از هفته ۳۷بارداری ورزش و پیاده روی انجام میدادم وخونمون ۴۶پله داره در روزش دوبار از پله ها بالا و پایین میرفتم ۱۸مرداد رفتم بیمارستان برای ان اس تی و معاینم کرد گفت دوسانتی.
و ۲۰مرداد فعالیتم بیشتر کردم ورزش و ...
چون دیگه خیلی کلافه شده بودم.و وارد ۴۰هفته میشدم
بعداز یه پیاده روی حساااابی رفتم خونه و به کمک همسرم ورزش کردم ک حدود ۹شب کم کم کمرم و زیر دلم درد گرفت.من بهش توجهی نمیکردم ک برام سخت نشه چون نمیخواستم بلافاصله برم بیمارستان.
میخواستم دردامو خونه بکشم که راحت تر زایمان کنم
دردارو تحمل کردم تا ساعت ۳صبح دردام خیلی شدید بود و منظم و با فاصله های خیلی کم
از درد زیاد تب و لرز گرفتم و میدونستم که برای بچه خیلی خطرناکه برای همین اماده شدم و رفتم بیمارستان
وقتی رسیدم بیمارستان ازم ان اس تی گرفتن و معاینم
کردن و گفتن ک ۷سانتی و منی ک خوشحال ک زودی زایمان میکنم و بهشون گفتم ک من بی حسی میخوام
ولی گفتن ک دکتر باید بیاد و تشخیص بده ک برات بی حسی بزنیم یا نه

۵ پاسخ

چ جالب

بعد چه شد

خب بگو منتظریم 😁😁😁

بعد چیشد

بقیش خب

سوال های مرتبط

مامان دخملم مامان دخملم ۳ ماهگی
خب اینم تجربه من از زایمان طبیعی

دیروز ساعت شش صب با درد های خیلی خفیف پریودی بیدار شدم فک کردم سردمه چون نمیگرفت ول نمیکرد یکسره بود ولی کم تا ساعت هفت بعد ساعت هفت ک رفتم حموم اب گرم و اسکات اینا یهو دردام شروع به گرفتن و ول کردن کردن و نامنظم و کم بودن دوربرای ساعت ۱ اینا دردام یواش یواش بیشتر شد و منظم گرفت و ول کرد منم هر راه میرفتم پیاده روی میکردم ساعت دو رفتم زایشگاه گفت انقباض داری تقریبا دو سانت بودم شوهرم اومد خواهر شوهرم برداشتیم وسایلم جمع کردیم اومدیم بیمارستان ساعت ۴ بیمارستان اومدیم دردام هی بیشتر میشد تو بیمارستان گفتن ک ۳ سانتم و منو بستری کردم منم هی راه میرفتم ورزش میکردم معاینه کردن کیسه ابم سوراخ شد و دوربرای ساعت ۱۱ شب پنج سانت شدم با درد گفتن ببرین اتاق زایمان چون میتونشتم طبیعی بیارم خب رفتم دستگاه ان اس تی بستن سرم بستن معاینه کردن سر بچه هنوز اماده نبود پایین نبود زیاد هر وقت دردم میومد زور میدادم به خودم تا بچه پایین بیاد خلاصه دوربر ساعت ۱ سر بچه اومد
مامان سانیار مامان سانیار ۴ ماهگی
مامان رایان 💙 مامان رایان 💙 ۵ ماهگی
خب خانما میخام از تجربه ام از زایمانم براتون بگم 🥰پارت یک
من احتمال زایمان زودرس داشتم دو ماه شیاف پروژسترون مصرف کردم و پساری داشتم 36 هفته و 3 روز بودم دکترم پساری رو دراورد و بهم گفت برو ورزش کن من ورزش هامو شروع کردم و پیاده روی کردم 37 هفته و 6 روز رفتم دکتر ک گفت ی فینگری و معابنه تحریکی برام انجام داد دکتر و گفت ک اگه تا 25 اسفند دردت نگرفت برو بیمارستان برای زایمان من همون شب حس کردم حرکات بچم کم شده رفتم بیمارستان و معاینه کردو گفت همون ی سانته و معاینه نتیجع نداده و ان اس تی گرفتم گفتن برو و شیاف گل مغربی استفاده کن من همون شب شیاف و استفاده کردم و از فرداش کل روز و پیاده روی ورزش هامو انجام دادم و درد هم داشتم 25 ام شد من رفتم بیمارستان درد هم داشتم ولی منظم و شدید نبود معاینه شدم گفت ک یک سانت و نیم گفتم من و بستری کنین گفتن چرا میخایی با مکافات زایمان کنی گفتم اره میخام بامکافات زایمان کنم منو بستری کنین زنگ زدن ب دکترم و شرح حال دادن گفت ک بهش بگو ک من تو تعطیلات هم هستم نگران نباش و برو هرموقع درد داشتی بیا من با نا امیدی امدم و دیگه ورزش نکردم ولی شیاف گل مغربی رو مصرف میکردم
#فرزندپروری#زایمان
مامان سان آی مامان سان آی ۴ ماهگی
مامان آراد جون مامان آراد جون ۵ ماهگی
#پارت اول

