سوال های مرتبط

مامان مانیار 💙 مامان مانیار 💙 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 3......
بعد دوباره اومدن نگاه کردن پنج سانت شده بودم گفته بودن پنج سانت شدی آمپول ایپدرادول میزنم که هعی لف میدادن منم دگ واقعا دردام خیلی زیاد شده بود میگفتم تروخدا بیارید امپولو دارم میمیرم اوردن امپولو زدن زدن از کمرم دردامون کامل از بین نبرد ولی 50 درصد از دردشو خوب کرد که واقعا جون گرفتم دگ دردش عین پریودی دردناک بود بعد اومدن معاینه کردن هعی میگفتن زور بزن سر بچه بیاد پایین تر منم محکم زور میزدم داد نمیزدم زور میزدم بعد چند بار زدم مدفوع کردم ینی آبروم رفت بعد گفتم ببخشید گفتن اشکال نداره تو زور بزن بعد شدم 7 سانت بعد فشار آمپول فشار رو بیشتر کردن رفتن ی ساعت دگ اومدن شدم 10 سانت بعد دوباره بهم گفتن زور بزن سه تا زور محکم زدم دگ بچه داشت میومد من درد نداشتم اصن فقط حس زور به اونجام میومد انگار ی چیزی داشت در میومد اونجوری سریع منو رو ویلچر گذاشتن بردن اتاق زایمان خوابوندنم اونجا 3 تا زور محکم زدم بچه اومد و بعد کل دردام رفت بچه رو گذاشتن رو شکمم خیلی خوب بود حس سبکی
مامان رز کوچولو 👶🏻💗🫐 مامان رز کوچولو 👶🏻💗🫐 ۲ ماهگی
پارت ۲ زایمان طبیعی
خلاصه شدم ۶ شدم زیر شکمم خیلی فشار میومد و دیگه قابل تحمل نبود من خیلی جیغ میزدم چون واقعا سست دردم ولی جیغی نمیزدم که نفس ازم بگیره 😁و از شش سانت خیلی تند تند دهانه رحمم باز می‌شد و ماما بهم میگفت لگنت خیلی خوبه قدت بلنده خیلی خوب پیشرفت داری و اینکه من گاز بی دردی ام استفاده کردم اون لحظه خیلی دردام شدید بود حتی بالا ام آوردم ولی خب برای چند ثانیه دردمو کم می‌کرد ولی دوباره میگرفت حقیقتا من وقتی شده بودم ۶ سانت فکر میکردم من نمیتونم زایمان کنم و صد بار ب خودم فوش دادم و گفتم پشیمونم و همش میگفتم وای من امروز میمیرم🥹 اما یهو به ۷/۸ سانت رسیدم و گفتم خیلی احساس زور دارم ولی جدی نگرفتن ولی من خودم دوبار زور زدم یهو گفتن وای زور نزن تا معاینه کرد گفتن فوله اون لحظه درد داشت ولی خب میفهمیدم الان تموم میشه شاید باورتون نشه دو تا زور زدم دیدم بچه گذاشتن رو سینم اصلا هنگ کردم و اون لحظه همه دردام فراموش کردم 🥹❤️🤱🏻
مامان رُز مامان رُز ۶ ماهگی
#تجربه زایمان ۲

