خانوما تو رو خدا جواب بدین چیکار کنم من ، خیلی عصبی و پرخاشگرم یوقتایی خیلی غر میزنم ، گاهی ک خیلی عصبانی میشم شده ک بچهامو زدم ، بچهام شیر ب شیرن البته خییلی هم اذیت دارن ، خیلی شکاکم ب شوهرم و همش ترس از دست دادن دارم ، اینا اخلاقایی ک از مامانم ب ارث بردم،وقتی بچه دار شدم گفتم مثه مامانم با بچهام رفتار نمیکنم ولی دسته خودم نیس وقتی عصبی میشم البته نمیدونم اینا رو ب خودم تلقین میکنم یا واقعا هستم.. خلاصه اینو خاستم بگم ک دو ماه پیش نوبت گرفتم بیمارستان روزبه تهران ک برم پیش روانپزشک، اینجا رو یه مشاوره تلفنی بهم معرفی کرد ، بعد الن مامانمو و شوهرم میگن نرو بابا قرص میده مریض میشی و خودتو بدبخت نکن و مامانم میگ افسرده میشی و همش میخای بخابی به اون قرصا ، تو رو خدا بگید چیکار کنم موندم بخدا برم و بچهامو مثه خودم روانی نکنم یا نرم و خودمو درست کنم البته خیلی سعی میکنم ولی نمیشه سخته... اینک بگم قبلا دوبار رفتم روانپزشک قرص تجویز کرده ولی من چون شیر میدادم نخوردم

۱۲ پاسخ

همه داروها که خواب اور نیست. دارو ادمو اروم میکنه افکار مریضو خاموش میکنه منم دارو میخوردم خیلی خیلی خوب بود. الان که خودم قط کردم بازم حالم بده

وای منم خیلی عصبیم اکثر اوقات خیلی بهم میریزم به زمین و زمون گیر میدم. منم دست خودم نیس. پارسالم رفتم پیش مشاوره ی مدرسه دخترم گف افسردگی داری. ولی مامانم اینای منم نمیذارن برم روانپزشک. مشاوره هم خداد تومنه

من خودم دارو مصرف میکنم یبارم قطع کرد۵ماه نخوردم دوباره مشکلاتم زیاد شد و دوباره شروع کردم خیلی آرومم کرده خواب آورم نیست خوبه برام راضی ام حتی اگه اعتیادآور هم باشه میخورم چون کمکم میکنه مادر خوبی باشم

برو پیش تراپیست خوبببب بیمارستان نرو

من اگه آسنترا نخورم با بچم بد رفتاری میکنم به شوهرم گیر میدم کلا پاچه ی همه رو میگیرم ولی وقتی میخورم آرومم وسواس فکریم به شدت کم شده اصلا هم خواب آور نیس حتی تو شیردهی و بارداری مجازه حتمااا برو دکتر و تحت نظر دکتر بخور منم تخت نظر دکتر میخورم

حتما حتما حتما حتما از روانپزشک کمک بگیر و دارو ها بخور. به هیچ وجه خواب آور نیستن. بچه هامون گناه دارن

من میگم برو دکتر و داروهاتو بخور وقتی دکتر میگه باید دارو بخوری مامانت مگه چقد تحصیلات داره ک میگه نخور عادت می‌کنی دکتر تشخیص میده چی خوبه چی بد

ببین من همین بودم یعنی داشتم خفه میشدم.ازصبح تاشب فقط جیغ میکشیدم سراچه هام با شوهرم بداخلاق بودم باهمه بد بودم یه اوایل مرداد سرماخوردم ورفتم دکتر عمومی گفتم یه قرص بده خواب آور نباشه فقط آرومم کنه.بهم پوکساکیم وسرترالین ۵۰ داد.از دوتا دکتر داروسازم پرسیدم گفتن عالیه.یه هفته اول که فوق العاده بود هرکار میکردن بچه من در آرامش کامل بودم وبعدشم خیییییییلی آروم شدم شاید چندروزی یه بارم اونم اگه خیلی اذیت کنن یه جیغ بکشم.الکی میگن حتما برو دکتر این دکترام واسه همین مشکل درس خوندن.بهش تاکید کن که دوتابچه کوچیک داری وقرص ها خواب آور نباشه

