سالهاست
دلم می خواهد یک دختر داشته باشم .
دختری با موهای بلند مشکی و چشم های درشت خندان .
اسمش را بگذارم "گیسو" و هر وقت دلم آشوب بود
بنشانمش روی زانوانم و گیسهایش را ببافم تا قلبم
آرام بگیرد .
حالا که فکرش را میکنم دلم میخواهد "باران" هم
داشته باشم .
دختری لاغر و قد بلند که با صدایی مخملی برایم شعر بخواند .
یک دختر تپل و مهربان با گونه های سرخ و گرد هم میخواهم .
اسمش را بگذارم "آلما" و موهایش را با شامپوی سیب بشویم تا حسودی موهای طلایی خواهرش "گندم" را نکند .
آدم برای دختری با موهای طلایی جز گندم چه اسمی
می تواند بگذارد .
معلوم است، "خورشید "!
اصلا خورشید باید اولین دخترم باشد
و هر صبح که چشمهایش را باز می کند
ببیند خواهرش "شبنم" زودتر از او سماور را روشن کرده
، " شادی" را بیدار کرده و به "نسترن" رسیده .
دلم میخواهد در حیاط خانه م "ترانه" بخواند و "بهار" برقصد .
" نگار"م خودش را لوس کند و من به هیچ کدام نگویم که روز تولد خواهرشان "الهه" مجذوب چشم هایش شده م .
دلم چقدر دختر می خواهد . روزهایم بی "سحر"، شبهایم بی "مهتاب"، آسمانم بی "ستاره" و زندگی بدون "افسانه" ممکن نیست .
تازه یک "ساقی" هم میخواهم تا سرم را گرم کند
و "همدم" تا درد دل هایم را برایش بگویم .
" رویا" می خواهم تا انگیزه زندگیم باشد
و "آرزو" که دلیل نفس کشیدنم ...
دلم میخواهد یک دختر
داشته باشم .
دختری که خودم را توی چشمهایش و آرزوهایم را روی پیشانیش ببینم .
هیچ اسمی توصیفش نکند .
همه چیز باشد و هیچ نباشد .
از هر قیدی آزاد باشد و در هیچ ظرفی جا نشود .
رهای رها باشد !

آری، انگار دلم می خواهد دخترم "رها" باشد ...
رها

تصویر
۷ پاسخ

چ زیبا 👏👏👏👏❤️❤️❤️

اسم بی بی خدابیامرزم خورشید بود
خیلی این نامو دوس دارم

این متن و من قبل دختر دار شدنم گفته بودم توی پیجم🥰🥰
بعدش خدا دختر داد و دیدم دختر فقط میتونه نازززز و عشوه داشته باشه و اسمش شد کرشمه🥰🥰🥰

🥺🥺❤️❤️

چ قشنگ گفتی

سلام من گروه دارم روبیکا خواستی لینکشو بدم بیای گروه مامانا و اقدام به بارداری

چ قشنگ🫠🫠❤️

سوال های مرتبط

مامان نیلا مامان نیلا هفته بیست‌ونهم بارداری
دلم می خواهد یک دختر داشته باشم.❣دختری با موهای بلند مشکی و چشم های درشت خندان. اسمش را بگذارم "گیسو" و هر وقت دلم آشوب بود بنشانمش روی زانوانم و گیسهایش را ببافم تا قلبم آرام بگیرد.حالا که فکرش را میکنم دلم میخواهد "باران" هم داشته باشم. دختری لاغر و قد بلند که با صدایی مخملی برایم شعر بخواند. یک دختر تپل و مهربان با گونه های سرخ و گرد هم میخواهم. اسمش را بگذارم "آلما" و موهایش را با شامپوی سیب بشویم تا حسودی موهای طلایی خواهرش "گندم" را نکند. آدم برای دختری با موهای طلایی جز گندم چه اسمی می تواند بگذارد. معلوم است، "خورشید"! اصلا خورشید باید اولین دخترم باشد و هر صبح که چشمهایش را باز می کند ببیند خواهرش "شبنم" زودتر از او سماور را روشن کرده، "شادی" را بیدار کرده و به "نسترن" رسیده. دلم میخواهد در حیاط خانه م "ترانه" بخواند و "بهار" برقصد. "نگار"م خودش را لوس کند و من به هیچ کدام نگویم که روز تولد خواهرشان "الهه" مجذوب چشم هایش شده م. دلم چقدر دختر می خواهد. روزهایم بی "سحر"، شبهایم بی "مهتاب"، آسمانم بی "ستاره" و زندگی بدون "افسانه" ممکن نیست. تازه یک "ساقی" هم میخواهم تا سرم را گرم کند و "همدم" تا درد دل هایم را برایش بگویم. "رویا" می خواهم تا انگیزه زندگیم باشد و "آرزو" که دلیل نفس کشیدنم. دلم میخواهد یک دختر داشته باشم. دختری که خودم را توی چشمهایش و آرزوهایم را روی پیشانیش ببینم. هیچ اسمی توصیفش نکند. همه چیز باشد و هیچ نباشد. از هر قیدی آزاد باشد و در هیچ ظرفی جا نشود. رهای رها باشد! آری، انگار دلم می خواهد دخترم "رها" باشد
彡❣   ‌بهار ★ 彡❣ ‌بهار ★ قصد بارداری
به موقع باشید

