نهههههه همینطوری میخوام. منم یه گوشه کوچیک ازش باز کردم پسرم شروع کرد دونه دونه سبزی خوردن. تا اینکه یه خانومه گفت یکم از این سبزی بده من ببرم برای بچه هام چون دعا خوندس. مام هرچی به پسرم گفتیم گوش نداد تا اینکه خانوم صاحبخونه دیس سبزی رو از پسرم گرفت و پسرمم یکی زد رو دست خانومه. بعدم خانومه عصبانی شد و گفت تقصیر مادرش هست.
من به خانومه حق دادم که عصبانی بشه
حق دادم که منو مقصر بدونه
بهرحال اون خانم واقعا پیر و بی حوصله بود.
از طرفی هم خوب مگه پسر من چیکار می‌کرد؟ داشت یذره یذره سبزی می‌خورد. اذیتی نداشت کهههه.
حالا سبزی رو هم گرفت ازش اما دلخوری نداشت کهههه
حالا شما بیاین این وسط ما رو قضاوت کنین. اینم در نطر بگیرین پسر من از اون بچه ها نیست یجا بشینه. ادامه در نظر اول
مامان آنیا مامان آنیا ۳ سالگی
امروز فکرم رفت ب دوسال پیش روزایی ک تازه زایمان کرده بودم چقدر منو رو سرشون میزاشتن حلوا حلوا میکردن ..،😅
اسم دختر اولم رو شوهرم انتخاب کرد گذاشت آتنا منم مقاومت نکردم خوشم اومد،🩷
دختر دومم ک اومد از اول سر اسم باهاش درگیر بودم میگفتم هانا .... اون می‌گفت آنیا ...
خلاصه از بیمارستان مرخص شدم اومدیم خونه بعد سر سفره صبحانه با مامانم و شوهرم حرف می‌زدیم هی میخواست توجیه کنه ک آنیا بهتره و... منم اصلا زیر بار نمی فتم ..
سکه آورد شیر یا خط کردیم جلو مامانم یه بار هانا اومد جِــر زنی کرد گفت نه و... دوباره انداخت بازم هانا اومد،😁😁👌🏻
گفتم حرف نزن پاشو برو شناسنامه رو بیار .. اونم خندید و منم خوشحاااال شوهرم رفت بعد چند ساعت اومد شناسنامه رو داد دستم دیدم نوشته آنیــا ،😳😳😲 خلاصه چشم تون روز بد نبینه یکم حال شو گرفتم ... اونم همش می‌خندید مسخرررره،😒😒😒😒 منم گفتم حالا از لج ات همش هانا صداش میکنم ولی نتونستم ،🤭😅😅😅 و شوهرم با پررویی اسم جفت شونو خودش انتخاب کرد کثااافت،😂😂