تجربه زایمان طبیعی ۳

بعد دکتری که با دوتا از دانشجوهاش بالای سرم بود گفت ببین اپیدورال روت اثر نذاشته میخوای ورزش کنیم زودتر فول بشی سر بچه هم بیاد پایین. من گفتم گاز بی دردی چی؟ گفت میتونم بیارم ولی باید روی تخت بمونی و نمیشه دیگه ورزش کنی. من گفتم اپیدورال که همه ازش راضین اثر نکرده از کجا معلوم اون گازه اثر کنه لذا تصمیم گرفتم ورزش کنم با وجود سرم توی دستم و اینکه دردم هم زیاد بود. یه مقدار ورزش کردم. اونجا بود که فهمیدم با وجود درد چقدر سخته ورزش کردن. تقریبا ساعتای ۱۱ اینا فول شدم ولی سر بچه هنوز پایین نیومده بود کامل و گفت سجده برو خوبه ... یکم حرکت سجده رو رفتم و دردام خیلی زیاد بود بعد حدود نیم ساعت اینا گفت اگه حس دفع داشتی زور بزن و خودشون هم آماده شدن برای زایمان. اینم بگم به من گفت ادرار و مدفوعت تخلیه کن که من سرویس رفتم اصلا ادرارم نمیومد و مدفوع هم یکم داشتم. بعد که اومدم روی تخت خودشون با سوند ادرار تخلیه کردن و حین زایمان بازم مدفوع کردم🤣🙈 ولی براشون طبیعی بود ولی براشون طبیعی بود با وجود اینکه من بیمارستان دولتی بودم غری چیزی هم نزدن... خلاصه میگفت زورهات قوی تر و ادامه دار کن تا بچه بیاد بیرون خودشون یکم برش زدن که چون بی حس بود من نفهمیدم. بعد از کلی زور زدن با یه زور ادامه دار یکی اومد روی شکمم فشار داد و نی نی اومد بیرون🥰 بعد حدود ده دقیقه هم دردها کم و رفع شد

۷ پاسخ

اخی اون زور اخری ک یهو خالی میشی و میری رو ابرا بهترین حس دنیاست❤

مبارکت باشه عزیزم
میشه بگی ورزش های اتاق زایمان چیه ؟؟
من اصلا نمیدونم

خیلی خوبه ک باز اومدن و بهت اجازه ورزش دادن قدمش مبارک باشه برات عزیزم چند هفته بودی؟ بچه چند کیلو بود؟

ب سلامتی عزیزم قدمش پر خیر و برکت.کلا چند بار معاینت کردن از وقتی رفتی بیمارستان تا موقع زایمان؟؟

