من واقعا از خیلیاتون یاد می‌گیرم…
بعضی تاپیکا، بعضی مامانا، بعضی تجربه‌ها و حتی بعضی سوالایی ‌ که اینجا مطرح میشه واقعا کمک‌کننده‌‌ن
بارها شده تاپیک کاملا اتفاقیِ آدمی که اصلا نمی‌شناسم، یه جرقه‌ی مثبت تو ذهنم زده، یه چیزی یادم داده یا باعث شده برم بیشتر بخونم و تحقیق کنم. از این بابت از همتون ممنونم 🌷🙏🏻

ولی خدایی یه مرزی هم وجود داره.
بعضی سوالا ‌دیگه سوالِ «مامانا تجربه‌تون چی بوده؟» نیست.
اون‌قدر تخصصی، حساس یا مهمن که حتی بیشتر از خود سوال، از جوابایی که می‌بینم با اطمینان کامل نوشته شدن متعجب میشم:
«چیزی نیست.»
«بچه‌ی منم همین‌طوری بود.»
«اینو بده خوب میشه.»
«اون داروشو قطع کن، اینو بده.»
«دکتر لازم نیست»
و ترسناک‌ترین قسمت ماجرا؟
مامان جواب میده:
«مرسی عزیزم، پس همین کارو می‌کنم.»
بله، تجربه‌ی یه مادر می‌تونه خیلی ارزشمند باشه
ولی تجربه‌ی شخصی، تشخیص پزشکی نیست.
اینکه یه علامت برای بچه‌ی من بی‌خطر بوده، هیچ تضمینی نیست که همون علامت با همون ظاهر برای بچه‌ی تو هم همون علت رو داشته باشه.
اسهالی که چندین روز طول کشیده…
یبوست مداوم یا چند هفته‌ای…
خون در مدفوع…
تغییر خودسرانه‌ی داروی بچه…
پیشنهاد دارو یا دوز دارو برای بچه‌ی یه نفر دیگه…
ضربه به سر بعد از افتادن و اطمینان دادن از راه دور که «چیزی نیست»…

امروز یه مامان نوشته بود تب بچه‌ ی ۶ ماهه ش به ۳۹.۱ رسیده و پایین نمیاد
یکی زیرش نوشته بود:
«نگران نباش، تو آبش نمک بریزو پیاز بذار کف پاش، تبش میاد پایین .»

واقعا بعضی جاها فقط باید بگیم: من نمی‌دونم اینو از پزشک بپرس یا سریع ببرش دکتر
یا بگیم: برای بچه‌ی من این اتفاق افتاد و پزشکش فلان کار رو یا فلان توصیه رو کرد.

خیلی مراقب باشیم
هم توی مشورت گرفتن،
هم توی مشورت دادن…

۱۶ پاسخ

چقدر قشنگ با درک نوشتی موافقم باهات

دقیقا 🙂تاپیک منم دقیقا راجب همین چیزاس

آخ گفتی
منم خیلی یاد گرفتما، گاهی میام میلیون سوال منو‌ یکی پرسیده و از جوابا نبریم ب جواب سوالم
ولی خیلی بخصوص توی دارو راهنمایی های اشتباه میکنن
کاش مادر یکم بیشتر دقت کنن تو بعضی مسایل

آخ که حرف دل من رو زدی، بعضیا رو میبینم جواب های ببخشید احمقانه میدن یا راهکارهای مزخرف میدن من خودخوری میکنم عصبی میشم خانومه نوشته آب رفته توی گوش بچم بردمش حموم چیکار کنم ، دو نفر گفتن میک بزن هردفعه از حموم میای، خب احمق پرده گوش نوزاد ممکنه پاره بشه 😡 بعضی وقتا میگم گهواره رو پاک کنم از دست همینا بخدا....

