۱۵ پاسخ

عزیزم♥️
به خودت افتخار کن
به ترکهات افتخار کن
شما داری یه انسان رو تو وجودت پرورش میدی ♥️

ربطی به خاروندن نداره من هم چرب میکردم هم نمیخاروندم اینجوری شد 😑

الهی🥹💝🫶

اوخی 😍😍
منم دارم دائم نگا میکنم تو آینه بچه اولمم داشتم به اینم بیشتر شده و خوشم میاد ازشون

هم زایمان هم این ترک ها هم دراش هم بی خوابی های بعدش همش ارزششو داره
با تموم وجودم عاشق اون ترک های روی شکمم بودم دخترم الان ۲۳‌ماهشه و من میمیرم براش

تصویر

بهترین و زیباترین تتو😍

بعد شبیه موج دریا میشه🩵🥹 یه یادگاری قشنگ از مادر شدن🌊

منم شکمم پر ترک شده🥲
از یک طرف هم خوشحالم هم ناراحت

سلام عزیزم نگران نباش شکم منم همینجوریه الان . اونم از نظر مادرم نگران کننده نیست و طبیعیه چون شکمم از قبل بزرگ نبوده و برای اولین باره داره بزرگ میشه و هرچی جنین بزرگتر بشه رحم بزرگتر میشه و پوست شکم بیشتر کش میاد. نگران نباش عزیزم

چجوری شده مگه
خیلی هم قشنگه
تو داری یه انسان رو پرورش میدی
و اینا قشنگ ترین ترک های روی پوستن
کاش درک کنیم همو

ای خدا چقددلم ریش ریش میشع اینارومیبینم😍😍😍خداکنه شوهرت قدرتو دونسته باشع❣️❣️❣️

چ قشنگن ترکا🥲❤️

مشکلی نداره میتونی بعدا لیزرشون کنی

شکمت رو میخارونی؟؟

خاروندی شکم تو که اینجور شده؟

سوال های مرتبط

مامان جَوونه یِ نارنج مامان جَوونه یِ نارنج هفته سی‌وچهارم بارداری
ماه هشتمِ عشق من 🤍
از همون روزهای اول… وقتی هنوز فقط اندازه‌ی یه جوانه‌ی کوچولو بودی، هر هفته عکس‌هات رو نگاه می‌کردم و با خودم می‌گفتم: «کی میشه برسم به این هفته؟ کی بزرگ‌تر میشی؟ کی لباسای کوچولوت رو تنت می‌کنم؟» 🥹🤍
و حالا رسیدیم… به ماه هشتم؛ به روزهایی که دیگه شمارش معکوس، دورقمی شده و فقط حدود ۶۰، ۷۰ روز مونده تا بالاخره بغلت کنم… تا صورتت رو ببینم و باور کنم تمام این ماه‌ها، تمام این انتظارها، برای رسیدن به تو بوده. 🥹🩷
این روزها بیشتر از همیشه لباسای کوچولوت رو نگاه می‌کنم، لمسشون می‌کنم و توی دلم هزار بار تصور می‌کنم که تنت کردم و تو رو توی آغوشم گرفتم…
دختر کوچولوی من، مارالِ جانم… 🌸
تو از یک جوانه‌ی کوچولو، شدی تمام دنیای من.
و حالا من فقط منتظرم…
منتظر اون لحظه‌ای که برای اولین بار صدای گریه‌ات رو بشنوم و بگم:
«بالاخره اومدی عشقِ مامان…» 🥹🤍
ماه هشتم بارداری‌مون مبارک، دختر قشنگم…
دیگه خیلی نمونده تا دیدنت.
مامان دلش برای بغل کردنت پر می‌کشه… 🩷👶🏻✨
مامان 🩵محمد🩵 مامان 🩵محمد🩵 هفته سی‌وهفتم بارداری
«امروز ۴ مرداد ۱۴۰۴ و آخرین روز هفت ماهگی...🤍
راستش هنوزم بعضی وقتا ک دستمو میذارم روی شکمم با خودم میگم یعنی واقعاً تو اونجایی؟ واقعاً من مامان شدم؟
۲۹ هفته و ۶ روزه که نفس‌هام با تو گره خورده. ۲۹ هفته و ۶ روزه که هر شب قبل خواب باهات حرف می‌زنم، با لگد زدنت ذوق می‌کنم و با هر حرکتت خیالم راحت میشه که حالت خوبه.
پسرم، تو هنوز نیومدی ولی قشنگ‌ترین اتفاق تمام زندگی من شدی.
نمی‌دونی چقدر منتظرت بودم... چقدر تو رو قبل از اینکه ببینمت دوست داشتم. من از همون دو خط صورتی کوچیک، عاشقت شدم.
امروز آخرین روز هفت ماهگیته و دلم یه جور عجیبی گرفته... انگار همین دیروز بود که فهمیدم توی وجودم داری رشد می‌کنی و حالا فقط چند هفته تا بغل کردنت مونده.
یه گوشه از قلبم بی‌صبرانه روز شماری می‌کنه که صورتت رو ببینم و یه گوشه دیگه‌ش دلش می‌خواد زمان یه ذره آروم‌تر بگذره و این روزهای قشنگ با تو بودن تموم نشه.
فقط سالم باش عزیزِ دل مامان. من برای بغل کردنت لحظه‌شماری می‌کنم...»
«پسرم، قول میدم تا آخر عمر، امن‌ترین جای دنیا برای تو آغوش مامانت باشه... .» 🤍
#بارداری #هفت_ماهگی #زایمان