سلامتی و خوشی باشه عزیزم❤. بیمارستان چی رفته بودی؟

وای ک چقد سخته طبیعی خدا نی نی تو حفظ کنه زیر سایه پدر و مادر بزرگ شه🥰

خیلی مبارکه عزیزم قدمش خیرباشه
چند هفته بودی؟؟

سوال های مرتبط

مامان 😍نفس 😍 مامان 😍نفس 😍 ۱ ماهگی
مامان رستاوفرهان
🧸 مامان رستاوفرهان 🧸 ۹ ماهگی
((تجربه زایمان طبیعی ))
چهل هفتم کامل بود رفتم بیمارستان معاینه شدم گفت دوسانتی بستری شو و ترشح زیادی هم داشتم تا لباس هامو عوض کردم رفتم داخل اتاقم اومدن دوباره معاینه کردن گفت سه سانتی خوب داری وپیش میری و کیسه اب رو زدن دکتر گفت یه ان اس تی ازت میگیرم بعد بیا پایین از تخت تا ورزش کنی ساعت شیش و نیم بود سرم رو بهم وصل کرد یه آمپول هم زد توش و من شروع کردم به ورزش بازم یکم دردم شروع شدبرام توپ آوردن گفتم روی اینم ورزش کن خلاصه دردای خفیفی داشتم اومدن معاینه کرد گفتن چهار سانتی گفتن دردات شدیده گفتم نه هی یه چیزایی میریختن توی سرمم بهم گفتن برو روی تخت حالت سجده برو خیلی بهت کمک میکنه یک ساعت و نیم گذشت معاینه کردن هفت سانت بودم از تخت اومدم پایین احساس فشار داشتم توی معقدم و یکم درد داشتم ناخودآگاه زور زدم و سر بچه اومد پایین و دکتر رو صدا کردم وقتی دیدن سربچه رو با عجله اومدن بالاسرم برش زدن و با سه تا زور پسرم بدنیا اومد کلا دوساعت طول کشید زایمانم
فکر کنم چون با زایمان قبلیم فاصله کمی بود ۱۷ماه پیش بود زایمانم آسون بود سره دخترم ولی اذیت شدم پنج ساعت درد کشیدم ولی بعدش خونریزی کردم و معاینه ها و ماساژ ها اذیتم کرد
مامان محمد حسن💚 مامان محمد حسن💚 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۲