بعد رفتن بالن گذاشتن انگار مردم واقعا دردش افتضاح بود و واقعا از خود زایمان ده برابر درد بدتری داشت وقتی بالن رو گذاشتن فقط داشتم ناله میکردم دیگه بریده بودم وقتی بالن گذاشتن به زور شده بودم ۳ سانت تا ساعت ۱۲ شب درد کشیدم دیگه جیغ میزدم داد میزدم اصلا نمیتونستم بخوابم فقط التماس میکردم ببرنم سزارین میگفتم به خدا نمیتونم میمیرم واقعا هم نمیتونستم از ساعت ۱۱ صبح داشتم درد میکشیدم خلاصه ساعت ۲ شب اومد کیسه آبم رو پاره کرد بازم فقط درد میکشیدم و همچنان ۳ سانت بودم دیگه اینقدر گریه کردم که صدام در نمیومد یه کم بهم مسکن زدن و یه گاز بی دردی دادن ۲ ساعت تونستم بخوابم که گاه گاه درد سراغم میومد دوباره ساعت ۵ صبح سرم زدن و آمپول فشار و دردام شروع شد تا ساعت ۶ درد داشتم ولی حداقل وسطاش ول میکرد میتونستم تحمل کنم از ساعت ۶ به بعد یه سره شده بود دردام گریه میکردم داد میزدم میگفتم بابا با رضایت خودم میخوام برم بیمارستان دیگه ولی نمیذاشتن مامانم طاقت نمی‌آورد بمونه پیشم اینقدر حالم بد بود دکترا دستگاه آن اس تی رو وصل کرده بودن بهم نمی‌تونستم میکردم پا میشدم از درد به خودم میپیچیدم با این همه درد تازه رسیده بودم به ۴ سانت یه چیزی که خیلی حرصمم می‌داد من داشتم جون میدادم پرستار ها میگفتن نه دستگاه دردتو خیلی کم نشون میده الکی چرا اینقدر بزرگش میکنی درد تو الان در حد یه پریودی در صورتی که من داشتم جون میدادم واقعا جون میدادم خلاصه ۴ سانت شدم التماس کردم یه چیزی بدن دردم کم بشه که ماما گفت باشه بهت گاز بی دردی میدم گفت هر وقت درد داشتی گاز رو بکش من کلا درد داشتم شروع کردم به کشیدن گاز پشت سر هم الا ول نمیکردم پشت هم گاز رد میکشیدم اصلا دردام رو حس نمیکردم خیلی کم ولی
مامان لیانا خانم 😍 مامان لیانا خانم 😍 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دوم
اصلا تو درداتون داد نزنید بدتر میشه فقط نفس بکشید تند تند دم و بازدم ، ساعت ۱۱:۳۰ ماما اومد و رفتیم اتاق خصوصی خیلی عالی بود خانم رحیم دل بلافاصله دکتر اومد معاینه کرد گفت اینکه ۸ سانت شده 😂 تعجب کرده بود گفت خیلی خوب پیشرفت داشتی ، بعدم حس فشار داشتم خیلی درد تو کمرم بود ، هر لحظه حس میکردم الان بچه میاد بیرون خیلی حس فشار داشتم ،ساعت ۱۲:۳۰ من فول شده بودم و بعد از اون ماما گفت فقط زور بزن جوری که انگار میخوای مدفوع کنی ،زورت هم باید حساب شده باشه الکی فشار نیار به خودت ، من فقط نفس عمیق میکشیدم و زور میزدم ، توصیه من به شما اصلا جیغ نزنید تو این لحظه و فقط سینتون رو بچسبونین و نفس عمیق بکشید و زور بزنین ، فقط هم موقع درد زور بزنید ، خلاصه زور میزدم کله بچه میومد بیرون دوباره می‌رفت تو 😂😂 دیگه ساعت ۲ رفتم اتاق زایمان ، شکممو فشار دادن بچه اومد بیرون ، بهترین حس دنیا بود یعنی
