خاطرات حاملگی ..بماند به یادگار از اون روزهای تلخ

۳۲ هفته بودم یکم لکه بینی داشتم ٫؛ از قبل هم لکه بینی داشتم که چند وقت یه بار تکرار میشد که طبق سونوها و معاینه دکتر میگفت بخاطر عفونته و ممکنه توی واژنت زخم باشه که اینجوری میشی چون جفت خوب و دهانه رحم بسته است بابت این موضوع از ۱۴ هفتگی هفته ای یه بار آمپول پروژسترون مصرف میکردم ؛ حالا چون هفته ام بالا بود ترسیدم نکنه نشانه زایمان باشه
رفتم پیش دکتر علایمم رو که گفتم سفکسیم و پماد داد( معاینه نکرد) و آمپول بتا هم بهم داد که اگر شرایط بدتر شد بزنم ؛ خودم ازش درخواسست کرد nst برام بنویس بیمارستان انجام بدم ؛ رفتم زایشگاه دستگاه رو وصل کردن ؛ آخرای نوار بود ماما اومد دستش رو روی شکمم گذاشت یکدفعه بچه حرکت ناکهانی انجام داد و زیر دلم خودش رو سفت کرد ؛ ماما گفت وااای انقباض داری 😥
سریع زنگ بزنید دکتر
تماس گرفتن با دکتر گفت : بهش بگید بره مرکز استان ؛ اینجا امکانات نداره خطرناکه 🫠😭
از ماما میپرسیدم چکار کنم : میگفت اگر دیدی فاصله اش کمتر شد برو دکتر استان
دکتر میگفت بره ...اینجا نمونه
ناراحت و استرسی و غمگین
رفتم تزریقات آمپول ریه رو سه تاش رو زدم
اصلا کسی هم بهم نگفته بود قند رو میبره بالا ..خداروشکر چیزی در این باره نمیدونستم و از این بابت مشکلی برام پیش نیومد
اومدم خونه ..از ناراحتی شکمم دائم سفت بود و شل نمیشد
شیاف هم مصرف میکردم خودم ولی مرتب نبود ..هر وقت خون میدیدم میزدم
توی خونه ترشحات خونیم بیشتر شد ؛ اصلا آمادگی زایمان نداشتم
فقط لباساش رو شسته بودم نه ساکی آماده بود نه چیزی ..حتی شیشه شیر هم نگرفته بودم🫠