روانشناس بری دارو نمیده راهکار میده که خودت تغیر بده یا کنترل کنی اگر لازم باشه به روانپزشک ارجاع میده حتما برو خودت درمان کن چون وقتی شما مثل مادرت شدی قطعا بچه هاتم مثل تو گرفتار میشن پس حتما خودت عوض کن تا بچه ها گرفتار نشن

ببین ۶ ماه هرشب دمنوشهای طبیعی ارام بخش بخور مثل استخودوس گل گاوزبون این چیزا و دکترم بری باید هی بری قرص برات تجویز کن بعد یسالم دیگ قرصا حواب گوت نیستن

اگر روانپزشک یا روانشناس خوب باشه و دارو خوب بده خیلی خوبه

مامانم میگ بیشتر از خونه بیا بیرون ب خودت برس نمیدونم بچها رو بزار واسه شوهرت ولی قرص نخور ، ولی اون نمیدونه ک من ب عالمو آدم شک دارم ، اعتماد به نفس ندارم عزت نفس ندارم خودمو دوس ندارم خودمو قبول ندارم ، خودمو هیکلمو همش مقایسه میکنم با دخترا تو خیابون ، تا صبح بگم کمه....
شوهرمم الن فهمید نوبت دارم گف ول کن نرو اینقد عصبانیتی ک تو داری طبیعیه بخاطر بچهاس ک شیر ب شیرن چون اذیت میکنن منم یوقتایی عصبی میشم و از این حرفا...

