دیگه بریدم دیگه خسته شدم یا مرگ یا طلاق دیگه با این زبون نفهم نمیتونم زندگی کنم دیگه خار ذلیلم کرده بچم از دعوا می‌ترسه از صدای بلند می‌ترسه چون مدام شاهد دعواس چون داد بیداد میبینه و میشنوه امشب جوری از تو بغل من چنگش زد که بچم غش کرد از گریه نمی‌دونم گوشت تنش فشرده شد یا دنده هاش طوریشون شد انقدر گریه کرد زد اینه رو شکوند جلو چشما بچم انقدر لرزید تا خوابش برد از بس داد میزنه سرش بچم با یه صدا تکون میخوره ۷ سال دارم زندگی میکنم مثل مرد پا به پاش رفتم از همه چیم زد امشب میگه برو از زنای مردم یاد بگیر منی که از نظر قیافه و شخصیت از کل خاندانش سر هستم اینارو بهم میگه با مادرم نمی‌تونستم درد دل کنم فقط شما برام موندید تصمیم گذاشتم روی طلاق چون آرامش بچم مهمتره شماهم کمکم کنید فردا زنگ میزنم اورژانس اجتماعی و میگم کمکم کنن زودتر طلاق بگیرم چون دیگه حرمتی بین ما نیست
امشب شکسته ترین زن دنیام با یه بچه ای که پر از تروما هست💔😭🥲😔

۳۴ پاسخ

وای بمیرم برای اون بچه زودتر نجاتش بده

🥺من این مشکلات رو نکشیدم خداروشکر اما نمیدونم چرا درکت میکنم، میدونم واسه هم جنسم چقدر میتونه سخت باشه حالا که پای یه بچه میونه و قلب ما دیگه فقط واسه خودمون نمیزنه🥺 امیدوارم خدا واست خیر بخواد و اگر قسمت بر جداییه زودتر ازاد بشی زندگی بهتری بسازی واسه خودت، اگر این راه رو شروع کردی فقط خودتو نجات بده، حرمتی که بشکنه دیگه درست بشو نیست

بنظرم دلیل اصلی دعوا هاتون رو پیدا کنید
مشکلتون رو حل کنید همه چی با حرف و صحبت قابل حله
بخاطر دخترتون چون دخترتون هم پدر میخواد هم مادر
تو دعوا نقل نبات پخش نمیکنن خواهر من
همه ما ها دعوا داشتیم عزیزم فقط تو نیستی

اول یه کار برای خودت راست و ریست کن یه درامدی چیزی یا یه جوری این کار هاشو فیلم بگیر ثابت کن تو دادگاه پاتو یه جا سفت کن تا اونموقع یه جوری تحملش کن بعد جدا شو فکر شده عمل کن نزار بعد از طلاق کاسه چه کنم چه کنم دستت بگیری با یه بچه کوچیک

با بچه چکار داره؟

الان خوبین عزیرم

عزیزم طاقت بیار بخاطر بچه ت.یادمه اولین کسی بودی باهام صحبت کردی درمورد تیرویید بچه م و تو سختترین دوران زندگیم حرفای مادری مثل تو منو از صدتا دکتر بیشتر آروم کرد. این بچه هایی که تیرویید دارن استرس براشون سمه خودت بهتر میدونی..
خودم خیلی حال روحیم هنوز بده با شوهرم دعوا داریم سرچیزای الکی که اکثرشم مربوط به بچه مونه....دکتر اطفالش که یکی از معروفترینا هم هست حال منو که دید پیشنهاد داد قرص آسنترا بخورید حتی من بهش گفتم ضرر داره گفت اینکه با این حال روحی بچه را بزرگ میکنی ضررش بیشتره
ببین اگه حالتون با یه روانپزشک یا یه قرص حل میشه زندگی را سخت نکن

توام بهش میگفتی مرد بودن رو از مردای بقیه یاد بگیر . 😬
بعد اینکه شما میگی خانواده‌ات قیدتو زدم بخاطر ازدواجت، طلاق بگیری چجوری میتونی از پس خودت و یه بچه کوچیک بربیای؟
الان خریدای خونه و سقف بالا سرتون رو شوهرت تامین کرده و می‌کنه، میتونی خودت بعداز طلاق اینکارو کنی؟ بعد دخترتو کجا میزاری و میری سرکار ؟
من با این سوالا نمی‌خوام ایه‌یأس بخونم ،اینا چیزایی هستن که باید بهشون فکرکنی .