از حدود ساعت ۶ معاینه کردن گفت ۴ سانتی تقریبا دردهام زیاد شده بود و ساعت ۸ به بعد خیلی اذیت کننده بود و من از اول گفتم اپیدورال میخوام وقتی ساعت ۸ چک کردن گفتن ۶ سانتی مطمئنی اپیدورال میخوای سرعتت خوبه شاید فول بشی؟ گفتم آره نمیتونم تحمل کنم. گفتم باشه ولی تا متخصص بیهوشی اومد فکر کنم ۴۰ دقیقه طول کشید و من ۷ سانت بودم. گفت چون نزدیک فول شدنت هست ما موادش کمتر می زنیم تا سرعت زایمان کند نشه منم قبول کردم ولی متاسفانه اپیدورال هیچ اثری روی من نداشت 😑 ده دقیقه اول امیدوار بودم و هی منتظر بودم اثر کنه ولی آخرش فهمیدم که روی من اثر نکرده چون دردهام سرجاش بود و فقط زمانی که درد می کشیدم یکم کوتاه شده بود که نمیدونم اثر اپیدورال بود یا نه ....یه نکته بگم یه چیزی که روی مخ بود خیلی نمیذاشتن من ورزش کنم مدام nst وصل میکردن بهم و نمیذاشتن آزاد باشم وگرنه من ورزش های زایمان راحت آبادی تو ذهنم بود که انجام بدم. همراه هم روز اول گفته بود میذاریم اما مدام بیرون میکردن بیشتر حالت سر زدن میذاشتن کسی بیاد. البته من اولش خیلی مشتاق بودم کسی بیاد یا حتی تو ذهنم بود ماما همراه بگیرم ولی اونجا آنقدر درد داشتم که مامانم هم اومد نمی‌خواستم دستم رو بگیره و اینکه کسی نبود برام بهتر بود چون اونا هم از دردکشیدنم اذیت میشدن و منم باهاشون بدرفتاری می‌کردم قطعا 😅
مامان یزدان کوچولو😍 مامان یزدان کوچولو😍 ۴ ماهگی
دردام قابل تحمل بود نوارقلب هم اوکی بود مامای زایشگاه اومد و کیسه ابم رو پاره کرد حدودا ساعت۱۱ونیم بود که من۴سانت شدم و زنگ زدن ماماهمراهم اومد و چن تا خرما بهم داد خوردم و شروع کردیم به ورزش کردن تا جایی که دیگه من دردام شدید شد و پاهام جون نداشت چون از صبح زیاد فعالیت داشتم خسته بودم که ماما همراهم پیشنهاد داد توپ بیاره و روی توپ ورزش کنم
به توصیه ماماهمراهم نشستم روی توپ و گفت وقتی درد دارم روی توپ بالا پایین بشم وقتی درد ندارم به صورت دورانی توپ رو زیرم حرکت بدم
۳بار که دردم شدید شد روی توپ بالا پایین شدم که دیدم یه فشار خیلی خیلی زیادی داره بهم میاد دیگه سخت بود این قسمتش برام که سریع رفتم روی تخت معاینه ام کردن گفتن فول شدم و زنگ زدن که دکترم بیاد
دکتر که اومد رفتم سرویس خودمو کامل شستم و منو بردن روی تخت زایمان و ماما همراهم گفت هروقت گفتم زور بزن تا سر بچه بیاد
۴بار زور زدم که با زور پنجم حس کردم یه چیزی سر خورد و اومد بیرون بعدشم بچه رو گذاشتن روی سینه ام و صدای گریه اش بود که بلند شد
و ساعت۱و۴۰دقیقه شنبه۳۰خرداد پسرم به دنیا اومد
مامان هیرا🧸 مامان هیرا🧸 ۶ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی ۲💢
کیسه ابم ک ترکید انقباظ ها و دردام بیشتر شد منو روی تخت خابوندن اما بعد نیم ساعت دردام کلا قطع شد
دوباره از تخت رفتم پایین و ورزشو ادامه دادم سر بچه کامل توی لگنم نبود ک با ورزش ها کامل اومد پایین
ماما همراه با روغن بچه کمرم رو ماساژ میداد ک خیلی دردام رو کم میکرد
بهم گاز برای بی دردی هم میدادن ک خیلی تاثیری نداشت فقط منو بیحال کرد باعث شد نتونم خوب ورزش هام رو ادامه بدم
دکترم هم یک از ۸ سانت روی سرم بود و با ماما همراه ورزش میکردم ک ساعت ۲ فول شدم و با ستا زور بچه ب دنیا اومد و بعد از ب دنیا اومدنش کل دردام تموم شد
برش رو ک اصلا احساس نکردم و برای زدن بخیه ها هم بهم امپول بی حسی زدن و امپول بی حسی رو احساس کردم اما درد زیادی نداشت و قابل تحمل بود
من تا وقتی ک ب ۹ سانت نرسیدم روی تخت نبودم و همش داشتم ورزش میکردم ک باعث شد سر بچه بیاد توی لگن و موقعه زور زدن زودتر ب دنیا بیاد
