۷ پاسخ

دخترم من انقدر وابسته شده اگ حموم برم میاد پشت در میگه کی میای بیرون دلم برات تنگ میشه

من با یه روانشناس حرف زدم. پسر منم خیلی بهم وابسته هست اصلاااا خیلیییی. تو این سن گف عادیه ی مدت وابسته میشن.
گف دوتا دوره داره یکی ۸ سالگی یگی ۵ سالگی که پسر من الان داره تجربه می‌کنه. گاهی منم اذیت میشم. بدون من نمیمونه فقط کلاس میره اونم پشت درم

توروخداپسش نزن ابرازاحساساتشه بجاش ببرش کلاس بیرون اینچیزا یادمه من دوس داشتم بوسش کنم مامانمو دوست نداشت پس میزد ناراحت میشدم حس میکردم دوستم نداره

دقیقا دخترمنم جدیدا خیلی بوس میکنه بغل و ناز اینجور داستانا 😂

دختر منم جدیدا خییییلی وابسته شده بهم.ی جور ک باشگاه میریم ی لحظه تو دیدش نباشم گریه میکنه‌‌‌‌..یا از خواب پامیشه باباشو ببینه من تو اتاق نباشم هول میشه میدوء تو هال منو پیداکنه...همشم نصفه شب از خواب پامیشه میاد بغل من میخوابه بوسم میکنه‌‌‌..بدون منم هیچ جاااا نمیره هرچی تلاش میکنم با باباش ی پارک بره میگ بدون تو خوش نمیگذره نگیرم..واس سنشونه طبیعیه باید کنار اومد دیگ

چرا دختر من همش ب باباش چسبیده اصلا منو دوس نداره

وای منم دخترم خیلی بهم می‌چسبه و بوسم میکنه بدم میاد فکرمیکردم فقط من اینجوریم. ولی سعی میکنم آروم بهش بگم مامان بدم میاد انقد بهم نچسب. ولی بازم حس میکنم ناراحت میشه.

سوال های مرتبط

مامان طاها و نورا مامان طاها و نورا ۳ ماهگی
خانما تورو خدا کمکم کنید پسر من شبا تو اتاق خودش می‌خوابه خیلی وقته ، هیچ وقتم مشکلی نداشته ، شبا ساعت ده و نیم میبرمس تو اتاقش براش قصه و لالایی میگم بوسش میکنم و با هم حرف می‌زنیم ، دیگه ساعت یازده خواب بود ،بعذس دیگه من میومدم تو اتاقم ، خودش هم میدونین که وقتی خاوبس می‌بره من میام تو اتاقم و هیچ مشکلی نداشت ، الان سه چهار شبه نمی‌دونم چش شده همین کارارو براش میکنم اما میگه خوابم نمی‌بره ،بلند میشه گریه می‌کنه میگه خوابم نمی‌بره بیام تو اتاق شما ، دو شب بردمش تو سالن با هم جا انداختیم خوابیدیم ولی دیدم اینجوری نمیشه ، باباشم باهاش صحبت کرد که باید مثل همیشه هر کسی تو تخت خودش بخوابه ، اونم قبول کرد اما دوباره شب که شد ماجرا شروع شد ، الان دو ساعت آوردمش تو تختش ،هر از چند دقیقه یه بار بلند میشه میشینه میگه من اگر بخوابم تو نری ها ، تو بمون ، مشکلم اینه اگر هم بگم باشه دو باره ساعت سه صبح بیدار میشه با گریه میگه کجایی ، منم از بس نشستم پایین تختش خسته شدم خودمم خوابم میاد عصبانی شدم خیلی دعواش کردم گفتم می‌خوام برم تو اتاق خودم اونم خیلی گریه کرد ولی مجبور شد قبول کرد ،حالا هم فکر کنم خوابیده ، ولی خیلی نگرانشم ، نمی‌دونم چش شده ؟اصلا اینطوری نبود