من خودم به شخصه مثل چی از زایمان طبیعی میترسیدم ولی بستگی به بدنتون و آمادگی شما برای زایمان داره اونقدرا هم که برا خودم بزرگش کرده بودم سخت نبود ، تونستم کنترل کنم دردامو خداروشکر زایمانم خوب بود بیمارستان هم از لحاظ رسیدگی عالی بود ، حتما حتما مامای همراه بگیرین واقعا خیلی تاثیر داره ، دکترمم خانم سجاد نیا بودن ولی روز زایمان خانم دکتر میروکیلی اومدن بالا سرم ، و تمام 😁
مامان آیهان مامان آیهان ۹ ماهگی
پارت دوم
بستری که شدم بردنم داخل یه اتاق خصوصی دوباره دستگاه nstبهم وصل کردن و منم دردام داشت زیاد میشد وتحمل کردنشون سخت تر وقتی که بستری شدم زنگ زدم ماما همراه گفتم که دردام داره بیشتر میشه گفتش که زود میاد منم تا ماما بیاد با نفس عمیق دردام کنترل میکردم .
ماما که اومد رفتیم حمام و کمرم با آب داغ ماساژ داد و روغن زد و ورزش روی توپ انجام دادیم و... منم دردام داشت بیشتر و بیشتر میشد فاصله بینشون هم کمتر وقتی دردام زیاد شد داد میزدم که یه چیزی بهم بزنید که تندتر زایمان کنم اونام میگفتن که نه دردت خودت عالیه هیچ چیزی نمی خوای منم فقط با نفس عمیق دردادم کنترل میکردم از یه جای با گاز نفس می‌کشیدم که خیلی خوب بود خیلی کمکم میکرد تو کنترل دردا
از ساعت 3/45دردام وحشتناک زیاد شده بود جیغ میزدم داد میزدم که نمیتونم ماماهمراه هم فقط می‌گفت که زور بزن پاهام وهم جمع کردداخل شکمم و فقط می‌گفت زور بزن وقتی هم که دردام زیاد شده بود هرچند وقت معاینه میکردن که چقدر پیشرفت دارم
مامان مهدیار و تودلی مامان مهدیار و تودلی هفته دهم بارداری
تجربه‌ی زایمان بخش دو
بعد که اپیدورال اثر کرد مامای همراهم دوباره بهم ورزش داد و دیگه راحت تر و بدون درد ورزش ها رو انجام میدادم.(مامای همراهم رو از مرکز مامای مهربان گرفته بودم توی اینستا پیج دارن سرچ کنید. کارشون خیلی خوب بود واقعا راضی بودم اگه نبودن زایمان من خیلی طولانی تر از این میشد قطعا) تا حدودای ۱۱ونیم، ۱۲ ورزشامو بدون درد انجام میدادم اما دیگه از ۱۱ونیم دردام اونقدری شدید شده بود که با وجود اپیدورال هم حسشون میکردم و دیگه ورزش کردن و تنفس شکمی حین دردها خیلی سخت بود برام.
از ۱۲ به بعد دیگه واقعا برام غیرقابل تحمل بود و هی میگفتم نمیتونم، فکرمیکردم الانه که از درد بمیرم🥴😂 دهانه رحمم فکرکنم دیگه ۸ یا ۹ سانت بود و میگفتن زور بزن اما من زورم نمیومد و سر همین خیییلی بی حال شدم دیگه احساس میکردم جونی توی تنم نمونده که زور بزنم. اما دیگه از ساعت ۱ به بعد انگار خود به خود یه زور زیادی بهم میومد که ناخودآگاه زور میزدم و مامای همراهم هم بهم میگفت خیلی خوب داری زور میزنی. ۱ونیم دیگه فکرکنم دکترمم اومد و ساعت ۱و ۴۵ دقیقه ظهر بالاخره پسرم به دنیا اومد. درمورد برش اون قسمت هم که خیلی از مامانا از دردش میترسن بگم که اون لحظه اونقدر درد و زور بهت از همه طرف داره میاد که اصلا درد اون برشی که دکتر میزنه رو متوجه نمیشید من که فقط یه سوزش خیلی کم حس میکردم موقع برش
مامان گل پسر🥹💙🤰🏻 مامان گل پسر🥹💙🤰🏻 روزهای ابتدایی تولد
پارت ۳

