تجربه من از زایمان 😊
من دلم زایمان طبیعی می خواست و تمام تلاشم رو هم کردم حتی یا توجه به اینکه طول سرویکس کم بود و از ۱۹هفته استراحت مطلق شدم تا ۳۶هفته ولی بازم دست از تلاش برای طبیعی برنداشتن و از هفته ۳۶ ورزش پیاده‌روی و گل مغربی رو استفاده کردم و از اولش ذهن خودم رو برای همه چیز آماده کردم که امکان داره در زایمان طبیعی هر لحظه شرایط تغییر کنه و بری سزارین و من از جمعه ۱۳شهریور درد داشتم هی منظم و شدید میشد و هی قطع میشد و حرکات بچم خوب بود ولی مثل قبل زیاد نبود دیگه گفتم شنبه که چکاب دارم برم پیش دکتر بهم نامه ختم بارداری بده که تا ۴۰هفته شدم نیومد برم بیمارستان یا آمپول فشار بیارمش وقتی رفتم دکتر منو دید گفت حرکات چطوره گفتم از صبح مقداری کم شده و درد هم دارم ولی معاینه شدم بازم ۲سانت بود ولی هم به میل خودم و هم نظر دکترم برای چکاب رفتم بیمارستان و وقتی رفتم ان اس تی گرفتم شرایط بچه تغییر کرد حرکات کاملا خوب بود انقباض هم داشتم ولی ضربان قلبش می‌رفت تا ۱۹۰و بین ۱۸۰تا۱۹۰می موند و این بد بود دیگه بعد ۳۰دقیقه منو بستری کردن و رفتم تو اتاق زایمان ...
#پارت۱

