۱۰ پاسخ

قرآن بزار بالاسرش دم غروب هم براش اسفند دود کن

چن سالشه؟

وقتی میخوابه یه قران کوچولو بذار بالا سرش

دخترمنم چند وقت پیش همینطوری شد من داشتم سکته میکردم

شاید حشره ای چیزی نیشش زده یا اون لحظه صدای بوقی چیزی شنیده یهو پریده

شایدخواب بد دیده براش آیت الکرسی بخون نون نمک زیر بالشتش بزارموقع خواب

براش اسفند و نمک دود کن و چهار قل و آیه الکرسی بخون فوت کن تو صورتش

نه بابا بیخودی بچه رو نبر دکتر انشاالله ک دیگه پیش نمیاد

نه عزیزم لازم نیس ببری بچس دیگه ترسیذع

سوره ی ناس و فلق بخونید براش

سوال های مرتبط

مامان 𝑯𝒆𝒍𝒎𝒂🍒🐣 مامان 𝑯𝒆𝒍𝒎𝒂🍒🐣 ۱۲ ماهگی
پارت سوم زایمان سزارین 🫧💛
انقدر استرس داشتم فقط چشامو بستم یه لحظه خواب رفتم که صدای گریه بچه رو شنیدم خیلی کوتاه بود بعد دکتر گفت چرا بچه گریه نمیکنه بعدش حالم بد شد و دوباره تو حالت خواب رفتم.یهو به خودم امدم موقع بخیه زدن به پرستاری که بالا سرم بود گفتم حالم خوب نیس نفسم نمیاد گفت اکسیژن داری گفتم نفسم نمیاد بر دار اکسیژن رو .اونم گرفت دیدم حالم داره بده میشه حالت تهوع و استفراغ بهم دست داد بهش گفتم سرمو کج کرد به سمت چپ گفت سرت و مستقیم نزار رفتم یه ظرف اورد توش بالا بیارم ولی هرچی زور میزدم بالا نمیاوردم حالم بد بود خیلی.بعدش بهش گفتم بچم بدنیا امد گفت اره حالت بد بود نیاوردیم ببینیش میخوای الان ببینیش گفتم نه خیلی حالم بده.بعد گفتم کی کارم تموم میشه حالم خوب نیس گفت اخراعه دیگه تموم شده که دکتر رفت و پرستارا امدن منو گذاشت رو تخت دیگه و بردن یه بخش دیگه که پرونده بچه و تاریخ و ساعت و اطلاعات و داشتن مینوشتن.منم یواش یواش لرزم شروع شد بود تمام تنم میلرزید و سردم شد کل تنم داشت میلرزید
مامان آراز مامان آراز ۸ ماهگی
🔴 تجربه زایمان پارت هفتم
بدترین روز زندگیم از نظر جسمی و عذاب بود، با تخت کشیدنم ورودی اتاق عمل و بچم هم تو تخت نوزادها چند متر اونطرف تر از من بود، من از دردهایی که کشیده بودم و اتفاق هایی که تو اون چند ساعت به سرم اومده بود هق هق گریه میکردم و بچم گوش میداد و با دست و پاش بازی میکرد😅 همش فک میکردم نوزاد منم نه اون😂
تو شکمم هم همونقدر اروم بود و تو سونوهاش هم به آرومی واس خودش بازی میکرد.
ولی فک نمیکردم تا فرداش قرار نیست ببینمش و میبرن ان آی سی یو
وگرنه بیشتر میدیدمش، اون لحظه اصلا خوشحال نبودم فقط دلم برا خودم میسوخت و بلاهایی که سرم اومد...
ولی خب بهتر که شدم خداروشکر کردم که دوتامونم نسبتا سالمیم😅

حتی نذاشتنن شیر بدم گفتن نفس هاش خوب نبود و احتمال داره مدفوع خورده باشه و باید نگهش داریم..
امروز صبح یه ساعت بغلش کردم و هنوز شیرم نمیاد😕
دعا کنید زودتر حالش خوب بشه دلم براش میسوزه اون باید تو بغل مامان باباش باشه نه تنهایی رو تخت😭
راستی این آمپول زور اونقد وحشتناکه که همین که حسم برگشت همچنان هراز گاهی انقباض دارم😑