۳ پاسخ

فکر نکنم از ترس باشه
پسر منم همینجوریه. تا میاییم دم‌پله میگه بغل. هیچ جوره هم راضی نمیشه پایین‌بیاد. تا برم برگردن دست درد میگیرم
یه ثانیه هم‌نمیاد پایین

اینجوری نگو بهش ک چیزی نیست و نترس
دستشو محکم بگیر براش توضیح بده و خیلی حرف بزن تو مسیر
هر وقت ترسید بغلش کن و یه داستان بامزه از ترسش بگو
و وقتی ترسید بگو میفهمم ولی بیا درموردش حرف بزنیم …ببین علتش چیه

من یباررفتیم بیرون.مردی بوددیدم خندیدبه دخترم منم نگاه دحترم کردم گفتم ببینم عکس عملش چطوری.دیدم دخترم زوم کرده رومرده نگاه مرده کردم دیدم عینه قورباغه چشم دراورده ازکاسه داره مخنده خودم وحشت کردم.گفتم اقاوحشن به دختزم کردی.شوهرم گفت زشته اون مرده ذوق کرده .تای هفته دخترم میترسید.اگرمرده رونمیدیدم منم مثل تونمیدانستم.ببین جای نبری یکی شکلت دراورده توخیرنداشتی.من تایکماه میترسی بیرون بره.عمش میگفت عموعمو

سوال های مرتبط