۱۲ پاسخ

خیلی خوب نوشتی.اونایی ک بچه دارن .همین کارایی ک شما کردین کردن .شایدظهری چرت زدن یا غروب اصلا نشده برن پارک ...شایدباهم توخونه بازی کردن یا بچه بی قراری کرده خسته شدن.ولی قشنگیش همون ی کلمه مامان گفتنه😍
خدارو شکر کنیم بخاطر سلامتی بچمون .حس عجیب وخاص مادر شدنمون

حرف حق👌

من ابادینیم

روز آدی است هیچ روز تکراری چه فایده

سلام بچه ها من امروز صبحانه بچه ها دادم و بعد برنامه کودک برای دختر دوساله ام گذاشتم دختر بزرگم کلاس اوله و درسشان معرور کردیم

درسته روزای سختی هست و دلا گرفته غصه میخوریم اما به نظرم زندگیم هر طور بگذرونی همون شکلی تموم میشه هیچ کس حال ادمو خوب نمیکنه جز خود آدم
خداروشکر باز درگیر گرفتاریها و مشکلاتی که گره کور دارند نیستیم
ما امروز رفتیم استخر و برگشتیم خونه مرتب کردیم و شام گذاشتیم و ساعت ده از شدت بدن درد خوابمون برد
مامانمم کلی دعوا کرد که چرا بچه رو بردی استخر دور از جون مریض میشه منم الان یک عدد مادر پشیمان هستم که از فکر و خیال بیدار شدم و خوابم نمیبره 🤦

چقدر حس خوبی ازت گرفتم....بله دقیقا همه همینطوریم....
من امروز صبح بیدار شدم یه صبحونه مقوی به دخترم دادم و فرستادمش مهد کودک.تو ساعتی که نبود به تمیزی خونه مشغول بودم و وقتی اومد ناهار خوردبم رفتیم خونه مامانم و من کتاب خوندم اون با پدرم رفت پارک وقتی اومد بازی کردیم شام خوردیم اومدیم خونه.اون الان خوابه و من با کلی فکر و خیال دارم میگذرونم و داریم با همسرم فیلم می بینیم

بلاتکلیفی یکی از بدترین دردهای دنیاس
کاش روزهای خوب بیان...
🌱🌱🌱

چی رو هواس مگه چی شده

سلام عزیزم مادرا همیشه خسته میشن کم میارن اما وقتی نگاه بچه هاشون بهشون میفته محکم تر ازهمیشه بلند میشن