بله منم موافقم باهات
بعضیا هم سرخود ویتامین و آهن واینا میدن نه آزمایشی نه چیزی

دقیقا همینطوره در جواب همچین سوالایی به خصوص در مورد دوز استامینوفن و پاراکید من همیشه میترسم جواب بدم با این که دوز درست رو هم میدونم

صحبتاتون همه حقن عزيزم👌🏻👏🏻

مامان فرنیک😭😭
من چیکار کنم
هر ک ی چیز میگ
بهتره بگم هر دکتر ی چیز میگ
ی دکتر میگ خون‌کم دیدی قط نکن اون ماده رو تا بدن بچه عادت کنه
ی دکتر دیگ میگ ن اصلا نباید خون ببینی
ی دکتر میگ اگ‌خون دیدی قط کن اون ماده رو تا بعده 1سالگی
ی دکتر دیگ‌میگ ن دو هفته بعد باز بده بخوره تا سازگار بشه
من کم اوردم🙃🙂افسردگی گرفتم سره این مسئله😩
امروز بردم جواب ازمایش حامی و نشون دادم
دکتر متخصص اطفال بود ولی داخل بیمارستان
دکتر خودش مسافرته گفتم فعلا ب این نشون بدم
میگ امکان داره الرژیش بدتر شده باشه
مگ میشه همچین چیزی اصلا؟😑😑😑😑😑اخه من خییییلی پرسیدم میگن خب بچه هر چ بزرگتر میشه بهتر میشه
ن اینکه خدایی نکرده بدتر بشه

😂😂😂😂😂چه همه دل پری دارن

صد در هزار موافقم،خیلی عالی گفتی دوست عزبزم،من که هر وقت میام گهواره به عشق مامان فرنیک خانوم میام،اطلاعاتتون عالیه من به شخصه با این که دو بچه دارم و بچه بزرگم ۷سالشه خیلی چیزا از شما یاد گرفتم،احسنت به شما🥰👌👏

قبول دارم
ولی گاهی اوقات من با سوالایی مواجه میشم ک واقعا دلم میخواد با دمپاییم بیام سراغش
میاد میگ خانوماااا بچه من دندونای بالاش درومد مگ نباید اول از پایین در بیاد نگرانم😑
خانومااااا (مادر باردار) :
چایی خوردم بچم نسوزه 🤦🏻‍♀️
خانووومااا موز دادم بچم میگن بچه زبونش بسته میشه (فاز خرافات )
خانومااااااا بچم گوزید طبیعیع اره ننع آره فدات شم طبیعیه زخم کردی مارو

من دیدم یکی گذاشته بود بچه ام تریاک از رو زمین پیدا کرده خورده چی میشه همه نوشتن شیر بده آب بده😶
من رفتم براش نوشتم که اوپیوم ممکنه باعث مرگ بچه بشه به اورژانس زنگ بزنه راهنمایی بگیره اگه نمیتونه ببره
ولی فکر کنم تو جواب بقیه خیلی احمقانه به نظر میرسید🥲

ای گفتی دقیقا

👏👏👏

ممنون عالی بود 👍

👍👍👍

سوال های مرتبط

مامان کوچولو مامان کوچولو ۱۱ ماهگی
«اگه بچه‌ی مضطرب نمیخوای اینکارو نکن»

📌 «چرا حواست نیست؟»، «چند بار بگم حواستو جمع کن؟»
اگه این جمله‌ها بعد از یه اشتباه کوچیک مثل ریختن آب یا شکستن یه لیوان به بچه گفته بشه، بچه فقط یه چیزو یاد میگیره
«من باعث دردسرم»

✅ واکنش شدید به اشتباهات کوچیک، بچه رو همیشه تو حالت آماده‌باش نگه میداره
اون مدام منتظر صدای بلند بعدی، سرزنش بعدی و تنبیهه
این حالت، آروم‌آروم تبدیل به یه اضطراب مزمن میشه
اضطرابی که با بزرگ شدنش هم از بین نمیره

🔵 مهم‌تر از خود اشتباه، واکنش ماست
وقتی بچه‌ای آب میریزه و میبینه مامان یا باباش سرش داد میزنن، دیگه به اشتباهش فکر نمیکنه
فقط به این فکر میکنه که چطور از خشم بعدی فرار کنه
این دقیقاً همون نقطه‌ایه که بچه یاد میگیره پنهون‌کاری کنه یا حتی دروغ بگه

🔻 پس اگه لیوان از دستش افتاد، قبل از هر حرفی، یه نفس بکش
به جای «چرا حواست نیست»، بگو «اشکالی نداره، بیا با هم جمعش کنیم»
بچه‌ای که بدونه اشتباه کردن آخر دنیا نیست بزرگ‌تر که شد جسورتر زندگی میکنه

🌱 تاپیک قبل
مامان دلژین مامان دلژین ۱ سالگی
من اینو می‌نویسم شاید به درد یه مامان دیگه بخوره و از استرسی که من کشیدم کمتر بکشه.