میگی از اول باهم دعوا داشتین، خب چرا انقدر اوضاع داغون بوده ، پای بچه اومده وسط؟

کاملا میفهممت ...مرد زبون نفهمو نمیشه تحمل کرد

الهی .بمیرم طفل معصوم .اخی تو مادر چی می کشی

قربونت برم آبجی 😭❤️‍🩹
چقدر این مردا لجنن چقدر ما زنایی که تو این زندگیا سوختیم زیادیم 😭
دلم برا هممون کبابه

ببین اگه پول داری میتونی بری سرکار و بچرو پیش کسی بزاری نگه داره طلاق بگیر در غیر این صورت مشکلتون حل کنین

درکت میکنم خیلی سخته .....خودت ب فکر باش ی کاری کن ......

عزیز دلم دلیل بدرفتاریش چیه؟ خداروشکر کنبد خدا بهتون بچه داده سالم خوب بهش بگو دیدی خیلیا معلول دارن چقد گرفتارن اذیتن ما ‌آدما وقتی مشکلی نداریم همش دنبال بحث و دعوایم هیچوقت قدر شناس نیستیم

الهی بمیرم واسه اون بچه😭

عزیزم با این چیزی ک داری میگی طلاق بگیر

عزیزم دنیای بعد از طلاق هم گل و بلبل نیست.
پیش مشاور رفتی؟

قربونت برم خیلی ناراحت شدم اگه ذاتش درسته و این کاراش رو بچگی بی عقلی یا حتی مشروب ویا ....هست ببر دارو بهش بده اروم میشه اگه کلا ذات خرابه و پسته
کلا رهاش کن چون این مدل داماد ست بشو نیستن ....رها کن و نذار بچت ده سال دیگه بهت بده لعنت برتون که ازین آدم طلاق نگرفتی

آخه واسه چی اینجوری کرد باهاتون؟

علتش اخه چی بود ؟ همیشه همینطوره؟
بعدشم بچه رو چرا بخاد بزنه؟ مگه کسی بچه ۸ ماهه میزنه؟ یعنی چی والا نمیفهمم

خدا لعنت کنه همچنین آدمایی رو

من هر وقت با همسرم دعوام میشه میرم پیش مادر شوهرم
میگم بیا بچه تو درست کن دوباره دیونه شده
اونم میلد پایین قشنگ حالشو میگیره

چرا چی شده سنی هم نداری اخه

عزیزم شوهرت که خوب بود چرا یهویی اینجوری شد؟؟؟ یا قبل هم این مدلی بود؟؟

الهی بگردمت....دلم کباب شد
کلن همینجوریه؟سرچی دعواتون شد

واییی خدا چرا ما زن های که از همه چیمون میزنیم هی میگیم بزار بعد میخرم بزار بعد میپوشم چرا اینقدر بدبخت هستیم و گیر یه مشت مردای نفهم عقده ای میفتیم بیچاره بچه هامون بخدا منم حالم درست مثل توعهه گلم امشب اینقدر گریه کردم چشام میسوزه بدتر دخترم که لال شد از ‌گریه 😭😭بمیرم برای تو و اون بچه ی معصوم 🫂

عزیزم خیلییییی. سخته کاملا درکت میکنم درد اینکه بچه ادم جلوش گریه کنه از همه چی بدتره
فقط سعی کن خودتو ارروم کنی بحاطر بچت که ازت ارامش بگیره
بعد وقنی اروم شدی بهترین تصمیم رو برای زندگیت بگیر
بچه خیلی گناه داره خیلی
من خودم توو شرابط سخت بزرگ شدم اخرم پدر و مادرم از هم جدا شدند وقتی میببینم بچه ای تو شرایط من بوده قلبم هزارتیکه میشه
انشالله راه درست رو خدا سر راهت بزاره فقط مراقب بچت باش اون از همه چی مهم تره