به‌خاطر هیچ مشغله‌ای دیدارها را به تعویق نندازید.
همین امروز هم را ببینید و همین امروز سراغ هم را بگیرید و هیچ امروزی را به فردا حواله نکنید که فردا یا آدم‌ها نیستند و یا هستند اما ذوق و اشتیاقِ قبل را ندارند.

همین ده روز پیش بود که پیام داد بیا همدیگر را ببینیم و منِ کمال‌گرا دنبال بهترین فرصت گشتم و گفتم حالا زمان هست و صبر می‌کنم همه‌ی کارها را تمام کنم و سر صبر قراری بگذاریم و دیداری تازه کنیم و چایی بنوشیم و حرفی بزنیم.

صبر کردم و چه شد؟ امروز همان کارها را رها کردم تا بروم و در شرایطی ببینمش که پدرش را از دست داده‌بود و چشم‌هایش بجای شوق، پر از اشک بود و دستانش را که گرفتم، تمام وجودش از غصه داشت می‌لرزید.

از جا بلند شوید، کارها را رها کنید و بروید شریک شادیِ هم باشید، نه از راه دور، که از نزدیک! همدیگر را تا ذوقش هست ببینید. این دنیایی که من می‌بینم، هرسال و هر ماه و هر روزی که می‌گذرد، آدم‌ها را بی‌دل و دماغ‌تر می‌کند

مادر #شیرخشک #کودک
彡❣   ‌بهار ★ 彡❣ ‌بهار ★ قصد بارداری
پناه پناه قصد بارداری
هنوز مادر نشدم.، اما میدانم که خیلی دلم برای کودک نداشته ام تنگ شد
دلم لک زده برای کودکی که جای خالی اش تنها دغدغه زندگی ام شده.و
این روزها تنها خدا می داند و می بیند که مادرانگی هایم را چگونه در تنهایی و خلوتم بروز می دهم.
با کودک نداشته ام راه می روم و حرف می زنم و مدام زیرلب می گویم کی از پیش خدا می آیی؟ ملاقاتت باخدا تمام نشد!
آه نمی دانی اینجا برای نداشتنت هزار راه نرفته را رفتم ولی نشد.
می دانی فرزندم تا پای جان هم برای داشتن ات میروم
تمام گفته ها و ناگفته ها را تحمل کردم تا روزی تورا در آغوش بگیرم.ولی نشده
روز های مادر ک همه ب مادرشان هدیه میدادن، اما من از تو می خواستم خودت را به من هدیه کنی، اما نشد
کاش می امدی چون دیگر طاقت نگاه های سنگین دیگران را ندارم
کاش می امدی و در مقابل دیدگان پدرت سرافرازم کنی
راستش را بخواهی از روی پدرت هم خجالت می کشم.ک انقدر بهش امید دادم
ولی نیامدی و مادر نشدم.
اما هیچ کس نمی داند حس مادرانگی از تمنای وجودم لبریز شده.
هیچ کس نمی داند درونم داغ نداشتنت مثل کوه آتشفشان در حال انفجار است.
فرزند عزیزم، اینجا برای داشتنت دست به هر کاری زدم، هزار درد را تحمل کردم.اما نشد
انصاف نبود کسی را که برایت این همه بی تابی می کرد را بیشتر از این چشم انتظار بگذاری.
من خودم را همین حالا مادر می دانم به خاطر حسی که برای داشتنت از وجودم لبریز شده، به خاطر تمام سختی هایی که برای داشتنت از یک مادر واقعی بیش تر کشیدم، بی منت!!!
اما هیچکس مرا مادر خطاب نمی کند،
می دانی تا تو را نداشته باشم هیچکس مرا مادر به حساب نمی آورد.
عزیزترین آرزوی محالم😢😢.خدایا دلم هر روز شکسته تر میشه صدای دردام گریه هام ب گوشت میرسه؟!
دوفرشته آسمونی دوفرشته آسمونی قصد بارداری
هر روز که می‌گذرد، می‌گویند “فراموش می‌شود نبودش، داغش سرد می‌شود”. اما برای من، هر طلوع، داغ دلم را تازه‌تر می‌کند. در این تقویم بی‌رحم، روزها نه که بگذرد، که هر کدام زخمی تازه بر دل می‌نشاند.
می‌بینم تمام آنان را که همسفر بارداری‌ام بودند، اکنون یکی یکی فرزندانشان را در آغوش می‌کشند. از ته قلب برایشان شادم، دعای خیر بدرقه‌شان می‌کنم تا در سلامت کامل، عطر وجود فرزندشان را استشمام کنند.
اما، من هم انسانم، دلم می‌شکند… چه کسی می‌تواند خرده بگیرد بر مادری که می‌خواهد عطر تن پاره تنش را در آغوش بکشد؟ دلم می‌خواست، آری، دلم می‌خواست من هم کودکم را در آغوش می‌کشیدم. اگر بود، امروز یک ماه و هفت روز از آمدنش به این دنیا می‌گذشت. یک ماه و هفت روز پر از لحظه‌های ناب، پر از عطر حضورش، پر از شوق مادری.
امروز، خبر زایمان دختردایی‌ام را شنیدم. اولین کلامم شکر بود، شکر برای سلامتی او و فرزندش. اما بلافاصله بعد از آن، داغ دلم تازه شد، زخم کهنه‌ام سرباز کرد.

