پارت دوم تجربه زایمان طبیعی من و مهرا 🎀

ساعت ۱۱ ظهر بهم آمپول فشار زدن و کم‌کم دردها بیشتر شد. فاصله دردها حدود ۲۰ دقیقه بود و هر درد تقریباً ۳۰ ثانیه طول می‌کشید.
یه چیزی که واقعاً به من کمک کرد نفس عمیق کشیدن بود. وقتی درد میاد، سعی کنید نفس عمیق بکشید؛ برای من خیلی کمک‌کننده بود. 🤍
تا ساعت ۲ درد داشتم. دکتر معاینه‌ام کرد و گفت ۸ سانت باز شدم و تا یک ساعت دیگه زایمان می‌کنم!
دردهای اصلی من از ساعت ۱۱ که آمپول فشار زدن تا حدود ساعت ۳ بعدازظهر بود و ساعت ۳ دختر کوچولوم، مهرا، به دنیا اومد. 🥹🎀
من قبلش واقعاً می‌ترسیدم و فکر می‌کردم شاید نتونم تحمل کنم، ولی تونستم. ❤️
مامانایی که الان باردارن و از زایمان طبیعی می‌ترسن، منم مثل شما می‌ترسیدم، استرس داشتم و فکر می‌کردم نمی‌تونم؛ ولی بدن ما خیلی قوی‌تر از چیزیه که فکر می‌کنیم.
زایمان هر کسی متفاوته، اما خودتون رو با ترس‌های قبلش نترسونید. به خودتون و بدنتون اعتماد کنید. 🌷
من با کلی ترس رفتم زایشگاه و با قشنگ‌ترین هدیه دنیا برگشتم؛ مهرا کوچولوی من 🎀❤️

۵ پاسخ

مبارکت باشه عزیزم منکه امروز رفتم مثلابامحیط بیمارستان اشنابشم از اون موقع تاالان یه ترس بدی دارم که خدامیدونه

کدوم بیمارستان رفتی عزیزم

خدا انقد توانایی به زن میده ک بتونه یه بچه را به دنیا بیاره. منم همش میگفتم دیگه العاناس جونم بالا بیاد از بس سخت بود

چقد به این پیام احتیاج داشتم
دوسه روزه از ترس زایمان طبیعی دارم گریه میکنم و دارم افسرده میشم
بی دردی گرفتی؟

بسلامتی عزیزم خیلی خوب زایمان کردی
واقعا در طول بارداری. چه کارهایی انجام دادی؟ ورزش یا پیاده رویی
و اینک بچه ات چند کیلو بود
از امپول. اپیدورال استفاده کردی؟