و اینکه چون از سزارین میترسم باعث شد با ماما و دکترم همکاری کنم و موقعه زور زدن بجای اینکه جیغ بزنم فقط زور میزدم و سریع بچه ب دنیا اومد
نفس گیری درست و ورزش و البته ماما همراه خوب خیلی توی زایمان ب من کمک کرد و گاز بی حسی تاثیری روم نداشت فقط باعث شد بیحال بشم و سرگیجه بگیرم
بعد از زایمان هم منو بردن حموم و از کمر ب پایینم رو کامل شستن بعدش یکم لرز داشتم ولی رفتم زیر پتو و خوب شدم توی اتاقم هم حموم بود ولی ترسیدم دوباره لرز کنم و اونجا حموم نرفتم بعد از ۲۴ ساعت هم ترخیس شدم
درکل حین زایمان درد زیاد داشتم ولی هیرا ارزشش رو داشت🙂💛اگه برگردم عقب قطعاااا دوباره انتخابم زایمان طبیعیه
مامان علی رضا مامان علی رضا ۶ ماهگی
شب تا صبح پنج دقیقه تا ده دقیقه درد می‌گرفت ول میکرد
صبح ساعتها ۶ ماما بیمارستان اومد گفت پاشو یکم ورزش کن بعد یه کوچولو ورزش کرد نیم ساعت بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۳ سانتی دیگه گفتن ۴ سانت شدی زنگ میزنیم به ماما همراهت
دیگه یکم پیاده روی کردم و ورزش دوباره یکساعت بعدش دردام شد سه دقیقه ای اومدن معاینه گفتن ۴ سانتی زنگ زدن به ماما همراهم یه نیم ساعت بعدش رسید تا رسید شروع کرد نقاط فشاری رو ماساژ دادن بعد گفت بریم سرویس یه شیاف برای مقعد گفت بزار بعدش گفت ده دقیقه باید باشه رفتم بیرون یکم حرکت اسکات انجام دادم گفت موقع انقباض اسکات بزار دیگه من اسکات میزدم ماما ماساژ میداد دیگه گفت حس مدفوع داشتی بگو بریم سرویس بعد چند تا اسکات رفتیم سرویس مدفوع کردم بعد همونجا آب داغ باز کرد گرفت روی شکمم بعد دردام شدید تر شد دیگه گفت بریم روی تخت نقاط فشاری رو ماساژ میداد بعد خیلی دردام بیشتر شدن معاینه که شدم گفت ۸ سانت شدی ماما گفت حالا سجده برو چند تا حرکت زدم دردام زیاد شد و یه حس حالت مدفوع داشتم ماما معاینه کرد گفت فول شدی چند تا زور بزن بعد بریم روی تخت زایمان چند تا زدم و دیگه گفت سریع بریم با ویلچر بردنم رفتم رو تخت زایمان گفت دردت گرفت زور بزن تا دردم گرفت دوتا زور زدن بعد گفت حالا فوت کن دیگه بچه اومد بیرون و تمام دردام تموم شد و صدای قشنگ پسرم پیچید و بعد اومدن گذاشتن روی سینه ام و همه دردام فراموش کردم
مامان دونه🌱 مامان دونه🌱 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ( پارت ۶)
اپیدورال رو که زدن دیگه واقعا جون نداشتم ادامه بدم ساعت هفت و ربع صبح بود گفتم بزارین من یکم استراحت کنم حین استراحت ماما همراه پاهامو به بغل بالا نگه داشت و جمع کرده بود تو شکمم که فشار بیاره سر بچه زود بیاد پایین ده دقیقه ای استراحت کردم گفت دیگه بیا معاینه کنم ببینم به کجا رسیدی معاینه کرد و یهو دیدم گفت زود بیا پایین بریم اتاق زایمان به مامای بیمارستان گفت زنگ بزن دکتر بیاد فول شده خداروشکر دکترمم اومده بود لحظه ای تماس گرفتن داخل بیمارستان بود سریع رفتیم اتاق زایمان و خوابیدم روی تخت دکتر هم آماده شد گفتن هر موقع حس فشار داشتی زور بزن خلاصه با سه تا زور پسر مامان به دنیا اومد ساعت هفت و چهل و پنج دقیقه صبح
من از زایمان طبیعی هر دوبار خیلی راضی بودم واقعا این بچه دومم بود اپیدورال عالیه و اگه قبل زایمان بدنت رو با ورزش آماده کنی قطعا تجربه خیلی خوبی از زایمان طبیعی برات میمونه
امیدوارم همه خانم ها به سلامتی و دل خوشی زایمان کنن و تو این پروسه اذیت نشن👼🏻❤️
هر سوالی که داشتین پایین همین تاپیک ازم بپرسین عزیزانم
مامان جانا مامان جانا ۷ ماهگی
پارت دوم

