۹ پاسخ

کمتربرو اوناهستن نرو

فرق گذاشتن تو همه خونواده ها هست
همیشه هم میگن ما فرق نمیزاریم

وقتی اونا هستن تو نرو

ببین حرفت کاملا درسته و من درک میکنم این هیچ...
ولی برادر زادم و دخترم 16 ماه فاصله سنی دارن وقتی دخترم دو ساله بود برادرزادم 3 سال و چهار ماهه بود وقتی دعوا میکردن نمیشد دخالت نکرد چون دختر من کوچیکه دوساله که بود بیشتر حواسمون بود شما میگی نباید تو دعوای بچه ها دخالت کرد این برای زمانیه که هردو 6 ساله باشن مثلا
دوساله واقعا سن کمیه واسه این حرفا و خطرناکه پسر شما بزنتش نباید بی تفاوت بود
دختر من جای بچه کوچیکه بوده همیشه و من همیشه حواسم بود بقیه هم حواسشون جمع بود خداییش زنداداشمم درک میکرد
به نظرم یکمم از دید اونا نگاه کن خودشم مادر اون بچه غریبه اس نمیتونه مثل شما راحت احساساتش و بروز بده ولی خب حرفای شمارم درک کردم

پسرمن و برادر زادمم اینجورین همش در حال جنگ و دعوا منم از سر ناچاری میرم اونجا چون مامانم مریضه میرم بهش سر بزنم و کاراش و بکنم برادرزادمم همش پایین پلاسه پدر مادرش هم اصلا انگار نه انگار همش پسر من و میزنه تا بچم اونو میزنه دهنش و باز میکنه انگار اینو کشتن کلافه شدم به خدا نمیدونم چیکار کنم اگه نرم نمیشه هیچ کس به مادرم سر نمیزنه مجبورم برم وقتی میرمم اینجوری حالا اگه مادراشون شعور داشته باشن اون چند ساعتی که ماها اونجاییم نباید بزارن بیان پایین تازگیا هم خیلی سرکش و حرف گوش نکن و بد دهن و دست بزنش هم بیشتر شده

خب فک کنم دختر من تا ابد نوه تاپه بمونه چون نوه اوله

زمانیکه اونا هستن شما نرو
وقتی مادرتون برادرزاده تون و بغل میکنه شما هم پسرتون و بغل کنید بدون این که جبهه بگیرید و بدون اینکه طرفداری کنید دو طرف و دلداری بدید نذارید پسرتون متوجه این فرق ءذاشتن بشه

نرو بهشون بفهمون ناراحتی

برا من مادرشوهرم اینجوریه

بچه دخترش میگه اشکال نداره ادرین و بزنه
ولی ادرین اونو بزنه میگه باباش نارخت میشه

تک دخترم همیشه میگن دیر به دیر میای خونه داداشم طبقه ی دو خونه بابامه همیشه اونجان میگم این دفعه دو سه ماه نرم لج کنم باهاشون دوباره میگم مادرمه نرمم دلخور میشه کاش پدرمادرا مون یکم حرف گوش بودن

سوال های مرتبط

مامان سامی مامان سامی ۴ سالگی
من یه مشکل خیلی بزرگ با پسرم دارم به نظرتون چیکار کنم،پسر من کلا لجباز و شیطون هست اما تو خونه قابل کنترله و اینطور نیس که بگم کار خطرناک میکنه،اما وقتی میریم خونه مادرشوهرم بچه های خواهر شوهرم هم هستن یکیشون ۷ سالشه اون دوتا دیگه کوچیکترن و آروم تر هر چی میگم با کوچیکا بازی کن اصلا سمت اونا نمیره فقط دنبال بزرگه میره بزرگه هم اذیتش میکنه گاهی،پسر منم بلد نیس بازی کنه درست فقط بدو بدو میکنه بلند میخنده،پسر خواهر شوهرمم وقتی دلش بخواد به بچه من میگه بیا بازی وقتی که پسر من سمتش بره داد میزنه که سامیار نیاد پیش من،خب من هزار بار بع پسزم گفتم نرو پیشش ولی بازم میره و شلوغ بازی میکنه هر چند پسر خواهر شوهرمم شلوغه اما پسر من نفهم تره مثلا اصلا سرسفره نمیشینه تو مهمونی هی میچرخه دور سفره میره سمت بجه ها واقعا معذبم دیگه نمیدونم چیکارش کنم،خانه کودک میبرم تو کوچه میبرم با بچه ها بازی کنه اما بازم وقتی پسر خواهر شوهرمو میبینه هیجان زده میشه اصلا دوس ندارم سمت اون بره چون اونم داد میزنه همه چیو تقصیر این میندازه