سوال های مرتبط

مامان لیانا خانم 😍 مامان لیانا خانم 😍 ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دوم
اصلا تو درداتون داد نزنید بدتر میشه فقط نفس بکشید تند تند دم و بازدم ، ساعت ۱۱:۳۰ ماما اومد و رفتیم اتاق خصوصی خیلی عالی بود خانم رحیم دل بلافاصله دکتر اومد معاینه کرد گفت اینکه ۸ سانت شده 😂 تعجب کرده بود گفت خیلی خوب پیشرفت داشتی ، بعدم حس فشار داشتم خیلی درد تو کمرم بود ، هر لحظه حس میکردم الان بچه میاد بیرون خیلی حس فشار داشتم ،ساعت ۱۲:۳۰ من فول شده بودم و بعد از اون ماما گفت فقط زور بزن جوری که انگار میخوای مدفوع کنی ،زورت هم باید حساب شده باشه الکی فشار نیار به خودت ، من فقط نفس عمیق میکشیدم و زور میزدم ، توصیه من به شما اصلا جیغ نزنید تو این لحظه و فقط سینتون رو بچسبونین و نفس عمیق بکشید و زور بزنین ، فقط هم موقع درد زور بزنید ، خلاصه زور میزدم کله بچه میومد بیرون دوباره می‌رفت تو 😂😂 دیگه ساعت ۲ رفتم اتاق زایمان ، شکممو فشار دادن بچه اومد بیرون ، بهترین حس دنیا بود یعنی
من خودم به شخصه مثل چی از زایمان طبیعی میترسیدم ولی بستگی به بدنتون و آمادگی شما برای زایمان داره اونقدرا هم که برا خودم بزرگش کرده بودم سخت نبود ، تونستم کنترل کنم دردامو خداروشکر زایمانم خوب بود بیمارستان هم از لحاظ رسیدگی عالی بود ، حتما حتما مامای همراه بگیرین واقعا خیلی تاثیر داره ، دکترمم خانم سجاد نیا بودن ولی روز زایمان خانم دکتر میروکیلی اومدن بالا سرم ، و تمام 😁
مامان علی🪽👼🏻 مامان علی🪽👼🏻 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت۷
راستی تا یادم نرفته اینم بگم؛ حداقل توی تجربه من، آب گرم واقعاً به روند باز شدن دهانه رحم کمک کرد. من توی حدود ۲۰ دقیقه، از ۳ سانت به ۴ سانت رسیدم.درباره معاینه هم یه چیزی بگم چون خیلی‌ها می‌پرسن.نمی‌خوام بگم اصلاً درد نداره، اتفاقاً معاینه می‌تونه ناراحت‌کننده و دردناک باشه؛ ولی اگر موقع معاینه بدنتون رو شل نگه دارین و روی دم و بازدم تمرکز کنین، دردش خیلی کمتر میشه.یه نکته دیگه که خودم اون روز متوجهش شدم این بود که حفظ آرامش واقعاً مهمه.فرق من با تخت بغلیم این بود که من سعی می‌کردم تا جایی که می‌تونم خودم رو کنترل کنم، کمتر داد و بیداد کنم و انرژیم رو برای مراحل سخت‌تر نگه دارم.در حالی که تخت بغلیم با ۳ سانت بستری شده بود، اما به خاطر فشار و استرس زیادی که داشت، پیشرفتش خیلی کندتر شده بود.البته تجربه زایمان هر آدمی متفاوته و بدن هر کسی واکنش خودش رو داره، اما برای من آرام موندن، نفس‌های درست و حفظ انرژی واقعاً کمک‌کننده بود.اون لحظه‌ها کم‌کم داشتم باور می‌کردم که می‌تونم از پس این مسیر بربیام... 🤍

ادامه دارد... 👶🏻🩵🍼✨
مامان سورنا مامان سورنا ۱ ماهگی
تجربه ی من از زایمان طبیعی:

جمعه از ساعت ۷ شب تا ۱ شب هر ۱ ساعت درد متوسط و انقباض داشتم
شنبه صبح رفتم استخر بعد استخرم باز ساعتی یه بار درد داشتم، رفتم پیش ماما معاینه کرد گفت هنوز ۱ سانتم نشده و کلی وقت داری شاید یه خفته تا دو هفته دیگه، شنبه شب از ساعت ۹ هر ۱۰ دقیقه درد داشتم که هی شدیدتر شد از ساعت ۳ هم شد هر ۶ دقیقه و شدیییید که دیگه رفتم بیمارستان
بیمارستان،NST گرفتن و گفتن انقباضات شدید نیست ولی من خیلی درد شدید داشتم هر ۵ تا ۶ دقیقه، معاینه شدم گفت دو فینگر تایتی و الآن وقت بستری نیست، اما تا از تخت بلند شدم خونریزی کردم و بخاطر خونریزی ساعت ۷ صبح یکشنبه بستریم کردن، ساعت ۸ و نیم یکشنبه تو ۴ سانت کیسه آبم پاره شد و دردام شدت گرفت، از ۴ سانت تا ۶ سانت وان آب گرم خیلی کمک کننده بود. از ۶ سانت تا ۹ سانت رو فکر کنم تو نیم ساعت ۱ ساعت رفتم ولی امام از ۹ سانت تا ۱۰ سانت که بنظر من بدترین قسمت زایمان بود، احساس درد و زور زییییاد، بعد فول شدن زمان زور زدن انقد خسته و بیجون بودم که قدرتم کفایت نمیکرد واسه همین دو تا پرستار و ماما همزمان با زور زدن من از بالا به رحمم فشار می آوردن تا بلاخره ساعت ۲ ظهر یکشنبه ۱۸ مرداد که سورنا کوچولو بعد کلی درد و جیغای من با وزن ۳ کیلو و ۲۰ و قد ۴۹ سانت به دنیا اومد و درد و اذیتای منم تمام .... البته من بخاطر سفتی پرینه بخیه خوردم و الان تنها چیزی که یکم اذیتم میکنه همون بخیه هاست . جالب اینجاست که NST حتی تا لحظات آخر هم انقباضات من رو قوی نشون نمیداد!

# زایمان #زایمان #زایمان