دلژینِ من ۱۲ ماهشه و از همون اول خیلی بچه حساسی بوده. از اون بچه‌هایی که همیشه یه جور نق‌نق داره، اشتهاش خیلی خوب نیست، وزن‌گیریش هم اون‌طور که باید نبوده، نفخ هم داشته. از قبل هم بحث آلرژی و حساسیت غذایی براش مطرح بود و همین باعث شده بود من خیلی روی غذاهاش حساس باشم.

چند وقت پیش من ناپرهیزی کردم و بعدش توی پوشکش یه تکه‌های قرمز/صورتی دیدم. واقعاً ترسیدم. اولین چیزی که به ذهنم رسید خون در مدفوع بود. مخصوصاً چون دلژین زمینه آلرژی هم داره، ترسم بیشتر شد و شروع کردم همه چیزو کنار هم گذاشتن؛ وزن‌گیری کم، بی‌اشتهایی، نفخ، کم‌خونی خفیف، فقر آهن… خلاصه ذهنم رفت سمت بدترین احتمال‌ها.

دقیق‌تر که نگاه کردم، اون چیزهای قرمز بیشتر شبیه تکه‌های نامنظم و الیاف‌دار بودن، نه مثل خون تازه. توی مدفوع پخش بودن، مایع نبودن، با فشار هم مثل خون پخش نمی‌شدن. با این حال باز هم استرس داشتم.

بعد یادم اومد که هندوانه خورده بود. دوباره که این صحنه تکرار شد، بیشتر دقت کردم و کم‌کم فهمیدم اون چیزی که من از ترس، خون تصور کرده بودم، به احتمال زیاد تفاله یا بخش هضم‌نشده‌ی هندوانه بوده، نه خون.

این تجربه به من یه درس خیلی مهم داد:
هر چیز قرمزی در مدفوع، لزوماً خون نیست. گاهی بعضی میوه‌ها و غذاها، مخصوصاً در بچه‌ها، می‌تونن تقریباً با همون ظاهر اولیه دفع بشن و آدمو حسابی بترسونن.
مامان حلما مامان حلما ۲ سالگی
#ارسالی_شما

پیامی
برای
تو
که قصد داری...

برای تو، که ایستادی سرِ دو راهیِ …

اون چیزی که توی شکمته، فقط یه توده سلولی نیست؛
یه "جان"ه...
یه چیزی که داره کم‌کم شکل تو رو می‌گیره، تو رو مادر می‌کنه.
اون، اولین نفریه که صدای قلبت رو از درون شنیده. اولین کسی که قبل از اسمش، حسش کردی. قبل از اینکه دنیا ببینه‌ش، تو فهمیدی وجود داره.

می‌دونم که شاید هیچ‌کس کنار تو نیست. شاید مادر، خواهر، حتی پدر بچه همه بار رو روی دوشت گذاشتن.
می‌دونم... ولی یه چیز هست که فقط مال خودته:
صدای قلب اون بچه که الان، همین الان، داره توی بدنت می‌کوبه، حتی اگه هنوز نشنیدیش.

سقط، فقط پایانِ یه بارداری نیست. پایانِ یه بخشی از خودته.

یه بخشی که شاید سال‌ها بعد، بی‌هوا، نصفه شب، وقتی همه خوابن، بیاد توی فکرت و بگه: «اگه بودم چی؟»

هیچ‌کس نمی‌دونه تو چی کشیدی. هیچ‌کس حق نداره قضاوتت کنه.
ولی یه چیز رو بدون:
تو مادر شدی، حتی اگر کسی بهت نگه. حتی اگه کسی نباشه بچه رو بغل کنه، تو همین الان مادر شدی.
حتی اگه این چندمین فرزند تو هست، یه بچه‌ی تکراری نیست. این یه جان جدیده. یه نقطه‌ شروعِ تازه.

و اگه این بچه زنده بمونه، یه روزی شاید بشه همون کسی که بغلت می‌کنه و می‌گه: "ممنون که نگهم داشتی."

تو قرار نیست بی‌نقص باشی. فقط قراره مهربون باشی.

اگه فقط یه درصد احتمال می‌دی که یه زندگی پشت این دو‌راهی خوابیده، همون یه درصد کافیه.
چون زندگی همیشه از همون یه ذره شروع می‌شه...