۳ پاسخ

زایمان کردی؟

الان زایمان کردی

چرا شکمت سفت میشد دلیلش چی بود

سوال های مرتبط

مامان رستا جانم مامان رستا جانم روزهای ابتدایی تولد
قسمت ۲

استرسم خیلی زیاد بود ؛ نفسم بالا نمیومد ؛ همش حس میکردم الان زایمان میکنم ؛ بچه ی نارس چکارش کنم ۸ ماهه ..وای زایمان طبیعی 😓بازم مثل اولی نوبت سزارین گرفته بودم
زایمان اولم ۳۵ هفته بود بخاطر پارگی کیسه آب
تماس ترسم بخاطر تکرار اون لحظات بود
وسایل نی نی هر چی که بود رو جمع کردیم و راه افتادیم مرکز استان
توی راه احساس خیسی میکردم
رسیدم؛ پیاده که شدم لباسم از پشت خونی شده بود در حد ۳ـ۴ قطره کنار هم
دیگه وحشت کردم 😭حس کردم الانه میگن بیا برو زایمان کن
همچنان استرس بالا - تنگی نفس ...
رفتم زایشگاه اومد nstگذاشت گفت انقباض داری ولی خیلی بالا نیست محدوده طبیعیه ....به شکمم دست میزد میگفت سفتیش خیلی زیاد نیست باید مثل سفتی پیشونی باشه ...خودم که خیلی سفت حسش میکردم ؛گفت باید معاینه ات کنم
راجع معاینه خونده بودم که نزارید معاینه کنن ..ولی از طرفی لکه خونی داشتم ..اجازه دادم😥بررسی کرد گفت یه سانت دهانه رحمت بازه ..دستکشش رو که درآورد یه لکه اندازه عدس یا شاید کمتر خون بود..گلت اصلا خونریزی نداری...با دکتر شیفت مشورت کردم بهش سفکسیم و پماد و nstدوباره برای فردا گفتن ...من همش اصرار میکردم نمیخام بستری بشم ..حس میکردم بمونم زایمان میکنم ..شکمم سفت میشد ولی درد نداشتم ..در حین nst بازم استرسم زیاد بود فشارم رو گرفت ۱۳ بود منی که سابقه فشار نداشتم ..نمیدونم مال استرس بود یا تزریق بتا...
مامان عبِد مامان عبِد هفته سی‌ونهم بارداری
خانما من چند روزه انقباض و درد دارم دیگه تا دیروز ۴ صبح با درد و انقباض بیدار شدم بیشتر از قبل بود تا ۸ صبح رفتم ماما معاینه کرد اول گفت ۲ سانته یه ده دقیقه دیگه صبر کن باز معاینه کنم تو اون ده دقیقه چند بار درد و انقباض هم داشتم اونم دید که چجوری شکمم سفت میشد باز معاینه کرد که گفت ۲ تا ۳ سانتی و کامل کیسه اب و سر بچه رو لمس کردم گفت درجات بیشتر شد دیگه برو بیمارستان من خیلی خیلی استرس گرفتم چون آمادگی نداشتم از طرفی هم فکر کارای خونه ابنا هم بودم دیگه گذشت تا ۸ شب که شد دردام همون بود گفتم برم بیمارستان ببینم چند سانت شدم که رفتم معاینه کرد گفت ۱ سانتی .دستگاه هم گذاشت تو همون چند دقیقه نیم ساعت دستگاه که ببینه درد دارم چند بار شکمم سفت و درد میکرد ولی تو دستگاه نشون نداده بود گفت درد نداری .بعد باز شکمم سفت میشد نشونش دادم گفت شاید شکمت خودش اینجوری میشه .چند روز پیش سنو بودم همه چی اوکی بود.الانم که فقط یکم انقباض و درد شبیح پریودی دارم یعنی ممکنه بخاطر استرس دهانه رحم باز بسته بشه من بچه اولم نیست کامل انقباضات زایمان رو میشناسم و این برام عجیب بود
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۴ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد
مامان پسرم مامان پسرم ۱ ماهگی
پارت بعدی زایمان
البته یادم رفت بگم که ماما شیفت میگفت بستری باید بشی حتما ولی دکتر قبول نکرد
ماما ازم ان اس تی گرفت انقباض ۵دقیقه ای رو نشون میداد خیلی ماما خوبی بود بهم گفت درسته دکتر گفته برو خونتون فعلا زوده موقع زایمانت نییت ولی اگه رفتی ۱۰ دقیقه دیگه هم درد بیشتر یا با فشار شد سریع برگرد گفت چون بچه سوم هستی تا ۴ساعت درد داری از ۴سانت به بعد سریع زایمان میکنی نمونی توی خونه خیلی خیلی بهم تاکید کرد قبلش هم میگفت که باید بستری بشی حتما از ساعت ۷و نیم تا ۱۱شب من رو نگه داشت چند بار معاینه انجام داد ولی دکتر شیفت گفت فعلا موقع زایملنش نیست بره خونه چون فهمیده بود خونمون نزدیکه من بخاطر این رفتم این بیمارستان خصوصی چون هم نزدیک خونمون بود هم که بیحسی اپیدورال داشت که همون شب متوجه شدم بیحسی اپیدورال رو تا چند روز اینده مسولش نیستش گفت گاز انتونکس انجام بده اونم خیلی خوبه همون قیمت اپیدورال ۵تومن هم هست اینم یکی دیگه از استرسهام شد که من زایمان بدون درد میخواستم الان چکار کنم الان که افتادم به زایمان هم فهمیدم که قانون جدید هم گیر میدن برای سز اختیاری توی شهرمون و این چیزا .... ادامه تاپیک بعدی
مامان سیروان مامان سیروان روزهای ابتدایی تولد