سوال های مرتبط

مامان آرادکوشولو مامان آرادکوشولو ۴ سالگی
یکم دلدرد کنم شاید اروم شم خواب نمیرم از بس دلم شکسته....😔😔😔😔دیشب خونه آبجیم دعوت بودیم بعد شوهرم رفته بود ی سوسک داده بود دست پسرم و اونم باهاس بچه هارو میترسوند بعد خواستیم بیایم خونه من ب آراد گفتم مامان دیگه کثیفه بندازش دور بریم دستاتو بشوریم مریض میشی هرکار کرد نمیداخت بیرون منم گرفتم ازش و رفتم دستشو شستم و آراد خیلی گریه کرد یدفعه شوهرم جلو همه هرچی رسید بمن گفت ک چرا بچه رو ب گریه انداختی و ازش گرفتی خودم دادمش منم گفتم کارت اشتباهه نباید آیت چیزارو بدی دستش ولی اون خیلی بد رفتار کرد جلو همه واقعا قلبم شکست خیلی ماراحت شدم البته دفعه اولش نیستا همیشه بخاطر آراد هرچی میرسه بمن میگه اگ گریه کنه میگل هیچی نگو بهش ک گریه نکنه انگار من مامانش دیشب خونه آبجیم دعوت بودیم بعد شوهرم رفته بود ی سوسک داده بود دست پسرم و اونم باهاس بچه هارو میترسوند بعد خواستیم بیایم خونه من ب آراد گفتم مامان دیگه کثیفه بندازش دور بریم دستاتو بشوریم مریض میشی هرکار کرد نمیداخت بیرون منم گرفتم ازش و رفتم دستشو شستم و آراد خیلی گریه کرد یدفعه شوهرم جلو همه هرچی رسید بمن گفت ک چرا بچه رو ب گریه انداختی و ازش گرفتی خودم دادمش منم گفتم کارت اشتباهه نباید آیت چیزارو بدی دستش ولی اون خیلی بد رفتار کرد جلو همه واقعا قلبم شکست خیلی ماراحت شدم البته دفعه اولش نیستا همیشه بخاطر آراد هرچی میرسه بمن میگه اگ گریه کنه میگل هیچی نگو بهش ک گریه نکنه انگار من مامانش نیستم مثلا آراد رفته آب گرفته تو خونه و فرشارو خیس کرده میگه ولش کن چیز خاصی نشده ک 😔😔😔نمیدونم دیگه چ کنم ...نیستم مثلا آراد رفته آب گرفته تو خونه و فرشارو خیس کرده میگه ولش کن چیز خاصی نشده ک 😔😔😔نمیدونم دیگه چ کنم ...
مامان نیلا مامان نیلا ۳ سالگی
سلام.مامانا بیان یه مشورت 😔اصلا از دیشب حالم خوب نیست دخترم از وقتی ب دنیا اومد همه چیش اوکی بود اصلا اذیتم نمیکرد دختری نیس ک بخاد بهانه یه چیز بیاره مثلا وسیله اسباب بازی یا کسی رو فقط اینکه ب سینم خیلی وابستست یعنی روزی چندبار تا خود شب موقع خواب باید حتما با سینه هام بازی کنه بوسشون کنه بخابه ک اینم مقصر خودم بودم وقتی شیر شو قط کردم دلم سوخت چند روز بعدش سینه هام بهش نشون دادم دیگه ولم نکرد...حالا خودم خیلی ادم عصبی ام ب شدت ولی خودم کنترل میکنم چون شرایط زندگیم منو روانی کرد اکثر وقتا دخترم میزنم وقتی اعصابم خورد میکنه پرتش میکنم گریه میکنه میاد سمتم ک منو هم بزنه از خودش دفاع میکنه موهام ب شدت میکشه و خودشو میزنه و رو زمین غلت میده خودشو راست میکنه میپره بالا ومیندازه زمین وجیغ میکشه دیشب باز عصبانی شدم سر اینکه پیرهنشو نپوشید یکم زدم رو پاش اونم اومد موهام کشید و صورتم چنگ انداخت تا چند دیقه ولم نمیکرد منم اون لحظه روانی بودم میزدمش تا ولم کنه باز ول نمیکرد اومد رو کولم نشست تا جایی ک میتونست موهام میکشید هر چی باباش گفت ولم کنه شوهرم اومد کمکم نتونست موهامو از تو دستاش دربیاره فقط با عصبانیت شدیدجیغ داد میکرد تا ب زور دیگه ازم دست کشید شوهرم خییلی روش حساسه بدجور دوسش داره میگه چیکارش کردی ک ایجور بهت حمله کرد.بعدش تا ارومش کردم قهر کرد میزد تو وسایل ها خونه میزد تو یخچال دوباره اومد سمتم با دست میزد تو گوشم تا گوشی باباش بش دادم ارومش کردم اخر سر هم لخت خابید.یعنی دخترم تا همیشه میخاد ب این اخلاقش ادامه بده تا یه چیزی بش میگم میاد اینجوری میکنه میدونم ۹۹ درصدش مقصر خودمم ک خیبلی عصبییم حالا رو دخترمم تاثیر گذاشته درست میشه یانه 😔😔
مامان آوش مامان آوش ۳ سالگی
سال ١٤٠٠ تصميم گرفتم برم خودمو چك كنم ولي تصميمم واسه بچه دار شدن ٤٠٢ بود،وقتي رفتم دكتر بم گفت ك تو بچه دار نميشي بايد سريع بري مركز ناباروري بش گفتم من نميخوام الان بچه دار شم گفت مهم نيس تو ميري اونجا شايد ١٠ سال زمان ببره تا باردار شي،گفتم داره چِرت ميگه رفتم چندتا دكتر ديگه نظر اونا هم همين بود ك ب آسوني باردار نميشم،حقيقتو بگم يكم ناراحت شدم ولي تو دلم گفتم اگه خدا بخواد ميشم وگرنه هيچ،اومدم خونه ب همسرم گفتم ك دكترا چيا بم گفتن،بم گفت اااا جدي پس الكي اينهمه جلوگيري ميكرديم خودمونو عذاب ميداديم با كُلي خنده بم گفت،گفت ديگه راحت شديم😂من فك كردم حالا اونم ناراحت ميشه ولي اون ب فكره ي چيزه ديگه بود😂😂ما ديگه تصميم بر اين شد ك جلوگيري نكنيم و آزااادييييي😂😂حتي نرفتيم دكتر بمون دارويي چيزي بده چون بچه نميخواستيم
دوماه بعد بار دار شدم (خداروشكر ميكنم واسه فرشته اي ك بم داد خيلييييي ميخوامش و دوستش دارم)ولي ريدم تو علمي ك اين پزشكا دارن اگه ميدونستم ب اين زودي بازدار ميشم جلوگيري ميكرديم مثله قبل😅
خواستم بگم كافيه فقط خدا بخواد ديگه هيچ

تو اين عكس چند ساعت بعد آووش دنيا اومد😍

همسرم حتي ب خودش زحمت نداده از رو تخت بلند شه عكس بگيره😅