کصافط چیکار ب بچه داره ک بزنتش خدا بزنه ب کمرش چقدر ناراحت شدم

بهش سرترالین بده😐اروم میشه اخلاقش قول میدم منم عین شوهرت دادو بیدار میکردم الان عین یه گنجشکم

بخدا جیگرم کباب شد واسه اون بچه
نمیشه با خانوادش صحبت کنن خانوادت؟

نمیتونی ب خانواده ت بگی؟

خاک توسرهمچین مردایی عنترا

چرا مگه چی شده؟

بگردم واسه اون بچه بی گناه

سوال های مرتبط

مامان گل پسر مامان گل پسر ۱۴ ماهگی
مادر شوهرم امشب دعوتی گرفته منو اصلا نگفته
بعد با شوهرم دعوا کردم ک اینا تقصیر توعه اگه تو هم مث داداشت خط قرمزت زنت بود الان اینجوری مامان جرعت نداشت رفتار کنه دعوامون شد گفت برو طلاق بگیر و مسدودم. کرده الان سرکاره چیکار کنم از دست این خانواده خسته شدم از دست شوهرم مادرش خسته شدم دلم برا بچم میسوزه چیکار کنم 😭😭
همیشه دعوتی گرفتم یا مریض شد بهترین چیزا رو براش بردم فقط دوشب پیش مامانم و داداشم چون از تهران اومده بود دعوت کردم رستوران اینجوری شده ک چرا منو نگفتید من ب شوهرم گفتم ک خونه مهمونی بگیریم خونوادتم بگم گفت نه حوصله ندارم بچه بگیرم تا تو کارا تو بکنی
خسته شدم بخدا از بس عصبی شدم از دیروز پسرمم بی قراره بخاطر دندون یه سره سر پسرم داد میزنم عصبی میشم بچم خیلی ترسید چیکار کنم 😭😭😭الان دارم میمیرم. از عذاب وجدان دیروز ب خودم قول دادم دیگه دعواش نکنم اما دست خودم نیست 😭😭😭😭😭😭😭از دست این خانواده روانی شدم 😭😭😭
شیرخشک
فرزند پروری رفلاکس بچه
مامان کارن مامان کارن ۱۴ ماهگی
امشب همه مضطربن ، امشب هیچوقت فراموش نمیشه ، بعد از هفت سال بچه دار شدم و الان از ترس آب و برق و شیرخشک و دارو... خوابم نمیبره ، تو ۲۷ سالگی وقتی انقدر ناامیدیم چجوری قراره تا ۳۰-۴۰ سال دیگه عمر کنیم ؟! نمیخوام آیه یاس باشم فقط دلم میخواد خدا یه جوری بسازه برامون که بچه هامون تو آرامش زندگی کنن حتی اگر خودمون زیر این فشار له شدیم خم به ابروی بچه هامون نیاد . از روی پسرم شرمندم که کاری ازم برنمیاد امیدوارم خدایی باشه که ناظر باشه و بیش از این منو شرمنده نگاه و خواسته های بچم نکنه . امشب این استرس ک به ما وارد شده نتیجشو ده سال بعد میبینیم . با هر صدای تق و تقی یه متر میپریم که نکنه صدای جنگنده است ، شاید از امشب دیگه پیامی نتونیم منتشر کنیم ولی اینو نوشتم تا بدونم این ضربان بالای قلب و این تیک عصبی چشم و این سردرد همش از استرسیه که بهمون وارد شده . نگین هیچی نمیشه که هیچکدوم نمیدونیم چی میشه ، شرمنده روی پسرمم که شیش تا داروخونه شهرمون رو رفتم ولی گفتن دنبال شیرخشک فعلا نباش ک پیدا نمیشه 🥲 خدایا برامون بساز ، فروردین ۱۴۰۵