سلام می‌خوام از تجربم زایمان طبیعی بگم
برگردیم به چند روز قبل از زایمان
دکترم گفته بود 39 هفته شدی برو بیمارستان که میخوای زایمان کنی معاینه بشی که نشتی یا دهانه رحم باز نشده باشه
منم گفتم باشه دو هفته بعدش 39 هفته شدم دیروز 14 شهریور رفتم بیمارستان حضرت معصومه که معاینه بشم دکتر شیفت معاینه کرد گفت خانوم سه سانتی باید بستری بشی
چون درد نداشتم برام مهم نبود و هیچ وسیله ای با خودم نبرده بودم چون برای معاینه رفته بود
تا کارای بستری رو انجام دادیم شد ساعت یک که رفتم زایشگاه و اینم بگم هر کسی اتاق زایمانش جداس و ساعت بهم آمپول فشار زدن یک و نیم دردم شروع شد تا ساعت سه که شدم پنج سانت با نفس زدن خودم رو آروم میکردم و اینم بگم موقع که گفتن باید زایمان کنی ماما همراه گرفتم و گفتن هر وقت چهار پنج سانت شدی میاد آره دیگه ساعت سه و نیم شد من دیگه تحمل درد نداشتم ماما همراه اومد و ورزش ها رو انجام دادم و کمرم رو ماساژ میداد ولی اصلأ درد غیر قابل تحمل بود دروغ نگم و الکی خودم رو یه مادر با دل جرعت جا بزنم از شیش سانت خیلی داد و جیغ میزدم
تا شدم نه سانت رفتم رو تخت و گفتن فقط باید زور بزنی دیگه همه چی تموم شد فقط مونده زور زدن منم تا نه و سانت و نیم زور زدم بعدش وسیله هارو آماده کردن و تخت رو برای زایمان آماده کردن
ادامه.....
مامان مهراد مامان مهراد ۱۲ ماهگی
#تجربه زایمان
جمعه بود که قصد داشتم برم نوارقلب بگیرم چون دکتر گفته بود هفته ی آخر یک روز در میان برم ، از صبحش هم شکمم سفت بود اصلا شل نمیشد و حرکات قوی حس نمیکردم ، نوارم خوب بود ولی بیمارستان هاجر میگفت باید بستری بشی چون هفته ی آخری ، منم گفتم نوبت دکتر خودم فرداست ، گفتن پس انگشت بزن و امضا بده که خودت رضایت نداری ، اون شب با یکم استرس خوابیدم ، شنبه نوبت دکترم بود صبحش رفتم نوار گرفتم دوباره ، دوباره انگشت شدم و اومدم پیش دکترم ، دکتر محمدی گفت تا امروز خودم هستم بستری شو ریسک نمیکنم ، ماما همراه ام قائدامینی بود بیمارستان پارسیان ، رفتم گفتم یکساعت دیگه بیام ، گفتن امضا بده یکساعت دیگه میای ، ماما ام گفت بیا شیفت خودم الانه بعدش هم میمونم واست ، گفت بیا یه گل مغربی بزارم واست ، گذاشت و انقدر عرق بهم نشست که پشیمون شدم برم خونه ، زنگ زدم که من بستری ام ، گفتم هول نکنید فعلا ، دراز کشیدم آمپول فشار و همه چی وصل کردن و دوباره معاینه تحریکی و چنان ضعفی بهم نشست که فقط زنگ میزدم که واسم خرما بیارید ، مامانم اومد ، شام هم دادن بیمارستان ، سوپ شام رو خوردم ، آب آناناس و خرما و حسابی خوردم و شروع کردم با توپ ورزش کردن ، ماما گفت بخواب معاینه ، وااااای از اون لحظه ، معاینه شدم و انقباض هام شروع شد یهو گفتن بچه مدفوع کرده ، عمل میشی😑 و این پایان قسمت اول
مامان ‌‌آیلین مامان ‌‌آیلین ۱ سالگی
خب منم اومدم که از زایمانم بگم
من دیروز ساعت ۸ کیسه آبم ترکید بدون هیچ دردی رفتم حموم آرایش کردم مسواک زدم ساکم رو که از قبل آماده بود برداشتم رفتم بیمارستان ۸ونیم بود نوار قلب و معاینه شدم که گفت ۳ یا ۴ سانت بازی ولی دردی نداشتم زنگ زدن دکترم که بیاد بالا سرم نیومد خیلی دلم شکست چون قبلش کاغذ داده بود که زایمان ویژه ام خودش میاد بالاسرم که نیومد اونجا یه دکتر دیگه رو معرفی کردن به ناچار قبول کردم منو بردن بخش زایمان بعدش دکترم اومد گفت درد داری گفتم نه از اول تا آخر بالا سرم بود خیلی خوش اخلاق بود با یه ماما همراهش هر دو واقعا خوش اخلاق بودن راسی برا گرفتن این دکتر هم ۵ میلیون دادیم ولی خب خوب بود بعدش ساعت ۱۰ اومد آمپول فشار زد یدونه هم آمپول ریه چون من ۳۶ هفته و ۵ روز بودم بعد ۱۰ و نیم اومد گفت درد داری گفتم نه یکی دیگه آمپول فشار زد که ساعت ۱۱ دردام شروع شد ولی اصلا دادوبیداد نمیکردم قابل تحمل بود مامانم رو هم از اول راه داده بودن داخل بعدش مادرشوهرم اومد بعدش مامان بزرگم اومد بعدشم خواهرشوهرم تا ۱۱ونیم پیشم بودن منم درد داشتم ولی قابل تحمل بود که بعدش اینا رفتن ولی مامانم تا لحظه آخر پیشم بود ساعت ۱۱ ونیم دردم شدید شد که باعث شد جیغ بزنم دکترم معاینه کرد گفت ۶ سانتی یه ربع بعدش یدفعه حس کردم بچه داره میاد
ادامه تو تایپیک👇
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۱۱ ماهگی