هیچی منم اینروزا خسته ترینم ولی بازم شکر واقعا بخاطر داشته هام❤

چه دلنوشته ات قشنگ بود دقیقا وقتی میگن مامان انگار هیچ اتفاقی نیفتاده

سوال های مرتبط

مامان اهورا مامان اهورا ۴ سالگی
مامان ❤️امیرحسام❤️ مامان ❤️امیرحسام❤️ ۴ سالگی
سلام... از صبح پسرم از دنده یچپ با گریه و غر بیدار شد انقد لج کرد گریه که چرا باهام بازی نمیکنین منم میخواستم غذا درست کنم شوهرم ناهار میخوره میره سرکار باعجلهذغذا درست کردم رفتم باهاش ماشیناشو چیدم کف زمین بعد گریه که چرا ماشینمو چیدی کسی باهام بازی نمیکنه بعد ناهار نمیخورد گریه میکردمیگفت برام چایی با نبات بده بهش دادم بعد باباباش رفت بیرون اومد گریه که بابا برام بستنی نگرفته تو فریزر بستنی داشتیم بهش دادم خورد ناهارشم ساعت 4خورد بعد گریه که من میوه قاچی اسباب بازی میخوام انقد گریه کرد تا خوابید نیم ساعت بعدش بیدارشد انقد که امروز 60نفر باهام تماس گرفتم نه اون روزایی که یکی زنگ نمیزنه نه به امروز که همه باهم تماس میگیرن کفری شدم انقد حرص خوردم پسرم بیدار شد باز یه سره گریه که من میوه قاچی بهش شیرینی و شیر دادم خورد گفتم به داداش پول دادم بره بخره تا داداشش اومدن انقد گریه کرد منم مث روانیا عصبی شدم تا چوب خورد زدمش مث دیوونه ها فقط میزدمش اوفففف.... الانم نشسته با اسباب بازیش بازی میکنه مخمو میخوره پیشم بشین من میوه قاچ کنم تو الکی مثلا بخور اینجا نشستم پیشش با اقا بازی میکنم 😮‍💨😖🥲😮‍💨😮‍💨🤦‍♀️🫤
مامان آیهان مامان آیهان ۵ سالگی
امروز اولین روز مهد پسرم بود ، بدون من که نموند من تمام سه ساعت رو کنارش بودم ، بعد خجالت میکشید اصلا حرف نمیزد یا اگر حرف میزد خیلی آروم پیش من حرف میزد که مربیشون اصلا صدای اینو تو این همه بچه نمیشنید ، بعد بچه ها چون این از همه کوچیک تر بود و خجالت میکشید و حرف نمیزد یکیشون که خیلی بی ادب بود هی میگفت من از این خوشم نمیاد پیش من نشینه بقیه هم به تبع اون همین حرف رو زدن ، وای داشتم سکته میکردم همونجا گریه ام ولی خودمو جمع کردم ، نسبت به پارسال که یه بار بردمش اصلا نمیموند میرفت فقط بازی ایندفه مینشست و توجه اش بیشتر بود اما مثلا مربی میگفت رنگ کن رنگ نمیکرد ، از یه طرف از این خوشحالم که اینقد این سه ساعت همکاری کرد و نشست از طرفی از اون حرفای بچه ها به شدت دلم شکسته و آخرشم مربیش گفت پسرت حرف نمیزنه ؟ گفتم حرف میزنه ولی اینجا خجالت میکشه ، اونجا بچه ها رو نگاه میکرد ولی با هیچ کدوم سعی نکرد دوست بچه ولی اومدم خونه با بچه های همسایمون کلی بازی کرد ، خدایا خودت کمکم کن پسرم رو راه بندازم خیلی سخته از طرفی از نطر روحی خودت داغون باشی و کلی دلشوره که یعنی همه چی درست میشه ؟ از طرفی باید محکم پشت بچه ات باشی ...
مامان کنجد☀️ مامان کنجد☀️ ۴ سالگی
سلام مامانا
خوبید؟
چند نفرتون گفته بودین بیام تجربه‌مو از دندون پزشکی با بیهوشی بنویسم.
خیلی استرس داشتم شب قبلش دوسه ساعت بیشتر نتونستم بخوابم، باید ۶ ساعت ناشتا میبود و از دوساعت قبل آب میتونست بخوره، ساعت یازده متخصص بیهوشی اومد آنژیوکت زدن به دست دخترم، بعد از اون یه آمپول زد که دو ثانیه بعدش دخترم به خواب رفت، یکساعت و ربع هم کار همه دندوناش طول کشید، جلوهاشم پوسیده شده بود و شکسته بود، ما تمایلی به روکش نداشتیم و گفتم با کامپوزیت ترمیمش کنه. یکساعتم تو ریکاوری بود و بعد از خواب بیدار شد، دختر من یه دندونشو مجبور شدیم به کشیدن، فقط اون یکم اذیتش کرد و میگفت درد میکنه وگرنه بقیه دندوناش با اینحال که بعضیا عصب کشی هم شد اذیتش نکرد. شش هفت ساعت بهش مایعات دادیم و بعدش گفت میتونید غذای نرم و پوره بدین.
در نهایت بخوام بگم خیلی راضی‌بودم، در عرض یکساعت تمام دندونای خرابش درست شد من خیالم راحت شد، درمورد بیهوشی خیلی تحقیق کردم توی این زمان کم یک ساعتی و بالای ۴ سال هیچ عارضه ای نداره، اگر مجبور هستین با خیال راحت انجام بدید ضمن اینکه دکتر‌به من گفت فکر میکنی چندبار داروی بی حسی بزنی و با بیقراری دندونشو درست کنی بهتر از یکباز بیهوشیه؟