از اونجایی ک من از اول تحت مراقب بهداشت هم بودم همش بهم میگفتن لگنت مناسبه زایمان طبیعی و دیگران هم تشویق میکردن ب زایمان طبیعی تصمیم من شد زایمان طبیعی چون من دیده بودم اونایی ک دور اطرافم زایمان سزارین کردن شاید حین زایمان چیزی حس نکردن ولی همین ک زایمان تموم شده چقد بعدش دچار درد و عوارض بعد از سزارین شدن خلاصه ک من از ۳۶ هفته دنبال پیدا کردن ماما همراه شدم رفتم ی کلینیک قرار بستم و قرار شد چهار جلسه فشرده برم ورزش کنم کنارش ورزش تو خونه و تغذیه مناسب و رابطه بدون جلوگیری پله و پیاده روی و شیاف گل مغربی هم داشته باشم
۳۷ هفته و ۲ روز بودم ک قرار شد برم جای دکترم برای معاینه لگنی
اینم بگم قبل رفتن ب معاینه دوسه روز بود هم زیاد ورزش میکردم هم پیاده روی نیم ساعت داشتم هرروز
هم اینکه ورزش های لگنی تو خونه و پله هم میرفتم چون خونمون پله زیاد داره
خلاصه شب شد رفتم دکتر تنها شوهرم نیومد چون سرکار بود منم دیگه از اونجایی ک فعالیت و تحرک و پیاده روی برام خوب بود از خدا خواسته بودم خودم رفتم معاینه ک کرد دکترم گف خیلی خوبه لگنت برای زایمان طبیعی دهانه رحمت بسته اس تا دوهفته دیگه هم زایمان نمیکنی سر بچه هم هنوز تو لگن نیومده منم باخیال راحت اومدم خونه البته بازم پیاده روی کردم بعداز مطب رفتن اومدم خونه و مشغول پختن شام شدم....
مامان پناه👼🏻🩷 مامان پناه👼🏻🩷 ۱۳ ماهگی
#تجربه شیرین و سخت زایمان طبیعی من...
حدود ساعت ۲شب بود احساس درد کردم قبلش تحرکم زیاد بود و میدونستم قرارع امشب یه اتفاقایی بیوفته پیاده روی رفته بود بعدش کلی پله نوردی و ورزش و بعدش دوش آب گرم و یه شیاف گل مغربی که تیر خلاص بود بعد شیاف یکم دراز کشیدم و به شوهرم ک ازش دور بودم زنگ زدم تو حیاط حدود دو ساعت باهاش حرف زدم و قدم زدم ک دردام از ۲کم کم شروع شد موندم تا منظم شدن و حدود ساعت۷,ک شدید تر هم شده بودن راهی بیمارستان شدم چک شدم نزدیک ۲.۳سانت باز بودم ک با معاینه کیسه اب رو پاره کردن و بستری‌م کردن...
ساعت۸:۲۶دقیقه بستری شدم و منتظر بودم ماما همراه بیاد ولی دردام باز عین درد پریودی بود و میتونستم تحمل کنم وقتی ماما اومد باهم ورزش لگنی کردیم و نی نی چون بیش از حد پایین اومده بود خیلی اذیت میشدم برا همین ورزش رو بیخیال شدیم ب فکر باز شدن دهانه رحم شدیم(چون پیاده روی خیلی زیاد داشتم بچه اومده بود پایین پایین ولی دهانه رحم اونقدر ک باید باز بود باز نبود).
حدود ۵سانت شدم ک ماما همراه پیشنهاد گاز بی حسی رو داد منم قبول کردم و برام وصل کردن وسطش خیلی پشیمون شدم چون مطمئن بودم بخاطر راحتی خودشون وصل کردن و بعدا مسلما سر درد هاش و سرگیجه میمونه باهام...
(ادامه تاپیک بعدی)
مامان ماهلین مامان ماهلین ۸ ماهگی
زایمان من قسمت اول
40 هفته ام کامل شده بود البته ب حساب تاریخ پریودیم اما هیچ دردی نداشتم ...
دکترم گفت تا 5 روز دیگه وقت داری
40 هفته و س روز رفتم مطب برای معاینه ی ،ایشون معاینم کردن گفتن دهانه ی رحم 1 سانت باز شده اما من درد های خیلی خیلی خفیف داشتم ...با هم قبل از اینا در مورد زایمان بی درد حرف زده لودیم گفتن هنوزم زایمان بی درد میخوای؟گفتم شما باشین چیکار میکنین گفت میرم بی درد ک خیلی اذیت نشم
من بیشتر برای اینکه میگفتن روند زایمان کند میکنه میترسیدم با مشورت خانم خورشاهی تصمیم گرفتم بی درد زایمان کنم اما روز بعد پنجشنبه بود و تولد حضرت فاطمه ک گفتن دکتر بیهوشی نیستن و روز بعد هم جنعه بود . همین قضیه ک دکترها نیستن و.... ی روز در میون میرفتم ان اس تی تا کوچولو چک کنم
پنجشنبه ساعت 10 شب هم پیش دکتر غفوریان رفتم سونو بیو فیزیکال ک خاطرم از حال نی نی جم باشه
جمعه یکم دردام بیشتر شد ک 2 سانت بودم با دکترم شنبه صبح برای معاینه ی تحریکی هماهنگ کردم صبح رفتم تحریک شدم و گفتن تا ساعت 2 و اینا برو خونه 2 با هم میریم بیمارستان
خلاصه کنم چون زیاد میشه با جزییات بگم
ساعت 2 رفتم بیمارستان بستری بشم ک ماما بیمارستان گفتن باید معاینه بشی معاینه کرد و گفت بچه ی بریچ هس باید بری سونو دکترم گفت نمیخاد بری ب هر بهونه ای بود برگشتم بیمارستان امذ ماما اینقدر عصبانی شد ک من بستری نمیکنم و من گفتم باید میرفتی و...
حالا ما داشتیم زمان از دست میدادیم چون دکتر بیهوشی فقط تا 7 ونیم شب بیمارستان بود و اگر این تایم میگذشت دیگه زایمانم بی درد نبود🤦‍♀️