۳ پاسخ

عزیزم یاد بچگی خودمون افتادم سر دفتر وکتاب خوابمون می‌برد

خدا حفظش کنه عزیزم

ای خدااا😍

سوال های مرتبط

مامان دو قلب آبی 💙🩵 مامان دو قلب آبی 💙🩵 ۶ سالگی
مامان دخترام♥️🧡 مامان دخترام♥️🧡 ۵ سالگی
بچه ها پیرو تاپیک قبلیم
می‌خوام عملکرد خودمو بهتون بگم باز شما هم نظرتون رو بدین
من اونجا کاری نکردم
و خب کلا هم آدمی نیستم که بخوام تمام مسائل رزا رو من حل کنم
چون قبول دارم که شکست ها هستن که آدم رو میسازن
و قرار نیست همه جا من باشم که مسائل رزا رو حل کنم
فقط تو ماشین تو راه برگشت گفتم چرا مامان شاد نبودی تو طبیعت؟ فرشته شادی رو ناراحت کردی( تاپیک بعدی قضیه فرشته شادی رو میگم)
بعد گفت خجالت می‌کشیدم از دوست آیناز
گفتم خیلی طبیعیه منم همسن تو بودم خجالت می‌کشیدم وقتی چند تا بچه باهم بازی می‌کردن برم پیششون
گفت جدی؟ چیکار میکردی؟؟
گفتم خب چند بار مثه تو نشستم و باهاشون بازی نکردم ولی خب دیدم اینجوری که بخوام خجالت بکشم بهم خوش نمی‌گذره!
پس سری بعد نفس عمیق کشیدمو رفتم گفتم چقد لباست قشنگه؛ یا مثلا گفتم بچه ها بیاین این بازی و ...
گفت خاله چی؟
گفتم نه خاله خجالت نمی کشید برای همین بیشتر بهش خوش میگذشت، منم یاد گرفتم کم کم خجالتم رو کنترل کنم
تا اینکه شب موقع خواب شد
و رزا قضیه رو برام تعریف کرد
بهش گفتم به نظرت بهتر نبود بجای اینکه بعدش بشینی غصه بخوری می‌رفتی یه قشنگتر پ بزرگ‌ترش رو درست میکردی؟
و شروع کردم به راه حل خواستن ازش
حسابی به مشکلش فکر کرد
و ده ها تا راه حل داد که همشون خیلی قشنگ بودن
بعد رفت نظر باباش رو هم پرسید
امروز هم می‌خوام یه نمایش باهاش بازی کنم مثل مانور که تو موقعیت بدونه چیکار کنه و گیج نشه
خیلی مهمه که بچه هارو با مهارت حل مسأله آشنا کنیم

شیرخشک نان
شیرخشک اپتامیل
شیرخشک گیگوز
مولفیکس
بی بی لند
شیشه شیر اونت
واکسن
نوزاد
زایمان طبیعی
سزارین