۲ پاسخ

آخی چقدر قشنگ بود خداحفظتون کنه خانواده سه نفره زیبا 🧿🧿🧿❤️❤️❤️

واییی بهبه چقد قشنگ😍
ایشالا زودی بغل بگیریش عزیزم🥺❤️

سوال های مرتبط

مامان آقاابوالفضل مامان آقاابوالفضل ۷ ماهگی
پسرم…
تو شدی امیدِ من و بابات، دلیل نفس کشیدن‌مون❤️‍🩹🥲
۶ ماهه‌ست که توی دلمی، اما انگار یه عمره باهامی…
هر تپش قلبم با فکرِ تو می‌زنه، هر لحظه با خیال صورت کوچولوت نفس می‌کشم.

از همون لحظه‌ای که فهمیدم اومدی، دلم بهت گره خورد…
به صدای قلبت، به هر حرکت ریزت، به بودنت…
نمی‌دونی چقدر بهت وابسته شدم پسرم،
اونقدر که حتی تصور نبودنت، نفسم رو بند میاره 💔

دکترها می‌گن شاید نتونم تو رو ببینم، شاید نتونم برای همیشه تو رو به آغوش بگیرم…😭
این حرفا دلم رو هزار تیکه می‌کنه.💔
اما من باور نمی‌کنم!
تا آخرین لحظه‌ی قلبم، به بودنِ تو ایمان دارم.
خدایی که سه بار اشکام رو دید، این‌بار قراره اشک شوق رو توی چشمام بذاره…
تو معجزه‌ای هستی که من نمی‌ذارم ازم بری…
تو همون فرشته‌ای که می‌دونم توی آغوشم میاد، حتی اگر لحظه‌ای باشه…

پسرم، تو امیدِ آخر منی!
مردم برام فقط اسم تو رو گفتن، توی هر لحظه، توی هر دقیقه و هر ساعت.
تو به دنیا میای، حتی اگه این دنیا بخواد من رو از تو جدا کنه.
من و بابات تمام تلاش‌مون رو می‌کنیم تا بتونیم تو رو در آغوش بگیریم،
حتی اگه فقط برای یه لحظه باشه.

این بار نمی‌ذارم که از دستت بدم.
تو همیشه جوون مامان می‌مونی، حتی اگر هیچ وقت نتونم تو رو در آغوش بگیرم، همیشه در قلب من خواهی بود.
ما سه‌تایی‌مون به هم متصل‌ایم.
ما نمی‌ذاریم هیچ چیزی بینمون بیفته، حتی فاصله…
تو تمام زندگیمون خواهی موند، پسرم. 💔
مامان آراد 👼💙 مامان آراد 👼💙 هفته سی‌وهشتم بارداری
«از یک سالگیِ تو می‌ترسم، اما نه به خاطر خودم»

الان یک مادرِ هفته ۲۲ ام و تو الان اندازه یه سیب زمینی بزرگی به گفته ی گهواره
دیشب داشتم به این فکر می‌کردم که تو هنوز توی شکم من داری قل می‌خوری، اما من از یک سالگیِ تو وحشت دارم.

نه از گریه‌ات، نه از بی‌خوابی‌هایش.
از روزی می‌ترسم که مرخصیِ یک‌ساله‌ام تمام شود و من باید کوله‌ام را بردارم و بروم سر کلاس. صبحِ ساعتِ پنج، تو بیدار می‌شوی (چون من نقشه کشیدم که ساعت ۸ بخوابی و ۵ بیدار شی، ولی راستش نمی‌دانم تو با این نقشه موافقی یا نه). من باید تا ۶:۳۰ آماده باشم و بروم مدرسه. پدرت هم سر کارش می‌رود.

و من در همان ثانیه‌های اول بیداریِ تو، می‌شکنم.
چون نمی‌دانم کی باید صبحانه‌ات بدهم؟ کی باید بغلت کنم؟ کی باید ببینم اولین لبخند صبح را به لب داری؟

دلم می‌خواهد برایت بهترین باشم.
دلم می‌خواهد مثل مادری که من نداشتم، برایت «همه‌جا حاضر» باشم.
انگار فکر می‌کنم اگر یک روز صبح، پیش تو نباشم، آن زنجیره‌ی رفتارهـای غلط باز هم تکرار می‌شود. همان‌هایی که قسم خوردم روی تو پیاده نکنم.

اما راستش را بخواهی... نمی‌دانم چطور می‌شود هم مادر تمام‌وقت بود، هم معلم...
و خسته‌ام از این همه کمال‌گرایی که اجازه نمی‌دهد ساده ببینمش: شاید تو اصلاً نیازی به مادرِ بی‌نقص نداری. شاید فقط به مادری نیاز داری که گریه‌هایش را هم بلد باشد به آغوش بکشد.

اگر تو هم مادرِ شاغلی و از «یک سالگیِ بچه» واهمه داری... لطفاً به من بگو. تنها نیستم؟

عکس و کپشن کاملا نامربوط به هم🥲
شیرینی پزی تنها کاری که این روزا حالمو خوب میکنه پ استرسمو کم میکنه✨️♥️
مامان مرسانا مامان مرسانا ۵ ماهگی
خانم ها من امروز از صبح ساعت 6 تکون خوردنشو حس کردم دقیقا مثل ماهی لیز میخوره خیلی حس خوبیه
🌹بهترین حس دنیا که تجربه که این بود که مادر شدم و از روزی که فهمیدم باردارم هر لحظه منتظر این بودم که تکون خوردنشو حس کنم من اینقدر بهش وابسته ام و دوسش دارم که حتی عکس سونوگرافی بکگراند گوشیمه
دختره قشنگم اینو بدون من همیشه پشتم هیچ وقت تنهات نمی‌زارم چون خودم در تنهایی و بی مادری رو کشیدم ولی تورو تنها نمی‌زارم منو بابات مثل کوه پشت هستیم دونفری الان باهم داریم کار میکنیم که بتون بهترین خواسته های تورو به نحو احسن انجام بدیم البته وظیفه مونه ولی خیلی داریم تلاش میکنیم حتی برای بدست آوردن توهم و بودن الانت خیلی تلاش کردیم و خداروشکر که الان داریمت و الحمدلله رب العالمین سالمی قربونت بشم من،من با تمام احساساتی که بهت دارم قول میدم تا جایی که بتونم آب توی دلت تکون نخوره هر لحظه دارم لحظه شماری میکنم برای اومدنت خیلی دوست دارم جان مادر
خدایا مرسی که این حسو بهم دادی
به بزرگی و عظمتت قسم لطفاً هرکی آرزوی داشتن همچین لحظه و حسی داره بهش بده
بماند به یادگار اولین روزی که حس کردم دخترمو
1404/09/04