۸ پاسخ

عزیزم درک میکنم منم دست تنها هستم کسی ندارم مادرم به رحمت خدا رفته

تو بغل باهاش بازی کنید.
مثلا تو بغل شماس باباش برا پشت دیوار وصداش کنه.نگاهش که افتاد به باباش بگید دالی .. یا شکلک دربیارید.
تو بغلتوته آهنگ بذارید باهم برقصید.
جلو آیینه شعر بخونید یا قربون صدقه برید و هیجان رو زیادو کم کنید..
کم کم عادت میکنه به بازی کردن آروم و بدون جیغ.
یا جلو یخچال یدقه باهم تو یخچال رو نگاه کنید. .

موقع عوض کردن لباسش هم جدیدا برای من کلافه میشه و گریه میکنه. کا دیگه نمیخوابونمش.
تو بغلم عوض میکنم لباسشو و آرومه اینجوری

وای لباس عوض کردن🤦🏻‍♀️
چ خوش اخلاق باش چ بداخلاق باید گریش بکنه🤦🏻‍♀️

عزیزم تنها نیستی 🥲
از همین لحاظاتش لذت ببر
باور کن پسر منم خیلی خیلی اذیت کرد و میکنه هم غر هم نق
یه لحظه آروم نیست
ولی یه روز یه متن خوندم که یه روز میرسه بزرگ میشن و دلشون می‌خواد تنها باشن یا مستقل کاراشون رو کنن
دیگه از اون دستتای کوچولو و چشمای اشکی که دنبال آغوش ما هست و با آغوش ما ،در کنار ما ،بغل ما ،حس‌امنیت دارن خبری نخواهد بود
اون شب این متن رو که خوندم داشتم شیر میدادم خیلی خسته و‌کلافه بود پسرم چند شب بود تا صبح نمیخوابید و من همش حس خستگی و غر داشتم
این متن رو که خوندم واقعا اشک ریختم داشتم شیر میدادم و دستاش رو سینم بود با عشق شیر میخورد دلم برای همون لحظه اش تنگ شد
از‌اون روز‌ دیدم رو عوض کردم
وقتی غر میزنه نق میزنه گریه میکنه اینقدر با صبوری کنارشم و میگم دیگه این لحظات تکرار نمیشه دیگه پسرم ۶ ماهه نمیشه! آلان سختی اش برام خیلی کمتر شده
شبا کم‌ میخوابم و روزها صد در صدر در خدمتشم ولی مثل قبل دیگه حس خستگی و کلافگی ندارم
فقط خواستم بدونی تنها نیستی 🫂😘
ا

مامان عزیز خسته نباشی حسابی
واقعا حق داری
یه سری کارها میگم انجام بده ببین تاثیر ندارن.
اول آهنگ های شاد کودکانه بذار همراهش بخون برقص دست بزن شکلک دربیار اولش شاید عکس العملش خیلی مثبت نباشه اما اگه مستمر باشه تاثیزگذاره و انشالا کم کم اونم با آهنگ و موزیک ارتباط برقرار می‌کنه و شاد تر میشه
بازی های هیجانی ،‌ بازهای چالشی باهاش انجام بده
با آدم های دیگه ارتباطش چطوره؟ معمولا اقوام چون تایم کوتاهی با بچه هستن با بچه بازی میکنن و بچه ها خوششون میاد
تو این سنشون طبیعیه بخوان دائم پیششون باشی اضطراب جدایی دارن ، احساس امنیت کنند کم کم خوب میشن.
براش کتاب بخون ، داستان تعریف کن و با زبان بدن و هیجان تعریف کن

پسر منم همینجوری هست ولی عزیزم بچه هست طفل معصوم چیزی نمیدونه کنار مادر احساس امنیت داره پیش خودت بگو انگار همین دیروز بود باردار بودی و زایمان کردی چقدر زود گذشت گلم تا چشم بهم بزنی گل پسرت بزرگ میشه و دلت برای این روزا تنگ میشه پس ناراحت نباش

دختر من تا ۷ ماهگی دقیقا همین بود ،،،تازه تازه داره خوب میشه همه هم مبگن

منم🥲 خیلی خسته ام و کنارم ی شوهری ک هزار برابر بیشتر خستم میکنه و میشکوندم 💔

سوال های مرتبط