زایمان طبیعی پارت دو✅️
آماده شدم رفتم زایشگاه و دکتر خودمم اونجا بود و معاینه کرد همون دو سانت بودم اما چون دردهام شروع شده بود بهم گفت بستریت میکنم اما زایمانت برای فردا میفته و ساعت ۵ و ربع بستری شدم ، برام سنتو(آمپول فشار) زدن و با اون دردهای من بیشتر شد و شدت گرفت تقریبا تا ساعت ۹ و نیم درد رو تحمل میکردم و آروم ناله میکردم و تو این مدت همش توی دستشویی بودم اصلا نمیتونستم دراز بکشم و بشینم و فقط ادرار داشتم و بعد که یکم صدام بالاتر رفت ماما اومد و معاینه کرد گفت ۴. ۵ سانتی و زنگ زدن به ماما همراهم ، که ساعت ۱۰ اومد و اونجا دوباره معاینه کرد ۶ ، ۷ سانت بودم و تو این مدت همش روی تخت بودم یا سرویس و نمیتونستم ورزش کنم ماماهمراهم هم فقط نقاط فشاری رو کار کرد و بهم میگفت چطور نفس بکشم ، و همون موقع ها من حس زور بهم دست می‌داد که بعد اومدن و کیسه آبم رو پاره کردن فکر کنم اونجا ۸ سانت بودم ، بیشتر دردهام زیر ۵ سانت بود و تحملش خیلی برام سخت بود اما بعد از اون درد میگرفت و ول میکرد که اونجا با تنفس رد میکردم تند تند نفس میکشیدم و موقع انقباض هم زور میزدم
مامان پناه مامان پناه ۵ ماهگی
پارت 4️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه گفتم که اون هدفش این بود که من اول پریود شم
بهش گفتم اگر امکانش هست این امپولی که باعث میشه پریود شم رو نزنم فعلا یه هفته دیگه صبر کنم شاید خود به خود پریود شدم اونم قبول کرد و گفت موردی نداره
خب راجب اون قرص و امپول که گفتم همون موقع بهم پیشنهاد ای یو ای داد دکتر چون در واقع تخصص اصلیش نازایی و ای یو ای و ای وی اف بود و خب من مسلما چنین چیزی نمیخواستم حتی نمیدونستم چی به چیه گفتم باید با همسرم یه مشورت کنم برگردم گفت باشه رفتم به شوهرم گفتم دست و پا شکسته میدونستیم چیه اما دقیق نه زدیم گوگل خوندیم و هر دو هم مخالف بودیم رفتم و بهش گفتم که نه ای یو ای نمیخوام انجام بدم و اونم گفت باشه و برام این قرص و امپول رو داد قرص لتروفم و امپول سینال اف هر دو برای تحریک تخمدان بودن که قرص رو بهم گفت از روز پنج پریودیت ۳ تا روزانه بخور کلا ۱۵ تا بود البته اگر اشتباه نگفته باشم و امپول هم نمیدونم دو تا یا سه تا بود که بهم گفت دقیقا سر ساعت شش در فلان تاریخ بزن و دقیقا خودش هم ساعت هم تاریخ رو بهم داد و منم رعایت کردم و سر تاریخ امپول زدم و سر ساعت قرص خوردم نمیدونم شاید تنبلی تخمدان داشتم یا هر چیزی ولی تو ازمایشا بهم گفته بود چیزی نیست و از اون ور هم بعدش هم اسمی نیورد که مشکل چیه و منم نفهمیدم ولی حدسم همون تنبلی تخمدان بود
خلاصه بهم گفته بود بعد از تموم شدن اینا بیا دوباره مطب که یه دارو دیگه بهت بدم ولی خب قبل از اینکه اون دارو رو بده که یه امپول بود باید اول معاینه میکرد پس دوباره رفتم پیشش برای معاینه داخلی دوم...
مامان هیراد🥺✨ مامان هیراد🥺✨ ۱ ماهگی
پارت دوم
ساعت ۳ صبح منو بردن زایشگاه و به ماما اومد بالا سرم و ازم هی نوار قلب می‌گرفت و می‌گفت نوار قلب زیاد خوب نیست تا ساعت ۷ صبح من همینجوری توی خواب و بیداری بودم تا اینکه ساعت ۷ ماما اصلیم اومد و خدا خیرش بده کلی بهم کمک کرد
اول ک معاینه کرد گفت هنوز ۴ سانتی و معاینه تحریکی کرد یکم و گفت پاشو رو توپ ورزش انجام بده منم درد داشتم و ورزشارو انجام میدادم ولی همش دلم میخواست بخوابم و فوق العاده زیاد هی دسشوییم می‌گرفت باز میومدم و دوباره ورزش بهم سرم و اکسیژن وصل کرد و آمپول فشار زد و همینجوری هعی می‌گفت ورزش کن
من اصلا چیزی نخوردم قندم افتاده بود و فشارم پایین بود قبل اینکه برم ت فاز فعال زایمان حالم خیلی بد شد و بالا آوردم و توی همون حین کیسه آبم پاره شد و رفتم توی فاز زایمان
دکتر بیهوشی اومد و برام بی حسی اسپینال انجام داد که اصلا درد نداشت من اصلا حس نکردم
بعد از بی حسی دیگ هیچ دردی نداشتم فقط حس مدفوع داشتم
ماما هم میگفت وقتی این حسو داشتی زور بزن تا موقعی ک این حس تموم نشده زورتو ول نکن
مامان رستا جانم مامان رستا جانم روزهای ابتدایی تولد
قسمت ۳

