هشت ساله دارم با شوهرم زندگی میکنم هیچوقت قد امشب ازش ناراحت نبودم...ما اومدیم تهران سفر برای عروسی یکی از اقوام نزدیکم،از شهرستانمون تا تهران ۱۵۰۰کیلومتر راه با بچه کوچیک اومدیم ،تمام راه رو هم شوهرم نشسته پشت فرمون و بچم به شدت وابسته باباشه و بچه هم وبالش بوده(بچم اصن با من اروم نمیشه و لج میکنه)قبول دارم خستست ولی واقعا ناراحتم از رفتارش...بچمون امشب ۹خوابید۱۲شب پاشد و خب ما مهمونیم و همه خواب بودن تا ۳ـ۳/۵گریه کرد شوهرم بهم گفت تو بخواب من نمیتونستم استرس داشتم و برای شوهرم ناراحت بودم ک بچه اذیتش میکنه...فقط ی صدای نووچ دراوردم چ گفتم الهی بمیرم خیلی اذیت شدی...دیگ شروع کرده ب اینکه برا من دل نسوزون من بدم میاد به دل سوزیات احتاجی نیست بگیر بخواب اعصابمو بیشتر خورد نکن....
من چخ گناهی کردم ک بچم منو نمیخاد و با من اروم نمیشه؟؟؟؟من همه کار برا بچم کردم ولی باباشو میخاد،تقصیر من نیست ک اذیتش میکنه وگرنه من ک از خدامه بچم با من بسازه و اونو اذیت نکنه
هیچوقت شوهرم دعوام نکرده ولی از اول این سفر هربار دهن باز کردم سرم داد زده خیلی دلم شکسته خیلی...

۱۰ پاسخ

دقیییقا مثل ما عزیزم عب نداره خسته بوده رانندگی زیاد کرده درکش کن

اشکال نداره فدات توسفرپیش میاد واسه ماهم اینجورچیزا اتفاق افتاده

خیلی حس بدیه یکی مسئولیتاتو ازت بگیره نزاره بدونی ازیت و لذت بچه داری چیه
جای شما نیستم دلیل ناراحتیتو درک کنم ولی اگر شوهرتون ب خودتون و بچتون اهمیت نمیدادو ب جاش سرتون غر میزد معنی ناراحتیو میفهمیدی
ب جایه اینکه دل بسوزونی تحسینش کن بگو بهت افتخار میکنم اینطوری حال هردوتون خوب میشه

وای شوهر من اگه ۱۵۰ کیلومتر رانندگی کنه تا سه روز خسته س و تا یه هفته هم نباید بهش حرف بزنی چون خیلی خسته شده

سفر و عروسی با بچه کوچیکه سمه واقعا

از اینکه دخترت آنقدر وابسته اشه معلومه همسر خیلی خوب و خانواده دوستی داری
حالا تحت فشار و خستگی بوده و عصبانی شده به دل نگیر
من که بچه ام کامل وابسته منه و اصلا ثانیه ای بغل باباش نمیره ،آنقدری که همه سرکاره و وقتی خونست هم خسته و بدون کارایی براش

میدونم ناراحتی ولی بزار آروم بشه بهش بگو میدونم دیشب از رانندگی خسته بودی از اینکه مثلا بچه اذیتت کرده ولی من فقط تو اون لحظه دوست داشتم با تو همدلی کنم و دلیل آرامشت باشم وگرنه ترحم نکردم
شایدم همسرت بخاطر این از ترحم بدش میاد که حس میکنه تو وقتی ترحم میکنی اونو یه آدم ضعیف میبینی

عزیزم میدونم ناراحتی ولی فقط بجای اینکه ناراحت باشی و توی ناراحتی خودت بمونی که بعدا بشه یه نقطه تیره توی ذهن و رابطه قشنگتون ،چون وقتی میگی تا حالا اینقدر ناراحت نشدم ازش مثل دیشب پس معلوم همیشه شوهرت حامیت بوده کنارت بوده که الان با یه حرمت اینجوری اینقدر بهم ریختی بیا اول بخاطر اینکه خسته بوده یه مقداری بهش حق بده بعدش فکر کن ببین چی داره توی این سفرتون اذیتش میکنه سعی کن اگر میتونی اون چیزایی که باعث شده اذیت بشه رو‌ کنترل کن و بعدشم یه تایم خوبی با بچه بازی کن که دوسش داره بزار یه خورده از باباش فاصله بگیره که بتونه خستگیش رو کم کنه آقاتون

خسته بوده خیلی، 1500 کیلومتر خییییلیه، به دل نگیر

بخاطر خستگیه عزیزم به دل نگیر

سوال های مرتبط

مامان بادوم مامان بادوم ۲ سالگی
وای خدا چ گیری کردم از دست این مادر دخترررر البته بیشتر مادره،
من خونه مادرشوهر زندگی ميکنم تو یه خونه هستیم من تو اتاق خابش هستم،بعد بچه من برای چیزی بهونه بگیره گریه میکنه ک من کاری ک میخاد انجام بدم بعد منم مثلا چون گریه میکنه اونو ب خواستش نمیرسونم چون کار درستی نیس با لج و گریه به خواستش برسه و گاهی متوجه میشه ک گریه کنه جوابی نمیگیره اما خدانکنه پای این بیاد وسط مادرشوهرم میگمیبار میشنوه بچه گریه میکنه سریع میاد میگه من دلم نمیاد گریش ببینم اذیتش نکن هرچی میخاد انجام بده میگم نمیشه کار خودش میکنه مثلا شی ساعت ده معمولا بچم میخابونم یبار میبینی لج میکنه گریه ک در اتاق باز کن برم پیش عمه و عزیز میگم نه یکم گریه میکنه سریع اونا میان ک گناه داره چرا گریش در میاری میبرمش اونجا میگند یع ربع دیگ بخابه ،اصلا نمیفهمن میگم بابا با گریه نباید ب خاستش برسه الان بچه میدونه گریه کنه اونا میان میبرنش بعد یکم پیش بچه میخاستم بخابونم بهونه گرف برم اونجا پیش عزیز گفتم الان نه اومده میگ بزار بیاد گناه داره بچه برد بعد گفتم اینکار میکنی بچه ب حرف من گوش نمیده برگشت گف من بهش یاد نمیدم ک حرفت گوش نده چرا اخه بع%یا نمیفهمن چ گوهی بخورم آسی شدم بخداااا ااااا تا یچی بگی هم الکی گریه می‌کنه زن گنده