سلام عزیزم منم سربچه اولم همین حسوداشتم به خصوص اینکه سنمم کم بودخیلی اذیت شدم تایه مدت بعداززایمانمم همین حسوداشتم ولی بعدش دیگ درست شدم وباخودم گفتم چرازودتربچه دارنشدم😍
درست میشه عزیزم فقط بایدصبوری کنی وخودخوری نکنی مطمئن باش که بهترین مامان دنیامیشی😍❣️
عزیزم اینا هم میگذره منم دارم تحمل میکنم از وقتی باردار شدم نسبت به شوهرم حساس شدم خیلی بهش گیر میدم
داخل خونه هم وسواسی شدم همش گرفتار تمیز کردم
ولی مجبورم تحمل کنم 🙃😟
کاااااااملا طبیعیه منم سر بچه اولم همش گریه گریه ک بریم خونه فامیل یا پدر مادرم اول بچمو تحویل میگیرن بعد منو انقد غصه میخوردم یا میگفتم دیگه نمیتونیم دوتایی بریم بیرون فلان ولی ببین برا همه چی چاره هس الان بچمو میدم داداش مجردم نگه میداره من با شوهرم میریم بیرون یا میریم مهمونی درسته همه عشق بچن ولی فک کن فقط بچه بره اونجا همه سراغ مامانشو میگیرن اگ تو نباشی نینی هم درکار نبود همه چی درس میشه
عزیزم ..این پروفایل نی نی شماست؟😍😍😍
همه همینن عزیزم ولی کاملا داری برعکس فکر میکنی بچه بیاد درسته سختی زیاد داره ولی زندگیت شیرین تر از قبل میشه همه که قرار نیست تو حاملگی حالشون خوب باشه همه جا برن بیان بعضی مامانا هستن با طول سرویکس کم هر روز استرس دارن خدایا بچم چیزی نشه سالم دنیا بیاد من خودم چون یکی سقط کردن قدر این یکی رو خیلی میدونم تا چهار ماه اول از کمردرد شدید نمیتونستم پاشم لکه بینی داشتم همش گریه میکردم از تهوع سردرد ولی بازم میگفتم فدا سر بچم به نظر من درسته زندگی دو نفره خوبه میتونی خوش بگذرونی همه جا بری ولی از یه جایی به بعد خودت دیگه دلت بچه میخاد خودت از زندگی بدون بچه زده میشه خسته میشی دیگه برات جذابیت اوایل رو ندارع من همیشه تو ذهنم تصور میکنم میگم ای خدا بچم دنیا بیاد بزرگش کنم شیرش بدم بخوابونمش خودم برم خونه مرتب کنم شوهرم بیاد خونه زندگیمون چقدر شیرین تر و تکمیل تر میشه الان داری اینجوری فکر میکنی بزار انشالله دنیا بیاد میفهمی چی میگم
عزیز دلم طبیعی ناراحت نباش همچین درست می شه انشاالله دختر گلن که به دنیا بیاد حالت خوب می شه
الآنم سعی کن برای خودت آهنگ بزار نیازی نیست برقصی همین که آهنگای شاد بزاری برای خودت کافیه به چیزای خوب فکر کن عزیز😘😘😘🥰🥰🥰❤️❤️
نه عزیزم بهت قول میدم وقتی بچتون به دنیا بیاد بهترین روز های عمرتونو میگذرونین خدا بهتون لطف کرده ناشکری نکنید
نترس عزیزم بچه ی اولته اینطور فکر میکنی ،والله بچه اینقدر شیرینه که من حاضرم هیچ کاری نکنم فقط به بچه م برسم .ما هم برای بچه ی اول همین فکرها و ترسا رو داشتیم به خودت حق بده خودت و سرزنش نکن آدما در مقابل هر چیز ناشناخته ای از این واکنشها نشون میدن. چند سال دیگه که میبینی از خیلی مادرا جوون ترس و بچه ت بزرگشده به خودت افتخار میکنی
ببین منم خیلی شرایط سختی دارم شاید تا دو سه هفته پیش هر روز عصر گریه میکردم. طول سرویکسم پایینه سرکلاژ و پساری شدم. استراحت مطلق هستم فکر اینکه حتی سیسمونی بچه اولم رو نمیتونم خودم حضور داشته باشم دیوونم میکرد. همش تو خونه هستم و فقط برای دکتر رفتن میرم بیرون (منی که همیشه یا بیرون بودم یا سر کار بودم یا باشگاه بودم یا کافه بودم و اصلاً تو خونه بند نبودم) و خیلی حس تنهایی و بدی داشتم. در ضمن اینم بگم توی این هفتهای که قراره بیاد تا آخر تابستون سه تا عروسی داریم از نزدیکترین کسانم هستن. من حتی عروسی هم نمیتونم برم چه برسه که فقط نتونم برقصم. خلاصه همه اینا رو گفتم که بدونی اول تنها نیستی. این تغییر هورمونا هست طبیعی هم هست. ولی سعی کن خودت حال خودتو خوب کنی و به چیزای قشنگ بعدش فکر کنی. با همسرت و کوچولوت همه کارا سه نفره تجربه کنین