۲ پاسخ

مبارکه با عافیت در کنار هم باشید

الهی خیرشو ببینی عزیزم
طول سرویکستون چندبود؟سرکلاژ بودین؟

سوال های مرتبط

مامان دونه برفی❄ مامان دونه برفی❄ ۱ ماهگی
پارت 1
اومدم خاطره زایمانم بگم. بگم که چجوری بهم گذشت. من الان حدود هشت روز زایمان کردم. زایمان اولم خیلی راحت تر بود الا که فکرشو میکنم، زایمان اولم 33 هفته زایمان زود رس داشتم واسه همین برای زایمان دومم می‌ترسیدم. وقتی فهمیدم باردارم، از ده هفتهگی شروع کردم به شیاف گذاشتن تا هفته ۳۶، آخر هفته ۳۶. بعد دیگه زایمان من طبیعی بود. خلاصه من احساس درد داشتم ولی خیلی کم. خیلی هم حالت تهوع شدید و یار شدید تا دقیقه نود داشتم. واسه همین دوست داشتم بچه رو زودتر بردارن. هفته ۳۷ بود که رفتم پیش دکترم معاینه کرد، گفت یک سانتی.
و بهم گفت شیاف گل مغربی استفاده کنم که در عرض یک هفته بتونم زایمان کنم، پیاده‌روی بکنم و اینا. دیگه من اومدم شیاف گل مغربی رو حدود 4شبی استفاده کردم، بدون هیچ تغییری، یعنی یک سانت هم تغیر نکردم. کلی پیاده‌روی کردم، تهوع خیلی به فشار می‌اورد، انقباض داشتم، ولی انقباضای خیلی وحشتناکی بود، ولی منظم نبود، نامنظم بود. طوری بود که دیگه کلافه هم کرد و شوهرم هم از یه طرف مرخصیش تموم می‌شد، همش بهم می‌گفت بری سریع‌تر زایمان کن، بچه رو بردارن مرخصیم تمومه باید برم. خلاصه.
مامان میران مامان میران ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین..
سلام من تا اونجایی که تجربه های زایمان بقیه رو خیلی خوندم دوست داشتم مال خودمم بزارم
زایمان از اول طبیعی بود تا آخر و من کلا استرس داشتم چون خیلی از طبیعی می ترسیدم دوست داشتم سزارین شم ولی نمیشد و من دیگه قبول کردم باید طبیعی زایمان کنم هر چی شد دیگه چون بیمارستان دولتی میرفتم و خصوصی هم هزینه خیلی رفته بود بالا مخصوصا بعد عید خلاصه دیگه تا چهل هفته با استرس زایمان گذروندم که بعد معاینه سی و هشت هفته استرسمم هزار برابر شده بود ولی راهی نداشتم دیگه واین بگم من نه ورزشی نه پیاده روی نه هم هیچ کاری واسه آمادگی زایمان نداشتم تا بیست هفتم که تاریخ زایمان بیست و هشتم بود ولی من یه روز جلو زایمان کردم بدون هیچ دردی قرار بود سر تاریخ هم برم بیمارستان ولی یه روز جلو تر رفتم با یذره درد های خفیف داشتم که شب خواب بودم ساعت پنج صبح احساس کردم آب دیدم از خواب بیدار شدم دیدم خونریزی دارم اونم شدید بعد همسرم بیدا ر کردم لباس کردم رفتم بیمارستان البته با یکم زیر شکم و کمر اول درد میکرد که معاینه شدم گفت احتمالا عمل سی یذره خوشحال شدم چون خیلی ترسیده بودم فکر کردم آنقدر به زایمان فکر میکنم بچم ویرایش نشده باشه البته مامان گفت احتمالا عمل شی ولی بردنم اتاق دیگه لباس هم عوض کردم که دکتر که قرار بود عمل کنه معاینه کرد و گفت ببرید اتاق عمل بچه مدفوع کرده من هم خوشحالم از این که به خواستم رسید م قرار سزارین شم هم درد دارم داشتم میمردم از درد و تا اینکه رفتم اتاق عمل
مامان طاها💙 مامان طاها💙 ۱ ماهگی
سزارین دوم پارت یک
من از وقتی دخترم بدنیا اومد دوست داشتم فرزند بعدی رو طبیعی بیارم چون هم از عوارض سزارین میترسیدم هم از بخاطر زایمان اولم که بهم سحت گذشت و دیر سرپا شدم نمیخواستم دوباره سزارین بشم پس از اول بارداری تحرک و ورزش زیادی داشتم و هدفم ویبک بود از هفته ۳۶ به بعد هر کاری که برای داشتن زایمان طبیعی لازم بود رو انجام دادم ۳۷ هفته رفتم ارومیه چون خونه مامانم ارومیه ست میخواستم اونجا زایمان کنم که بهتر بتونم سرپا بشم از طرفی با دوتا بچه کوچیک برام سخت میشد که تهران بمونم و مامانم فقط ۱۰ روز پیشم باشه . ۳۷ هفته هفته رفتم پیش دکتر المیرا جعفر زاده اونم گفت دردات باید خودشون شروع بشن من دخالت نمیکنم برای ویبک . ولی من مصمم بودم که طبیعی زایمان کنم از طرفی زیر میزی برای بیمارستان میلاد ۱۵ تومن می‌گرفت پس هفته ۳۹ رفتم بیمارستان میلاد پیش خانم علیزاده و ماما همراه هم گرفتم خانم علیزاده معاینه کردن گفت دهانه رحم بسته و بالا ست. دلم ریخت میدونستم که قرار نیست طبیعی زایمان کنم ولی بازم امیدداشتم و توکل کردم به خدا که بشه و رفتم پیش دکتر دماری یام که موافقتر بود برای ویبک . ۴۰ هفته شدم بالاخره ورزش هام و انقباض هام سرجاش بود درد های منظم و شدیدی داشتم که گاهی خاموش میشدن
مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو ۱ ماهگی
مامان دخترکم مامان دخترکم ۱۴ ماهگی
خانما خیلی هاتون بهم گفتین از تجربه زایمانم بگم براتون.... من هم درد طبیعی کشیدم تا 10 سانت باز شدم هم سزارین شدم... علتش هم متاسفانه زایشگاه بیمارستان بود که وقتی درد زایمان داشتم رفتم منو به دستگاه وصل کردن ولی به دروغ بهم گفتن که دستگاه هیچ گونه درد و انقباض زایمانی نشون نمیده حتی تماس گرفتن با دکترم بهش گفتم خانم فلانی اومد نوار قلب و نوار و نوار انقباض ازش گرفتیم هیچ گونه درد زایمانی نداره... منم رفتم خونه دردم هر لحظه بیشتر می‌شد که بعد دو ساعت دردام در حدی شدید شد که هر سه دقیقه دردی میگرفتم که حتی نمیتونستم راه برم... خودم به زور رسوندم بیمارستان معاینه ام کردن گفتن دهانه رحم 8...9سانت باز شده تماس گرفتن با دکترم که بیاد بیمارستان وقتی دکتر اومد معاینه ام کرد گفت دیگه دهانه رفتم 9 سانت بازه طبیعی زایمان کن منم التماس دکترم کردم که نه تورو خدا نمیتونم دارم میمیرم از درد.... بلاخره دکترم راضی شد ببره سزارینم کنه ولی حالا تو اتاق عمل دکتر بیهوشی گیر نمیومد رفته بود که عمل دیگه انجام بده.. چقدر هم طول کشید دکتر بیهوشی اومد!!
مامان 🩷👧🏻ronisa مامان 🩷👧🏻ronisa ۱ سالگی
سلام مامانا من هم اومدم از تجربه ی زایمانم بگم من بعد عید رفتم مطب که دکتر برام سونوگرافی نوشت برای وزن تو سونو زده بود که آب دور جنین کم شد رفتم پیش دکتر گفت هر روز باید بری nstبدی تا بتونیم بورو تا سی و هشت هفته نگه داریم چون سی هفت هفته بودم بهم گفت اگر nstخوب نباشه باید فورا زایمان کنی من چون میخواستم طبیعی زایمان کنم معاینه هم کرد و گفت دو و نیم سانت بازی من اون روز رفتم nstدادم که خوب بود برای فرداش هم دوباره صبح رفتم دو بار گرفت که خوب نبود گفت برو آبمیوه بخور و راه برو دوباره بگیریم دوباره گرفتن که باز هم خوب نبود و به دکترم زنگ زدن که دکتر گفت اورژانسی ببرید اتاق عمل من سریع خودمو میرسونم از اون لحظه ی تماس تا اتاق عمل کلا ده دقیقه نکشید و بیهوشم کردن و رونیسا خانوم دنیا اومد من خیلی استرس داشتم و وقتی اتاق عمل و دیدم بیشتر شد واقعا خوشحالم که بیخوشم کردن و چیزی نفهمیدم چون واقعا اگر متوجه اتفاقات دورم میشدم استرسم خیلی بیشتر میشد واقعا از سزارین هم رازی بودم و خدا رو شکر میکنم که هم خودم سالمم هم بچه و هم اینکه زایمانم سزارین شد چون درد معاینه کردن طبیعی از درد بخیه بیشتر بود و کلا درد زیادی نکشیدم برای زایمان فقط برای ماساژ رحمی درد داشتم حالا نمی‌دونم به خاطر رسیدگی عالی بیمارستان و ورسنلش بود یا کلا این بود ولی عمم بیمارستان دیگه ای زایمان کرد خیلی درد داشت پس حتما تو انتخاب بیمارستان دقت کنید
مامان شاهان مامان شاهان ۱۱ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی #پارت۲