دیگه وارد بخش زایشگاه شدم. از همون اول بهم گفتن که باید زایمان طبیعی داشته باشم. من اصرار می‌کردم که سزارین می‌خوام، ولی می‌گفتن نه، باید طبیعی زایمان کنی.

اول قرص دادن که دردها شروع بشه. هرچی قرص می‌دادن، فقط درد می‌کشیدم، ولی دهانه رحمم هیچ تغییری نمی‌کرد و باز نمی‌شد.

دیدن قرص‌ها فایده‌ای نداره، برای همین یه دستگاه شبیه بالون داخل دهانه رحم گذاشتن که کمک کنه باز بشه. از وقتی اون رو گذاشتن، دردها خیلی شدیدتر شد. چند ساعت با اون دردها گذشت تا بالاخره دهانه رحمم فقط ۳ سانت باز شد و دستگاه رو بیرون آوردن.

واقعاً دیگه حس می‌کردم مردم و دوباره زنده شدم، ولی باز هم بهم می‌گفتن باید ادامه بدی و هنوز وقت سزارین نیست.

شروع کردم به راه رفتن و ورزش کردن و هر کاری که می‌گفتن برای باز شدن دهانه رحم انجام می‌دادم. هر کاری از دستم برمیومد انجام دادم، ولی هیچ فایده‌ای نداشت. حتی کیسه آبم هم کامل پاره شد، اما با وجود تمام اون دردها و ساعت‌ها تلاش، دهانه رحمم همچنان فقط ۳ سانت باز بود…
مامان سویل🫀👼 مامان سویل🫀👼 ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲
هی هر دوساعت میومدن دوز سرممو بیشتر میکردن و من دردام رفته رفته بیشتر میشد. خودم ماما همراه نداشتم ماماهای بلوک زایمان خیلی کمکم کردن بهم گفتن وقتی درد نداری قر کمر وقتی درد داری پاهاتو محکم بکوب زمین .
ساعت یه ربع به ۴ بود که کیسه ابم ترکید و ساعت ۴ دردام دیگه کم کم داشت بیشتر و بیشتر میشد ، ساعت ۶ دیگه دردام غیر قابل تحمل شد برام گاز انتونکس اوردن برای اونم ازم رضایت گرفتن.
از گاز انتونکس بگم اینجوریه که وقتی درد داری باید از دهن بکشی از بینی بدی بیرون ادمو گیج میکنه یه جوریه که انگار اوابی ولی صداهای اطرافتو میشنوی رو درد هم کم و بیش تاثیر داره.
ساعت ۸ دیگه به التماس افتاده بودم برام بی حسی بزنین دیگه نمیتونم گفتن نمیشه شرایط داره باید دکتر بیهوشی بیاد اونم اگه صلاح بدونه میزنه برات دهانه رحمت هم حداقل باید ۷ سانت باشه واسه من ۴ سانت بود ولی خیلی نازک شده بود و خوب پیش میرفت.
دیدن دیگه تحمل ندارم گفتن برو زیر دوش اب گرم اب بگیر رو شکم و کمرت ، ۱ ساعت زیر دوش وایسادم دردام قابل تحمل شده بود با اب گرم ، بعد اوردنم بیرون گفتن رو تخت به حالت سجده وایسا وقتی درد داشتم باید قر کمر میدادم وقتی درد نداشتم مامانم کمرمو ماساژ میداد.
تو حالت سجده من دردام داشت حالت زور میگرفت ولی بهم میگفتن اصلا زور نزن دهانه رحمت ملتهب میشه ، متاسفانه من نمیتونستم خودمو نگه دارم نا غافل زور میزدم و گاز رو یک سره چه درد داشتم چه نداشتم استفاده میکردم کامل گیجم کرده بود
یهو یه زور خیلی شدیدی اومد بهم داد زدم ماما اومد معاینم کرد گفت وای سر بچه اومده سریع بردنم اتاق زایمان
مامان نیلارز🩷 مامان نیلارز🩷 ۴ ماهگی
🤰🏻🩷 تجربه زایمان طبیعی پارت سه :
ساعت ۶ و نیم دوباره معاینه شدم ۳ سانت بودم ، آمپول فشار بهم زده بودن و خب فعلا پیشرفت زیادی نداشتم
یهو دردام شروع شد و لرز گرفتم
همش نفس عمیق میکشیدم و فوت میکردم ساعت حدود ۸ تقریبا ۴ سانت به بالا بودم که رفتم سرویس و از اونجایی که خیلی یبوست داشتم نتونستم درست حسابی تمرکز کنم روی پوزیشنا
اومدم رو تخت و حرکت گربه و سجده باز رو زدم البته خونریزی هم داشتم واسه همین مدام چک میشدم
تا اینکه ساعت ۹ ، ۷ سانت بودم
ماما بهم گفت دارم خوب پیشرفت میکنم
معاینه کرد و فک کنم تحریکی بود چون خیلی درد داشت و فورا فول شدم و بهم گفت سر بچه معلومه
( اینم بگم ❌ موقع معاینه اصلا سفت نکنین خودتونو ، سر بالا پاها باز مچ پاتون به سمت داخل و نفس عمیق بکشین)
بهم گفت زور بزنم ولی من دردم رفت ( وقتی درد ندارین زور نزنین بواسیر میگیرین) ، من بخاطر اینکه یبوست داشتم و کل اون روز رو دفع نداشتم نمی‌تونستم روی واژنم تمرکز کنم واسه همین گفتم ماما انگشتش رو بزاره داخل واژنم که من انگشت اونو هول بدم به بیرون
خلاصه با چنتا نفس و زور خوب دخترم بدنیا اومد 🥹🩷
حتما یادتون باشه که جیغ نزنید از طرفی نفس هم حبس نشه
وقتی حس زور داشتین ران هاتون از زیر بگیرین سر داخل سینه و با نفس های عمیق زور بزنین ، از مدفوع کردن هم نترسید چون به هر حال بخاطر فشار روده خالی میشه
مامان آرتین وآریا💫 مامان آرتین وآریا💫 ۴ ماهگی
مامان کیان کوشولو🩵 مامان کیان کوشولو🩵 ۹ ماهگی
پارت ۹:
با بدبختی ودرد هزااار نشستم رو ویلچر وبردنم تو‌اتاق زایمان ...بلندشدم با بدختی نشستم رو صندلی و پاهامو انداختم بالا...ماما اومد چک کرد دوباره و گفت تو دردات زور بزن ..منم موقعی که دردام میگرفت زور میزدم ولی نمیتونستم درست زور بدم بدنم همکاری نمیکرد کم اورده بودم تموم بدنم از درد میلرزید ...گریه میکردم ومیگفتم نمیتونم.. زور میزدم ولی صدام میوفتاد تو گلوم حبس میشد راه نفسمو می‌گرفت احساس میکردم چشام الان از شدت زور زدن میزنه بیرون حس میکردم کبود شده صورتم انقد که فشار رو گلو وصورتم بود ...پرستار داد میزد زورتو بنداز تو معقدت باید فشار بیاری به معقدت ...هرکاااری میکردم نمیشد حبس میشد تو گلوم جوری که حس کردم گلوم مزه ی خون داد از اون همه فشار گلوم زخم شد...
خلاصه با هربدبختی که شد زور میزدم تا سرش داشت میومد بیرون یکمش اومد با درد شددددید که هرچی بگم کم گفتم واژنم داشت منفجر میشد یهو بدنم خالی کرد زورم قطع شد سرش دوباره برگشت تو😭😭😭پرستار داد میزد می‌گفت قطع نکننن و من انگار داشتم نفسای اخر زندگیمو میکشیدم.....