۷ پاسخ

برو خونه مادرشوهر

چ غم انگیز🥲🥺
برا خواهر برادراتم همینجوره؟

از اهواز چیز زیادی نمیدونم ولی تو خنکی در بیا بیرون پیاده روی

عزیزم 💔 حق داری ناراحت بشی واقعا

چرا مگه دخترتون اذیت می‌کنه؟مادرت با پسرا بهترن؟خونه داداش خواهر برو پارک برو می‌دونم اهواز جای دیدنی نداره گرم هم هست🥲

مامانه منم همینجوریه میرم خونشون میگه چرا هرهفته میای من ماهی دوبار میرما بخدا ، از صبح تا شب تو خونه ام دلخوشیم اونجا رفتنه که مامانم اینا راضی نیستن منم نمیرم دیگه تا خودش نگه

مادر ت می‌گفت برو😐

سوال های مرتبط

مامان مـاهان و فندوق مامان مـاهان و فندوق ۱ سالگی
خلاصه هیچ چیزی برام اونقدر سخت نبود سختیش این بود همش فکرم پیش پسرم بود ک چ حالی داره روزی ک من عمل شدم ن مادر شوهرم ن خواهر شوهرم کسی نبود بیاد پیشم فقد مادرم بود و آقام وقتی پسرم با آقام بود مادرم پیش بود ولی وقتی آقام نبود شبش ک س روز آقام بی‌خواب گفت میخوابم پسرم سپرد دست مادرم توی بیمارستان بالاسری من بودن با پسرم اون شب پسرم اینقدر مادرم اذیت کرد تا صبح فقد با پسرم مشغول بود همش بهونه و‌گریه میکرد منم مجبور بودم هر طور شده باید بلند بشم نمیتونم اینجوری بشینم شاید ی دست کمک بشم کل شب پسرم بیدار موند و جونی ب جونمون نزاشت صبح ساعت ۸ خوابش برد بیچاره مادرم واقعا هلاک شد ب اقام‌زنگ میزدم گوشیش نمی‌گرفت ب مادرم گفتم تو پسرم بردار برو خونه من اینجا هستم ساعتا ۱۱ پسرم برداشت برد خونه‌و من بدون‌هیچ‌کسی توی بیمارستان بودم بدون بالاسری و دست کمکی چشمامم ک از بی‌خوابی چند شب عمل اصلا باز نمیشد ولی بازم مجبور بودم تحمل کنم خلاصه تا بعد از ظهر منتظر موندم ک آقام خودش بیاد آقام اومد چند ساعتی اونجا بود بعد مادر شوهرم اومد اونم تنها شبش بالاسرم موند خلاصه دوست نداشتم بیاد چون دو روز از عملم گدشت و کسی نیومد دیدنم من کلی اینجا سختی کشیدم صبحش ک قرار بود مرخصم کنن ساعاتای ۸ صبح بود دکتر اومد یکم شوال پرسیدم اینا بعد گفت مرخصت میکنم خلاصه زنگ زدم‌آقام ک بیاد تصفیه حساب بکنیم مرخص بشیم چند ساعتی طول کشید تا کاراش تموم شد و من همراه آقام و مادرشوهرم اومدیم خونه مادرم ....