رفتم توی اتاق زایمان هیچ کس هم جز من اونجا نبود بعد مامایی که معاینه کردن گفتن میخوای ماما همراه داشته باشی یا نه گفتم آره و شدن ماما همراه من ، دیگه یکم دراز کشیدم نوار قلب که گرفتن گفتن بیا پایین ورزش کن دردها شدید شده بود با توپ ورزش میدادن بهم و کمکم میکردن خودشون توی ورزش و به همسرم هم میگفتن چیکار بکنه ، گفتم اپیدورال میتونم بگیرم یا نه [چون دکتر گفته بود با توجه به شرایط بچه و روند زایمان بهت میگم]خانوم ماما گفت نگیری بهتره خب ولی معاینه کنم ببینم چقدری به دکتر بگم بیاد تصمیم بگیرین ، دیگه گفت ۳ سانتی زوده حالا به دکتر میگم یکم دیگه توی حدود ۵ سانت بیاد برای مشاوره اپیدورال ، دیگه روی توپ که بودم بهم گفت میخوای بهت گاز بدم فعلا گفتم باشه گاز تنفس کردم ۲،۳ بار پاشدم رفتم ادرار کردم گفتن به خودت آب گرم بگیر دردت کم بشه بعد اومدم نشستم روی تخت گفتم تهوع دارم برام ظرف آوردن گلاب به روتون کلی بالا آوردم تو یه ظرف فسقلی که به درد هیچی نخورد😂😬گفتن نگران نباش خوبه بالا آوردن یعنی داری پیشرفت میکنی ، دیگه نمیدونم از اون گاز بود یا ربطی نداشته🤔
درد خیلی شدید شده بود رفتم صورتم رو شستم و باز ادرار کردم همین اومدم بیرون حس کردم مدفوع دارم [بازم گلاب به روتون] اومدم برگردم دستشویی ماما گفت باز ادرار داری یا میخوای آب گرم بگیری روی کمر و خودت گفتم نه میخوام مدفوع کنم حس مدفوع دارم گفت پس نرو بیا سریع بخواب معاینت کنم به همسرم گفت کمک کنید بیاد بخوابه
مامان هامین🩵 مامان هامین🩵 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
ساعت ۸صبح بود رفتیم نامه گرفتیم برای زایمان من اونجا گفتم اپیدورال میخام از همسرم امضا و رضایت نامه گرفتن و رفت تا وسایلی که گفتن رو بخره بیاد
ساعت ۱۰صبح منو بردن بلوک زایمان تا رگ بگیرن سروم بزنن لباس بپوشم شد ساعت ۱۲ اومدن آمپول فشار زدن کم کم دردام شروع شد بعد یکی دوساعت اومدن معاینه کردن ۴سانت بودم کیسه ابمو زدن دردام خیلی بیشتر شده بود خیلی سخت تحمل میکردم فقد نفس عمیق می‌کشیدم دیگه شده بودم ۶سانت که گفتم نمیتونم تحمل کنم اپیدورال بزنن خیلی مقاومت کردن که نزدن ولی من هی اسرار کردم ک میخام زنگ زدن دکتر بیهوشی اومد بالا اول آمپول بی حسی زد کمرم بعد اپیدورال زد اصلا دردی حس نکردم اول خیلی سر گیجه داشتم ولی یکم بعد اوکی بود دردام شده بود از نصف کمتر میشه گفت فقد فشار حس میکردم بعد هی میومدن معاینه میگفتن زور بده فرستادم دستشویی گفتن فکر کن میخای مدفوع کنی زور بزن چن تا بیا بیرون .خیلی خیلی احساس فشار داشتم انگار تمام بدنم میخواست بترکه اومدم بیرون ورزش کردم یکم و فرستادن اتاق زایمان بعد چن تا زور برش زدن باز زور میدادم تا بچم به دنیا اومد خیلی زیاد بدنم می‌لرزید بچمو گذاشتن رو سینم تا بخیه بزنن بغلم بود .. پارت بعدی
مامان ani&nick مامان ani&nick ۴ ماهگی
