تجربه زایمان طبیعی پارت 5
دیگه بچه رو بردن زیر هیتر و کاراشو انجام دادن منم اماده کردن برا زدن بخیه چون کمی پارگی داشتم بدترین قسمتش بخیه بود کاملا حسش میکردم ولی ماما گفت اگه میخای بخیه خوب بزنم تحمل کن منم تحمل کردم از طرفی بچمم لخت گذاشتن رو تنم حس خیلی خوبی بهم میداد و تحمل دردو بیشتر میکرد بعد بخیه هم در همون وضعیت ب بچم شیر دادم بعد 1ساعت تنش لباس پوشیدن و مجدد رفتیم تو اتاق و ساعت 9 اومدیم تو بخش
نسبت ب زایمان اول بدتر بود
زایمان اول ماما همراه داشتم کلی ورزش کرده بودم خیلی خوب بود ولی این یکی دردآور با تمام وجود حسش کردم
الان همشو یادم رفته ها هیچ دردی ندارم کل تختای تو اتاق بخش همه سزارینی هستن میبینمشون خداروشکر میکنم ولی من قبلش درد کشیدم جفتش مثل همه بنظرم فرقی نداره ولی من انتخابم طبیعی بود چون دوس داشتم بعدش اوکی باشم نه قبلش
امیدوارم همه مامانا صحیح و سلامت بچهاشونو بغل بگیرن و زایمان خوبی داشته باشن

تصویر
۴ پاسخ

مبارک باشه عزیزم♥️♥️

خیلی مبارکه عزیزم🥰
ممنون که اینقدر دقیق توضیح دادی تجربتو🙏❤️

عزیزم مبارک باشه مرسی که گفتی ❤️🥹

منم طبیعی زایمان کردم خیلی رازی هستم ولی بخیه زیاد خوردم ۶تا دوتا افتادن اونا هنوزن تنها دغدغم فقط بهثخیه هامن کی بیوفتن و راحت بشم ازشون میخوام از بچم مراقبت کنم نمیتونم بشینم درد زیاد ندارم خیلی کم وقتی میشینم ولی بازم میترسم نکنه باز بشن خیلی مراقبت میکنم ازشون ولی بازم نیوفتادن بخیه خوب هم نزدن برام یعنی افتضاخ گوشت رو میبینی چطوری پیچوندن بعد بخیه زدن🤦🏽🤦🏽

سوال های مرتبط

مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو روزهای ابتدایی تولد
مامان نــــورا🦋 مامان نــــورا🦋 ۱۰ ماهگی
سلام مامانا میخام از تجربه زایمان طبیعیم بگم شاید بدردتون بخوره
اول این که برای زایمان طبیعی به بدنتون نگاه کنید باید خیلی بدن قوی و آماده ایی داشته باشین
من روز زایمانم ساعت ۷ صبح بیدار شدم خیلی ترشح های زرد داشتم همراه کمر درد تا ساعت ۱۲ ظهر ترشحات خیلی زیاد شد و غیر قابل کنترل بود و همچنان تنها دردم کمر درد بود رفتم مطب پیش دکترم گفت کیسه آبت پاره شده و چهار سانت دهانه رحمت بازه فوری برو بیمارستان و بستری شو منم الان میرم بیمارستان ساعت ۵ رفتم بیمارستان هفت سانت شدم و دردام قابل تحمل بود تو بیمارستان کلی ورزش انجام دادم پوزیشن های مختلف وقتی نه سانت شدم همه چی آماده کردن برا زایمان برام گاز انتونوکس وصل کردن با این که شنیده بودم خیلی کمک میکنه برای زایمان ولی هیچ تاثییری نداشت برا من امپول ایپیدورال خوب بود وقتی بخیه زدن اصن هیچی حس نکردم ولی با این همه چیز میزا خیلی خیلی زایمان ترسناکی بود ولی تنها خوبی زایمان طبیعی این که بعد عمل سرپایی ولی بازم به کسی پیشنهاد طبیعی نمیکنم چون خودم خیلی اذیت شدم 🥲💔
مامان رایان 💙 مامان رایان 💙 ۶ ماهگی
مامان ✨سوینم🫀🧿✨ مامان ✨سوینم🫀🧿✨ ۹ ماهگی
#پارت دوم
#تجربه زایمان طبیعی
خب تا ساعت ۱۲ شب تشکیل پرونده دادیم و ۱۲ رفتم بخش زایمان
اولش نوار قلب گرفتن خوب نبود یکی دو ساعت برای نوار قلب چون بهم وصل بود نتونستم ورزش کنم
بعدش سرم و دارو زدن بهتر شد نوار قلب جدا کردن و ورزش کردم
تو اوج درد ها موقع انقباض می‌گرفت من ورزش میکردم بشین پاشو و قرکمر میرفتم
همینجور ادامه دادن تا ۵ سانت شدم و همسرم اومد پیشم تا ی ساعت کنارم بود ماساژم داد آرومم کرد و بعدش اسپاینال شدم
از کمر ب سه تا ناحیه امپولش رو زدن بیحس کردن خیلیی آروم شدم فقط دوس داشتم بخوابم و خابیدم ی ساعت

بعدش ماما همراه اومد پاشدیم ورزش کردن رفته رفته همه چیو داشتم حس میکردم در صورتی ک باید فقط حس فشار میداشتم ولی کل بی حسی پریده بود و من همهههه چیو داشتم حس میکردم کل دردام شروع شده بود شدییید شدیییدددد

همینجور داشتم ورزش میکردم ک یهو حس فشار شدییید دفع مدفوع و ادرار انگار داشتم فقط جیغ میزدم
سریع بردنم رو تخت زایمان بعد چند تا زور زدن بالاخره نینی ساعت ۶ونیم صبح دنیا اومد وقتی صداشو شنیدم 🥺 وقتی گزاشتن رو قفسه سینم بهترین بهترین حس عمرم بوووودد🥹
بچه رو بردن برا تمیزکاری و منو برا بخیه آماده کردن
خیلییی بخیه زدنش درد داشت من همه چی حس کردم وقتی سوزن فرو میکرد و نخ میکشید 🥲😩
خلاصه کارام تموم شد بعدش مامانم و همسرم اومدن پیشم و مامانم پیشم وایساد بچه رو شیرش دادم و بعد ساغت ۸ هم رفتیم بخش