۱۱ پاسخ

منم همینطور...

مامان منم همینه چیزی هم بگی بهش بر می خوره

الهی من قربون مامانم بشم سر زایمانم خودمو ۱۵ روز بستری کردن بچمو مرخص کردن مادرم با جون و دل نگه داری میکرد پسرمو خاهرم هر روز اسیر بیمارستان بود بخاطر من بعدشم مرخص شدم ۳ کاه تمام موندم خونه مامانم از خودمو بچم نگهداری کرد ختی تا ۳ ماهگی بچه رو من نشستم

دیگه رفت و آمد نکن خلااااص . خودم ۱۸ ساله نرفتم دیگه 😃 روح و جسم و فکرم رااااحته راحته . هی منت بکش هی بیشتررررر قیافه بگیرن واست ! والا ما هم شخصیت داریم غرور داریم . آدمیم .

عزیزم منم بابیکسی بچه هامو بزرگ کردم چون مادرم نیست تک وتنها هروز گریه کردم

چه مادرای پیدا میشن خدایا شکرت

بهتر
وقتی خانواده همچیین رفتارایی میکنن
راحتر آدم ازشون دل میکنه
من از وقتی بچه دار شدم انقد تنهایی و بی کسی کشیدم که قید ۳تا خواهر و مادرم زدم
دیگ بهم هیچ ارزشی ندارن

عزییییییزم میفهمم چی میگی 🫂🫂🫂🫂

عزیززززم چقدر سخته
خاهر برادر داری؟ باهاشون صحبت کن برن با مامانت حرف بزنن تو دلت نگه ندار خ سخته واقعا از مامانت توقع داشته باشی و اینجوری کنه

ای بابا نمی‌دونم چرا همه چی عوض شده همدردیم،منم با دوقلوها با بیکسی کامل بچه بزرگ کردم تازه یه بچه مدرسه ای هم داشتم یه وقتایی برا خودم اشک میریختم ک چرا مامانم و خانوادم بهم اهمیت نمیدن و حتی حس دلسوزی ک یه غریبه بهم داشت و از خانواده خودم ندیدم

داری حرف دل منو میزنی فقط آدم خودش ک کاراشو باید اول و آخر انجام بده

سوال های مرتبط

مامان هانا مامان هانا ۱ سالگی
سلام مامانا شب بخیر من خیلی حالم بده آنقدر گریه کردم سردرد گرفتم از پریشب هانا بی دلیل تب کرد خیلی بی قراری میکرد اذیتم می کرد البته دندون آسیاب هم در میاره میگه دوقلو ها رو بغل نکن مدام امروز اونا رو می زد سر شب دیگه واقعا طاقتم تموم شد شروع کردم به گریه کردن به خدا با صدای بلند گریه می کردم بچه ها خواب بودن
بعد شوهرم معمولا تا ساعت 10اینا نمیاد خونه سر کار عصر هم مادر شوهرم دوبار زنگ زده بود من گوشی سایلنت بوده جواب نداده بودم اون هم زنگ زده شوهرم که زنگ زدم حنا جواب نداده خودت خونه ای یا سر کار نگران شده بوده دیگه امشب شوهرم زود اومده خونه از در وارد شد دید من اینطوری گریه می کنم خیلی ترسید بعد که فهمید به خاطر گریه واذیت بچه ها گریه میکنم اول که گفت عقلت رو از دست دادی این کارا چیه بچه هست بدون گریه ومریضی بزرگ نمیشه منم این حرف قبول دارم ولی من هم خسته شده بودم حالا میگه پاشو بریم خونه مادرم چند روز بمونیم حالت بهتر بشه وقتی هم اومدیم یکی از قل ها رو بزاریم پیش مادرم یک هفته بعد بریم دنبالش شما باشین قبول می کنید بچه رو بزارید بیاید فکر کنم راست میگه من خیلی کار بچه گونه انجام دادم به خدا آنقدر کردم نفسم بالا نیومد