وقتی گفت برو و دوباره بیا فردا برای nst. به معنای واقعی فرار کردممممم🥹
خونه خالی یکی از آشناها اونجا بود
رفتیم اونجا
خونه که اومدم خونریزیم بیشتر شد ...رفتم دستشویی لخته خون دفع میکردم 😭وحشت کردم
گریه ... خونریزیم بیشتر شده ...خون قرمز
دائم دستمال دستم بود خودم رو چک میکرد ببینم خونش در چه حده
یه روز بعد گفتم برم مطب دکتر ببینم چی میگه
به زور نوبت بهم داد ..میگفت فقط مریض های قبلی خودش رو قبول میکنه ...۵ ساعت منتظر توی مطب نشسته بودم با اون وضعیتم..حالا جاهای دیگه اول خانم های باردار رو رد میکنن بعد بقیه ... تمام ۵ ساعت نشسته روی صندلی
رفتم داخل ...شرایطم رو گفت دکتر شکمم رو بررسی کرد ...گفت با توجه به این nst من بودم بستریت میکردم
😭وقتی کسی بهم میگفت خوبی حالم جسمی خوب میشد ؛ اینبار هم با حرف دکتر استرسم دوباره رفت بالا ..بازم تنگی نفس ...شیاف پروژسترون برام نوشت گفت هر ۸ ساعت بزن و یه سونو هم یه هفته بعد ( بیوفیزیکال)...اینقد ناراحت بودم که با مشورت یکی از آشاها پروپرانول ۱۰ مصرف کردم شاید یه ذره آرامش بگیرم ..باید امزوز میرفتم nstنرفتم ...میدونستم با این حال برم بازم بد درمیاد ...در راه برگشت دوز دوم بتا رو هم زدم و رفتیم خونه ...شب فکر میکردم خدایا امشب زایمان نکنم ..بچه ی ۱/۷۰۰ رو چکار کنم ...
کلا دیگه حالت استراحت مطلقی بودم ..خوابیده ..فقط واسه سرویس بهداشتی بلند میشدم و غذا...مامانم خدا خیرش بده ..تمام کارا رو میکرد ....
اون شب هم با استرس فراوان گذشت و زایمان نکردم 🥺
همچنان خونریزی داشتم ولی کمتر بود
خونریزی اول خودم رگه خونی داخل ترشحاتم بود ولی این خونریزی دیگه قرمز بود ...تا ۴ روز خونریزیم طول کشید ...