دردای کمرم ادامه داشت و کم کم به لک بینی افتادم چون دکترم گفته بود تا موقع زایمان باید برم ان اس تی بدم رفتم بیمارستان اونجا هم بازم معاینم کردن ولی بازم خبری از دردای زایمان نبود تا اینکه ۳۷هفته شدم و دوباره رفتم برای ان اس تی اونجا دستگاه انقباظ نشون داد ولی من دردی نداشتم دکتر اومد بالای سرم و چون جنینم تک شریان بود قبولم نکرد و منو ارجاع داد به بیمارستان امام رضا خیلی استرس داشتم از اینکه چرا قبولم نکرد
خلاصه ۳۷هفته ۱ روز رفتم بیمارستان امام رضا بعد از معاینه بازم مشخص شد۱سانتم بستریم کردن و ازمایش گرفتن گفتن صبح باید سونو بدم اگه بچه وزن نگرفته باشه ختم بارداری میدن
صبح رفتم سونو و بهم ختم دادن یک ترسی کل وجودم رو گرفت خیلی از زایمان طبیعی میترسیدم بهم لباس دادن و منو بردن زایشگاه
اونجا چندتا از ماما ها بازم اومدن معاینه کردن
معاینه هاشون واقعا دردناک بود حس میکردم زخم شدن دهانه رحمم رو
فقط التماس میکردم از ژل استفاده کنن و اروم باشن ولی گوش نمیدادن میگفتن باید معاینه دردناک داشته باشی تا دهانه رحمت باز شه منم ناچار قبول میکردم
ساعت ۱۰ صبح منو بردن زایشگاه و هر نیم ساعت معاینه تحریکم میکردن
تا شاعت ۲ که دکتر اومد بالای سرم و من بازم همون ۱ سانت بودم😭😭😭😭
مامان کایان 🩵🚙 مامان کایان 🩵🚙 ۱۷ ماهگی
تجربه زایمان(سزارین)پارت اول
من از ۳۴هفتگی انقباض های شدید داشتم و دهانه رحمم باز شده بود و دو بار بستری شدم تا ۳۵هفته بعدش (چون از زایمان طبیعی وحشت داشتم و چیزای خوبی نشنیدم )گفتم زودی برم و از دکترم نامه رو بگیرم دکتر من (افسانه جواهری پور میتونم بگم فرشته نجاتم از اول بارداری) رفتم پیشش و چون بیمارستانی که دکترم بود بستری شدم از حالم خبر داشت سونو وزنمو دید گفت طبیعی میخوای یا سزارین که سریع گفتم سزارین و نامه رو نوشت داد واسه ۳۷هفته و ۶روز که میشد ۳۱اردیبهشت به من گفته بود کلا استراحت مطلق باشم و فقط دستشویی برم و هر روز ۱۰دیقه میتونم راه برم ۳۶هفته و ۶روز بودم که تولد دعوت شدیم و من رفتم 😂اونجا خیلی نشستم سرپا بودم فرداش که شد پنجشنبه من دیدم دردام از خیلی بیشتر از قبله و میگیره ول می‌کنه به شوهرم گفتم سریع رفتیم بیمارستان (شمس)اونجا گفتم انقباض و درد زیر شکم و کمر دارم و آن اس تی گرفتن دیدن بله ولی معاینه کرد همون یک سانت بودم از اول ۳۴یک سانت باز بودم