۱۰ پاسخ

سخت نگیر آبجی، من بچم 17 روزه بود رفتم مسافرت، بخای میشه، بچه تو هر سنی باشه شرایط سخت خودشو داره، اتفاقا تو مسیر مسافرت بچه اصلا اذیت نکرد فقط بیدار میشد شیرشو میخورد و دوباره میخابید، الان ک بچه کوچیکه بری بهتره

به مرور بهتر میشه شرایط، کم کم قلق زندگی با بچه دستت میاد، من تقریبا بعد ۳ ماهگی تازه تونستم یکم کارورو هندل کنم ، هنوزم یکم لنگ میزنم ، مخصوصا تو مهمانداری، مهمانداری با بچه خیلی سختههه

من بیشتر سر اینکه نمیتونم هرروز دوش بگیرمو به نظافت شخصی خودم مثل قبل رسیدگی کنم، اذیتم. وگرنه زیاد پیش اومده نیکی رو جاهای دیگه غیر از خونه خودم شب خوابوندم . حتی این هفته هم میخوام برم مسافرت. فقط سر اینکه دیگه وقتم مال خودم نیست داغونم اینکه دیگه یه لحظه ی بی دغدغه ندارم عین قبل

حالا کاش اختیار حموم دسشویی هم داشتم مسافرت نخاستم 🤣

چرا عزیزم میشه
من مسافرت رفتم دخترم ۴ ماهه بود
اصلا اذیت نشدم چون همش خواب بود یا شیر میخورد
حامله بودم ۷ ماهه رفتم دخترم ۱ سال نیم بود
زیاد سخت نگیر برو بیرون من جمعه رفتم بازار با ۲ تا بچه هام البته شوهرمم بود
خرید کردم اومدم

دیگ پنج شیش ماهش بشه همه جا میشه بریم
اگرم کسی داری شیر بذار براش و هی هفته ای یکی دوبار برو بیرون یکی دو ساعت

من ۴ ساله منتظرم زندگیم مث قبل بشه تا اولی بزرگ شد و روبراه شدیم دومی رو خدا بهمون داد و من موندم و دو تا بچه غرغرووو و افسردگی 🙃

عادت نده بجه رو به گهواره من همه جا پیش بیاد میخوابونم خونه مادرشوهرم خواهرم مامانم و ... چون عادت کنه کارم گیره باید برگردم خونه کمکی هم ندارم

خواهر منم همینجورم یعنی میخوام بشینم تو ماشین برم جایی پیش خودم میگم کاشکی نمیبایست برم استرس میگیرم ولی دوستم که بچه همسنای بچه من داره خودش محدود نکرده همجا میره

شرایط هممون همینه فعلا هیچکار از دستمون برنمیاد و باید صبوری کنیم تا یکی دو سالشون بشه

سوال های مرتبط

مامان 2گل پسر❤️ منن🧿 مامان 2گل پسر❤️ منن🧿 ۱۴ ماهگی
مامان هامین و هایلین مامان هامین و هایلین ۱۲ ماهگی
خانم ها یه مشورتی میخوام لطفا راهنمایی کنید چون اینجا همه بچه دارن میپرسم.

من بچه ها پشت سرهم هستن . هامین ماه دیگه میشه ۲ سالش هایلین ماه دیگه میشه ۳ ماهش.
همسرم اکثر شب ها اصرار داره بریم خونه مامانش چون تنهاست و پدرشوهرم فوت کرده. بعد مادرشوهرم با بچه هام بازی میکنه هامین رو پارک میبره ولی یه اخلاق خیلی بدی که داره شب دوست نداره هامین به تشک ها نم بزنه جیش کنه با اینکه زیرانداز زیرش میندازم بازم قل میخوره شب هم سعی میکنم بیدارشم تند تند عوضش کنم ولی یه شب هایی از شدت خستگی هیچی نمی‌فهمم به خدا یهو میبینم مادرشوهرم بالا سرمه داره غر غر میکنه که هامین شاشیده به همسرم هم گفتم اون با مامانش رو ترشی میکنه ولی تاثیری نداره.

الان مامانم کرونا گرفته از سر مجبوری اومدم خونه مادرشوهرم که کمکم حالم باشن بدتر فاتحه عصابمو میخونه.

درصورتی که الان هامین ۲ سالشه فقط ۱ بار ۴ دست لباس واسه هامین خرید همین دیگه نه موقع زایمان هام کمکم کرده نه تو زندگی کمکم کرده هیچی ولی توقع داره من مثل پروانه دورش بچرخم.

الان من چه برخوردی داشته باشم؟

رومم نمیشه بهش بی احترامی کنم یا جدی و محکم حرفمو بزنم🤦‍♀️

کمک کنید چون واقعا دیگه عصابم تحمل هیچی رو نداره