عزیزم همه ی اینا طبیعیه،منم خیلی استرس دارم ،از همه ی اینایی که گفتی میترسم،ولی خب باید پذیرفت که همه ی این شرایط تا حدودی دست خودته باید مدیریت کنی،خیلی از ماها وقتی مامان میشیم نقش همسر بودن رو فراموش میکنیم اوایلش طبیعیه چون تا بتونی خودتو با مسئولیت جدیدت که مادری کردنه وفق بدی طول میکشه ولی باید هندلش کنی که فاصله نیفته بین خودت و همسرت،از اطرافیانت به خصوص خانواده خودت میتونی بعدها کمک بگیری برای نگه داشتن بچه و یه روازیی در حد دو ساعت برای خودت وقت بذاری ،به نظرم میتونی با یه مشاور هم صحبت کنی ترساتو بگو بهش خیلی کمکت میکنه عزیزم نگران نباش بدون هممون این نگرانی ها رو کم و بیش داریم و شما تنها نیستی❤️
عزیزم این فکرارو نکن که زندگی برات سخت تر میشه مطمعن باش بچتو بغلت بدن یه توانایی خدا بهت میده که بتونی از پسش بربیایی
منم همین حسارو دارم و یسره به این چیزا فکر میکنم😅😅💔
عزیزم درکت میکنم من تو سن کم باردار شدم وهمین حس رو داشتم اونموقع سرویکسم پایین بود و خونه مادرشوهر زندگی میکردم وهیجا نمیتونستم برم و خیییلی حرفا میشنیدم وکسی پشتم نبود چندبار قصد خودکشی داشتم که میگفتم بذارم بچم بدنیا بیاد بعدخودمو میکشم
ولی وقتی بچم بدنیا اومد انقد حسش قشنگ بود که الان نمیتونم توصیفش کنم
خدا خیلی قشنگ کمکم کرد از پس همه چیز براومدم توکل کن به خدا انقدرا هم سخت نیست که فک میکنی
طبیعیه
وارد یه مرحله جدید زندگیت شدی
هورمونها بشدت بیشتر شدن
ماهم کم و زیاد مثل خودتیم
منم گاهی میترسم از بعد و حتی پریشب افسرده شده بودم که هیج جایی نمیتونم برم و همه دخالت میکنن واای نرو فلانی بمانی بخصوص کسی که خوشم نمیاد از دخالتش این حرفارو بهم میزد
گریه کردم
روحیه آدم خسته میشه
ولی انشالله این چند هفته دیگه که گذشت و نینی رو بغل کردی همه این فکروخیالات از سرت میره
یه سرگرمی چیزی برا خودت جور کن
سعی کن روزا رو نشمری که نفهمی چطور تایم بارداریت میگذره
سلام❤️عزیزم این حس طبیعیه
سعی کن چند روزی که اطرافیانت هستن رو خوب یادبگیری چیکار میکنن
در نهایت ناخودآگاه مادری کردن میاد تو وجودت
چند روزی ممکنه برات سخت باشه ولی خیلی زود روتین زندگیت درست میشه و میشی یه مامان✨️
عزیزم باقیه چیکار کردن؟؟؟؟؟ من خودم به شخصه سرکار میرفتم ولی چندسال بخاطره بچم نرفتم. چون اولویت ام تربیت و رسیدگی بهش هست
مطمئن باش دوباره روزا خوب برمیگرده
منم ۶ ماه رابطه ندارم با شوهرم چون استراحت مطلق هستم و جفت پایینه
پس توام استرس نداشته باش
توکلت بخدا باشه
ابن دوره قشنگ ترین دوره زندگی ادمه
این خلقیاتت تم بخاطر هورمون هاست من خودم میگفتم کاش حامله نمیشدم و اینجویه و اونجوریه ولی یه روز میخاسم بیفتم اصلا ترس افتادن خودمو تو ذهنم نیومد ترس بچه توی شکمم فقط تو ذهنم اومد
و سر دختر ادم احساساتی میشه و همش غمگینی نمیدونی نینیت چیه
رقصیدن هم ب این فک کن با نینیت همه جا میری با اون میرقصین بعد سه نفری میرین بیرون مامان میگه بهت
همدردت میشه رفیقت میشه
منم همین حس هارو دارم که دیگه هیچ کاری نمیتونم بکنم اما درست میشه الان هورمونامون قاطی کرده 😂🥲
منم همین حس ک نمیتونم هیچکاری بکنمو دارم ولی خدا پشتمونه نگران نباش اگه بقیه تونستن ماهم میتونیم بعد حساس شدن از هورمون هاس من شوهرم انقد اخلاقش خوبع چیزی نگفته گریم میگیره
با اپلیکیشن گهواره، هفته به هفته بارداریت رو دنبال کن.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.