دلم خيلي گرفته ست …الهي صدهزار مرتبه شكر بخاطر دخترم ولي من بعد از زايمانم قشنگ ده سال پير شدم ؛دخترم بي نهايت بيقراره از همون روز اول همش گريه ميكنه،خيلي مامان صبوري بودم تك و تنها بودم كلا از ده روزگيش خودم بودم و دخترم همسرم از ٧تا ٩ شب سركاره ولي از ١٨ ماهگي دلارا واقعا كم اوردم خيلي دعواش ميكنم؛بخدا موهاش رو يك ماه نذاشته شونه كنم،لباس تنش نميكنه،غذا نميخوره و فقط كيك و چرت و پرت،شبا تا صبح صدهزار بار بيدار ميشه پاشو بازي كنيم بازي ميكنيم باز ميخوابه باز از اول،اصلا روزا كه دقيقه اي نميخوابه،هرروز پارك ميبرمش باهاش بازي ميكنم ولي واقعا كم اوردم ديشب داشتم ماساژش ميدادم و واسش قصه ميخوندم يهو بلند شد كه چرا لباسم رفته بالا لنقد زد تو صورتم كه خوني شد صورتم منم ناخوداگاه يكي زدم تو صورتش نميدونم چم شز دارم رواني ميشم اولين بار بود ولّي ميدونم حالم خوب نيست بنظرتون برم دكتر راهي هست يكم اروم تر بشم صبور تر بشم ؛بخدا ديگه ياري نميكنه اعصابم همسرمم اصلا تو روش تربيتي باهام هماهنگ نيست😭

تصویر
۱۵ پاسخ

خیلی مادرصبوری هستی من بودم بایه لگدمیچسبوندم دیوارافرین بهت که انقدمادرخوبی هستی

عزیزم دیگه از این صبورتر میخوای بشی ؟!
مشکل شما نیستی که نبال صبر بیشتر باشی
اول ببین کمبود اهن نداره دخترت ؟ کمبود اهن رو خواب بچه ها خیلی تاثیر میگذاره
بعدم ببرش مهد کودک یه تایمی بتونی خودت نفس بکشی ، اونم یادبگیره با بچه های دیگه سرگرم میشه و مربی های مهد تو تربیتش خیلی میتونن کمکت کنن
اشکال نداره زدی تو صورتش بالاخره بچه باید یاد بگیره هر زدنی واکنش هم داره

عزیزم دخترتو ببر دکتر بعضی چیزا عادی نیست...

با اینایی ک گفتی خیلی صبوری ب نظرم من اصلا طاقت یه حرکت پسرمو ندارم خیلی عصبی و کم طاقت شدم

برا ما خیلی،سخته اینجور شرایط
بچه بهوووووونه گیر و تنهاااااا
منم عین توام
و واقعاااااااا عصبی شدم
قسم میخورم داد نزنم ولی نمیشه یعنی نمیزاااره
سر هر چیزی گریه میکنع
همه چیزو با گریه میخاد

عزیزم شما خیلی مادر خوب و صبوری هستی... من پسرمم خیلی بدقلقه من میزنم و دعواش میکنم حتی عذاب وجدان هم نمی‌گیرم چون اذیت هاش یکی دو تا نیس.. یکی دو ساعت نیس
مادرم صبورم اما سنگ که نیستم دست تنها با این بچه بجنگیم
..
کل روز بازی میکنم.. پارک میبرم خانه بازی میبرم شهر بازی میبرم برا تغذیه ش وقت میذارم... هیچ کار شخصی غیر از بچه داری انجام نمیدم ولی خب بچه م بد قلقه

بچه منم دیشب منو زد لبم خون شد.
دیروز بالای ۱۰ بار الکی منو برده دستشویی و خودشو خیس کرده اومده بیرون..یه کارایی میکنه ک اصن منم حیرونم

تصویر

خواهر توخیلی مامان خوبی هستی
من بودم روزی ۱۰ بار میزدمش
وای اگه هرشب هی بیدارمیشد پاشو بازی کنیم اصلا محلش نمیدادم اگه میزدم اینقد مث دیشب تو دوتا اولی بعدش من میزدمش وای خدا صبرت بده
بذارش مهد کودک چندساعتی نفس راحت بکش

بنظر حال زمان بارداری خیلی روی بچه تاثیر داره
من‌خیلی شوهرم اذیت میکرد و ناراحت بودم پسرمم بد قلقه

عزیزم با این چیزایی که گفتی تو خیلییییی مامان صبور مهربونی هستی فقط براش قطره خواب آوربگیر بزار خوابش منظم بشه با تلویزیون و کارتون و بازی هم بهش غذا بده پسر منم وقتی گرسنه میشه اعصاب نداره ایشالا خدا کمکت کنه مادر بودن خیلی سخته عزیزم

سلام عزیزم تا حالا با کاردرمانگر مشورت کردید؟

سلام عزیزم خدا قوت واقعا شما مادر نمونه ای هستی بنظرم واسه اینکه دخترتون خوابش بهتربشه ب دکترش بگو‌دارو بهت بده اینجوری ک خودتم از پا درمیای

شما خیلی مادر صبوری هستین خودتو دخترت حتما مشاوره بگیرین همین مشاوره های تلفنی رایگان هم خوبه امتحان کنید

سلام مادر صبور خدا قوت بهت خب ببین دلیلش چیه دخترت انقد پرخاش می‌کنه احیانا از کسی الگو نمیگیره حتما مشاوره برو راجب دختر

اره عزیزم حتما یه مشاوره برو،خب خانوادت کسی نیست یکم بهت کمک کنه؟

سوال های مرتبط

مامان پسری مامان پسری ۳ سالگی
مامانا خیلی دلم گرفته ...من اصلا نوزادی پسرم ، چند ماهگیش ، زیر دوسالگیش یادم نمیاد ...اصلا نمیدونم چی شد ...عکس هاش رو که نگاه میکنم دلم میسوزه فکر میکنم مادر بدی بودم بهش نرسیدم ...من افسردگی بعد از زایمان گرفتم و دارو میخوردم پسرم هم خیلی بد قلق بود اینکه میگم بد قلق تا کسی بچه بدقلق نداشته باشه متوجه نمیشه چی میگم ...هیچوقت هم به من وابسته نبود انگار من مامانش نبودم نمیدونم چرا عاشق باباش بود ، بعد بابای من ، بعد مامانم ...بعد من ...نمیدونم چرا دوسم نداشت ...چند بار کتکش زدم فقط همونا تو ذهنم مونده ...سعی میکردم باهاش بازی کنم ، براش کتاب میخوندم ، میبردمش بیرون ولی همیشه رفتن و امدن به گریه و شیون ختم میشد ‌...من قبلا سرکار میرفتم الان کاملا خونه نشین شدم من و پسرم از صبح تا شب تنهاییم تا شوهرم بیاد دلم میخواد باهم بریم بیرون ولی نمیتونم تنها کنترلش کنم ...دلم براش میسوزه ...دلم برای خودمم میسوزه ...اینروزا خیلی باهم بازی میکنیم ، کاردستی درست میکنیم ، نقاشی میکنیم بالاخره همش خونه ایم ولی نمیدونم مامان خوبی هستم یا نه ...بازم حس میکنم دوسم نداره