پارت 1
اومدم خاطره زایمانم بگم. بگم که چجوری بهم گذشت. من الان حدود هشت روز زایمان کردم. زایمان اولم خیلی راحت تر بود الا که فکرشو میکنم، زایمان اولم 33 هفته زایمان زود رس داشتم واسه همین برای زایمان دومم می‌ترسیدم. وقتی فهمیدم باردارم، از ده هفتهگی شروع کردم به شیاف گذاشتن تا هفته ۳۶، آخر هفته ۳۶. بعد دیگه زایمان من طبیعی بود. خلاصه من احساس درد داشتم ولی خیلی کم. خیلی هم حالت تهوع شدید و یار شدید تا دقیقه نود داشتم. واسه همین دوست داشتم بچه رو زودتر بردارن. هفته ۳۷ بود که رفتم پیش دکترم معاینه کرد، گفت یک سانتی.
و بهم گفت شیاف گل مغربی استفاده کنم که در عرض یک هفته بتونم زایمان کنم، پیاده‌روی بکنم و اینا. دیگه من اومدم شیاف گل مغربی رو حدود 4شبی استفاده کردم، بدون هیچ تغییری، یعنی یک سانت هم تغیر نکردم. کلی پیاده‌روی کردم، تهوع خیلی به فشار می‌اورد، انقباض داشتم، ولی انقباضای خیلی وحشتناکی بود، ولی منظم نبود، نامنظم بود. طوری بود که دیگه کلافه هم کرد و شوهرم هم از یه طرف مرخصیش تموم می‌شد، همش بهم می‌گفت بری سریع‌تر زایمان کن، بچه رو بردارن مرخصیم تمومه باید برم. خلاصه.

۲ پاسخ

33هفته زایمان کردین بچتون رفت دستگاه؟

لگنت معاینه کرد خوب بود؟؟؟؟؟؟

سوال های مرتبط

مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۵ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱

منم دیگه بلاخره وقت کردم بیام تجربه ام رو درباره زایمان طبیعی بنویسم
من از ۲۲هفته میرفتم کلاسای زایمان که بهداشت میفرسته و خیلی خوب بودن برام و تقریبا از ۳۰هفته ورزش های سبک گفته بود انجام بدیم و من هفته ۳۴که رفتم پیش دکترم و اون بهم گفت چون قدت بلنده برو طبیعی و کلی تشویقم کرد و منم جرعت پیدا کردم و گفتم میرم طبیعی خلاصه دیگه افتادم دنبال ماما همراه و بعد کلی پرس و جو فرناز محمدی رو انتخاب کردم چون هم تو فامیل های ما زایمان انجام داده بود هم تو کلاس کلی تعریفشو میکردن ۳۶هفته رفتم پیشش معاینه و بعد معاینه لگن بهم گفت که خیلی خوبم برای زایمان طبیعی و دهانه رحمم هم یک سانت باز هست و منم خوشحال از اینکه دیگه دهانه رحمم بازه و زود زایمان میکنم بهم هم گل مغربی داد و به همراه کلی ورزش و از ۳۶هفته دیگه من جدی ورزش ها رو شروع کردم و پیاده روی و پله نوردی هم کلی داشتم هر روز میگذشت و من هیچ دردی نداشتم….
مامان نورا 🩷🎀🐣 مامان نورا 🩷🎀🐣 ۱ ماهگی
تجربه من از زایمان 😊
من دلم زایمان طبیعی می خواست و تمام تلاشم رو هم کردم حتی یا توجه به اینکه طول سرویکس کم بود و از ۱۹هفته استراحت مطلق شدم تا ۳۶هفته ولی بازم دست از تلاش برای طبیعی برنداشتن و از هفته ۳۶ ورزش پیاده‌روی و گل مغربی رو استفاده کردم و از اولش ذهن خودم رو برای همه چیز آماده کردم که امکان داره در زایمان طبیعی هر لحظه شرایط تغییر کنه و بری سزارین و من از جمعه ۱۳شهریور درد داشتم هی منظم و شدید میشد و هی قطع میشد و حرکات بچم خوب بود ولی مثل قبل زیاد نبود دیگه گفتم شنبه که چکاب دارم برم پیش دکتر بهم نامه ختم بارداری بده که تا ۴۰هفته شدم نیومد برم بیمارستان یا آمپول فشار بیارمش وقتی رفتم دکتر منو دید گفت حرکات چطوره گفتم از صبح مقداری کم شده و درد هم دارم ولی معاینه شدم بازم ۲سانت بود ولی هم به میل خودم و هم نظر دکترم برای چکاب رفتم بیمارستان و وقتی رفتم ان اس تی گرفتم شرایط بچه تغییر کرد حرکات کاملا خوب بود انقباض هم داشتم ولی ضربان قلبش می‌رفت تا ۱۹۰و بین ۱۸۰تا۱۹۰می موند و این بد بود دیگه بعد ۳۰دقیقه منو بستری کردن و رفتم تو اتاق زایمان ...
#پارت۱
مامان میران مامان میران ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین..
سلام من تا اونجایی که تجربه های زایمان بقیه رو خیلی خوندم دوست داشتم مال خودمم بزارم
زایمان از اول طبیعی بود تا آخر و من کلا استرس داشتم چون خیلی از طبیعی می ترسیدم دوست داشتم سزارین شم ولی نمیشد و من دیگه قبول کردم باید طبیعی زایمان کنم هر چی شد دیگه چون بیمارستان دولتی میرفتم و خصوصی هم هزینه خیلی رفته بود بالا مخصوصا بعد عید خلاصه دیگه تا چهل هفته با استرس زایمان گذروندم که بعد معاینه سی و هشت هفته استرسمم هزار برابر شده بود ولی راهی نداشتم دیگه واین بگم من نه ورزشی نه پیاده روی نه هم هیچ کاری واسه آمادگی زایمان نداشتم تا بیست هفتم که تاریخ زایمان بیست و هشتم بود ولی من یه روز جلو زایمان کردم بدون هیچ دردی قرار بود سر تاریخ هم برم بیمارستان ولی یه روز جلو تر رفتم با یذره درد های خفیف داشتم که شب خواب بودم ساعت پنج صبح احساس کردم آب دیدم از خواب بیدار شدم دیدم خونریزی دارم اونم شدید بعد همسرم بیدا ر کردم لباس کردم رفتم بیمارستان البته با یکم زیر شکم و کمر اول درد میکرد که معاینه شدم گفت احتمالا عمل سی یذره خوشحال شدم چون خیلی ترسیده بودم فکر کردم آنقدر به زایمان فکر میکنم بچم ویرایش نشده باشه البته مامان گفت احتمالا عمل شی ولی بردنم اتاق دیگه لباس هم عوض کردم که دکتر که قرار بود عمل کنه معاینه کرد و گفت ببرید اتاق عمل بچه مدفوع کرده من هم خوشحالم از این که به خواستم رسید م قرار سزارین شم هم درد دارم داشتم میمردم از درد و تا اینکه رفتم اتاق عمل
مامان رقیه مامان رقیه ۵ ماهگی
بعد یک ماه اومدم تجربه زایمان سزارینم رو بذارم.
پارت یک
من قرار بود طبیعی زایمان کنم 38 هفته بودم دکترم گفت هفته دیگه بیا که تا اوضاع آرومه زایمانت انجام بشه ، هفته بعدش بدون هیچ دردی خیلی شیک و مجلسی پاشدم رفتم برای زایمان. دکترم معاینه کرد یک سانت دهانه رحمم باز بود و ولی گفت نرمه دیگه کارامو انجام دادن و ساعت 8/30 بستریم کرد بهم سرم و آمپول فشار زدن، یک ساعت گذشت و من هنوز دردی نداشتم دوز آمپول رو بیشتر کردن و من کمردردم داشت زیاد میشد ، ساعت 10/30 بود دکتر معاینه کرد دوسانت بودم ولی دردام اذیتم میکرد معاینه هم میکردن برام ناخوشایند بود ، دیگه ماما اومد کیسه آبمو زد ترکید گفت سه سانت شدی ، از اینجا به بعد واسه من خیلی دردناک بود( بدن با بدن فرق میکنه از زایمان طبیعی نترسید من دوستم تا ۴ سانت درد نداشت)دیگ اشکم داشت در میومد ماما توپ آورد گفت روش بپر ولی من آنقدر درد داشتم حس خوبی هم نداشتم اصلا نمیتونستم ، دکترم ساعت حدود ۱۱/۱۵ بود معاینه کرد دوباره گفت دهانه رحمت داره متورم میشه و پیشرفتت هم خوب نبوده باید سزارین بشی ولی مامای بیمارستان نمیذاشت می‌گفت نه قدش بلنده باید طبیعی بشه حیفه 😑ادامه پارت بعدی
مامان رایان 💙 مامان رایان 💙 ۶ ماهگی
خب خانما میخام از تجربه ام از زایمانم براتون بگم 🥰پارت یک
من احتمال زایمان زودرس داشتم دو ماه شیاف پروژسترون مصرف کردم و پساری داشتم 36 هفته و 3 روز بودم دکترم پساری رو دراورد و بهم گفت برو ورزش کن من ورزش هامو شروع کردم و پیاده روی کردم 37 هفته و 6 روز رفتم دکتر ک گفت ی فینگری و معابنه تحریکی برام انجام داد دکتر و گفت ک اگه تا 25 اسفند دردت نگرفت برو بیمارستان برای زایمان من همون شب حس کردم حرکات بچم کم شده رفتم بیمارستان و معاینه کردو گفت همون ی سانته و معاینه نتیجع نداده و ان اس تی گرفتم گفتن برو و شیاف گل مغربی استفاده کن من همون شب شیاف و استفاده کردم و از فرداش کل روز و پیاده روی ورزش هامو انجام دادم و درد هم داشتم 25 ام شد من رفتم بیمارستان درد هم داشتم ولی منظم و شدید نبود معاینه شدم گفت ک یک سانت و نیم گفتم من و بستری کنین گفتن چرا میخایی با مکافات زایمان کنی گفتم اره میخام بامکافات زایمان کنم منو بستری کنین زنگ زدن ب دکترم و شرح حال دادن گفت ک بهش بگو ک من تو تعطیلات هم هستم نگران نباش و برو هرموقع درد داشتی بیا من با نا امیدی امدم و دیگه ورزش نکردم ولی شیاف گل مغربی رو مصرف میکردم
#فرزندپروری#زایمان