آه، بمیرم برای تو، فرزند از دست رفته‌ام… آیا می‌شود من هم دوباره طعم مقدس مادری را بچشم؟ آیا دوباره آغوشم پر می‌شود از گرمای وجود کودکی؟ در این لحظه، امیدی به بغل گرفتن فرزندم ندارم…💔
آذیــــ💛ـــــن آذیــــ💛ـــــن قصد بارداری
اندازه جنین از هفته ۱۹ تا ۲۷✨


۱۹/ گوجه فرنگی کال: تمامی ارگان ها شکل گرفته اندو شما به وضوح نوزادتان را در سونوگرافی می بینید.
۲۰/ موز
۲۱/ انار
۲۲/ پاپایا: در این هفته جنین واقعا شبیه یک انسان کوچک است که لبها پلک ها و ابروهای او شکل گرفته است.
۲۳/ انبه: او هم اکنون در رحم شما صداهایی را حس می کند. مثلا وقتی به موسیقی گوش می دهید احساس می کند که شما می رقصید و واکنش نشان می دهد.
۲۴/ بلال: کم کم شما وارد سه ماهه آخر بارداری می شوید و شکمتان کاملا بزرگ شده است. البته فکر نکنید همه حجم شکم شما را جنین اشغال کرده گ است. بیشتر حجم شکم به دلیل وجود کیسه آمنیوتیک دور جنین جفت و ورم و اضافه وزن بارداری می باشد.
۲۵/گل کلم
۲۶/ پیازچه: در این هفته او متوجه صداهایی که از اطراف می شنود خواهد شد. پس هم مراقب باشید که چه می گویید و هم برایش داستان یا شعر بخوانید. می توانید از پدر بخواهید که این کار را انجام دهد. این باعث می شود بعد از تولد نوزاد ارتباط صمیمی تری با شما داشته باشد.
۲۷/ یک نوع دیگه گل کلم

نینی تو الان کدومشه؟
بقیه هفته ها رو تاپیک بعدی میزارم🌸✨🐝
مامان كيـان🩵نـيهــان🩷 مامان كيـان🩵نـيهــان🩷 ۸ ماهگی
عصاره قلم گوساله

موادی که لازم داریم
قلم گاو یا گوساله
دارچین ، زردچوبه یا فلفل سیاه
پیاز،کرفس،پیارچه هرچه ک به خوشبو شدن عصاره کمک میکند
میتونید هی چیزی اضافه نکنید

🩷طرز تهیه:
ابتداقلم گاو اگر به صورت برش خورده و تکه ای بود که نیاز نیست تکه شود . اما اگر درسته بود نیاز است
دو تا سه جای آن شکسته شود تا عصاره آن در زمان پخت به خوبی خارج شود .قلم ها را شسته و داخل قابلمه
بزرگی می اندازیم و آب را تا حدی که روی قلم ها را بگیرد، داخل قابلمه می ریزیم.
پیاز ها را به قطعات درشت خرد می کنیم . زرد چوبه و فلفل و دارچین و....را اضافه کرده و با شعله زیاد
می گذاریم تا جوش آید، وقتی جوش آمد کف روی قابلمه رو دور بریزید، شعله را کم می کنیم تا بپزد. زمان پخت
حدود 12 تا 18ساعت در قابلمه یا 7 ساعت در زودپز پخته شود.
آب قلم را از صافی عبور می دهیم تا اگر تکه های استخوان درون آب باقی مانده است خارج شود .
مغز استخوان ها را هم جدا با دستگاه میکس می کنیم تا یک دست شود سپس با آب مخلوط می کنیم . می توان
روغن را از عصاره قلم گرفت .
می توانیم در فریزر 6تا 9 ماه نگه داری کنیم.