خلاصه به ماما گفتم میشه تا بی حسم بهم ورزش بدی پایین تخت،گفت پاهات الان جون نداره نمیتونی گفتم چرا میتونم خلاصه رفتم پایین تخت لبه تخت رو گرفتم اسکات زدم و یه سری تمرین انجام دادم بعد که برگشتم روی تخت گفتم تا بی حسم زور بزنم؟؟؟
گفت الان چون بی حسی نمیتونی اون زوری که میخوایم بزنی باید یکم اثر بی حسی کم بشه گفتم نه اونم میتونم😂خلاصه یه زور زدم یهو گفت فولللللی سریع پزشک و اینا رو صدا کرد رفتم روی تخت زایمان و با دو سه زور البته با بی حسی و بدون درد ساعت ۵وبیست دقیقه بالاخره شاه پسر من به دنیا اومد🥰
از اونجایی که زایمان اولم هم طبیعی بود(البته اونم با آمپول فشار و بدون اپیدورال )باید بگم که این یکی واقعا تجربه ی خیلی بهتر و آسان‌تری بود و از تصمیمم پشیمون نیستم
خودم دلیل آسون تر شدن زایمان رو اینا میدونم:
۱_زایمان دوم بود و بدن یکبار این روند رو طی کرده بود.
۲_مامای همراهم برعکس زایمان اولم خیلی حرفه ای و کاربلد بود.
۳_اپیدورال که برای من عین معجزه بود.
۴_کل ۹ ماه بارداری فعالیت داشتم و به قولی اصلا خودم رو ننداختم در حدی که تا هفته‌ی آخر سرکار هم رفتم.
البته بازهم تاکید می‌کنم ممکنه یه نفر دیگه تو شرایط من زایمانش انقدر خوب نباشه یا حتی خیلی بهتر از من باشه بدن با بدن فرق داره و این صرفا تجربه شخصی من بود.
در نهایت برای همه ی مامان زایمان و بارداری خیلی راحت رو آرزو میکنم💕🪷
#اپیدورال
مامان آوین مامان آوین ۱۴ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱ سالگی
دیگه شروع کردم و تا ساعت یک ربع ب پنج ک. نیم ساعت یکسره ورزش کردم و دیدم درد داره میگیره ب ماما گفتم گفت ن هنوز کمه دیگه درد فقط سمت راست پایین تیر می‌کشید و من ب هر بدبختی تا ساعت ۵ ورزش کردم وحس میکردم رو مقعدم فشاره دوباره ماما گفت بیا بخواب برا ضربات قلب و معاینه و چون درد داشتم دوباره اپیدورال و شارژ میکردن برام و آروم تر شدم که ماما معاینه کرد و یکدفعه گفت فول شدی و سر بچه اومده پایین قشنگ یکم زور بزن که زور زدم گفت سر بچه دیده میشه منم اصلا درد نداشتم اومد کیسه آب و زد و سوند وصل کرد ک من اپیدورال داشتم اصلا حس نکردم مثانه رو خالی کرد و می‌گفت قشنگ زور بزن تا بچه بیاد پایین تر بریم رو تخت زایمان منم جوری ک میگفت همکاری‌میکردم و نیگفت خیلی عالیه با دکتر هماهنگ کردن و بعد چند تا زور گفت نزن بریم رو تخت زایمان

من و با ویلچر بردن چون پاهام بی حس بود تقریبا رو تخت زایمان هم تا دکتر بیاد با پرستارا و ماما حرف میزدیم انگار نه انگار ماشالله ماما هم گفت زور بزن بعد قیچی برداشت فکر کردم داره پاره میکنه گفتم چی‌کار میکنی الکی‌برش نزنی گفت ن یکم از‌موها بچه رو زد گداشت رو لباسم ک‌ببینم 😂 خیلی بانمک بود دیگه دکتر ۶ اومد و گفت همه چی عالیه و و شروع کن زور زدن منم چند تا زدم و پرستار چند بار محکم شکممو فشار داد منم زور. زدم سر بچه اومد بقیه بچه سر خورد اومد بیرون و گذاشتن رو سینم و دیدم یک زور دیگه زدم و جفت هم اومد و دکتر بخیه زد و بردن تو خود زایشگاه تا دوساعت د بعد بردن بخش