@hejrat_kon

#سقط
#فریاد_بیصدا
#مادر
مامان پسرگلم مامان پسرگلم ۲ سالگی
💕💕


نوزاد هنوز حرف زدن بلد نیست. تنها راهی که می‌تونه نشون بده چی می‌خواد یا چه‌حسی داره، همون گریه‌هاشه، حالت صورتش، یا تکون‌های بدنش. یعنی با یه زبان غیرکلامی با مادر ارتباط می‌گیره.

اگه مادر بتونه این نشونه‌ها رو با دقت و حساسیت بخونه و درست جواب بده، نوزاد کم‌کم درک شدن رو تجربه می‌کنه می‌کنه و یه حس امنیت درونی پیدا می‌کنه.
ولی اگه مادر جوابای بی‌ثبات بده یا درست متوجه نشه، بچه یاد می‌گیره که حتی اگه نشونه هم بده، کسی نمی‌فهمه. پس بهتره اصلاً چیزی نگه.

همین تجربه می‌مونه توی ناخودآگاه و بعدها توی رابطه‌های عاطفی بزرگسالی خودش رو نشون می‌ده.

بعضی از ما به‌جای اینکه بگیم چی می‌خوایم، ساکت می‌مونیم و انتظار داریم طرف مقابلمون خودش بفهمه. وقتی نمی‌فهمه، ناراحت می‌شیم یا احساس می‌کنیم دوستمون نداره.

در واقع، هنوز توی همون دنیای کودکانه گیر کردیم که فکر می‌کردیم اگه کسی واقعاً دوسمون داشته باشه، باید بدون اینکه چیزی بگیم، بفهمه چی تو دلمه.

ولی رابطه‌ی سالم یعنی بتونیم راحت و صادقانه بگیم چی می‌خوایم.
مامان آبتین جانم مامان آبتین جانم ۱۶ ماهگی
سلام مامانای قشنگ
یه چیزی که بعضی مواقع توی گهواره میام ناراحتم میکنه اینه که بعضی مادرا تجربه غلط خودشونو با افتخار به بقیه توصیه میکنند، اگر کار اشتباهی رو درست میبینید و برای بچه خودتون انجام میدید اوکی عیبی نداره بچه خودتونه ولی لطفا به بقیه توصیه نکنید متاسفانه این مادرا معمولا کسایی هستند که دوستان زیادی هم دارند.
مثلا یه مامان تاپیک گذاشته بود من سیگار میکشم و به بچه شیر میدم اشتباهه بنظرتون؟ یه خانم با افتخار میگه نه خواهر من دوقلو داره سیگاریه خودمم به بچه شیر میدم روزی دو سر قلیون میکشم، بعد یجا دیگه درمورد سوراخ کردن گوش بچه پرسیدن با افتخار میگوش دخترمو دو هفته اش بود تو خونه با سوزن خیاطی سوراخ کردم ، خب اگه گوش اون بچه عفونت کنه چی
برای پوشک میپرسن میگه بچه من 9 ماهگی از پوشک گرفتم ولی تو تاپیکاش که میبینی اکثرا بچه یا پوشکه یا کهنه میبنده براش
انگار قصد پز کاری رو داره که خودشم نتونسته درست انجامش بده
مامانای قشنگ لطفا نظر هر کسی رو قبول نکنید، هر کسی متخصص کودکان نیست اگر دسترسی به پزشک ندارید ویزیت آنلاین بگیرید
ببخشید پرحرفی کردم الان تاپیک یکی از مامانا که تکامل بچه شون یکم دیر بوده رو خوندم که رفته بودن پیش پزشک ولی بعضی مادرا سرزنششون کردن رو خوندم به فکرم افتاد اینو بنویسم
مامان Salma & Sedna مامان Salma & Sedna ۱۷ ماهگی
اینجا دیدم یسریا نظرات خاصی دارن واقعا متعجبم
من واقعا حداقل راجب این موضوع اطمینان و اطلاع داشتم اپمدم به شمام بگم دیدم بعضا میکن ما مالک بچه هامون هستیم و بچه هامون فقط مطعلق به مان و هیشکی اجازه هیچکاری و نداره
اول بگم ما مالک بچه هامون نیستیم واقعا چون اونا وسیله یا پت خونگیمون نیستن طبعا سرپرست و والدشونیم یعنی وظیفمون اینه بهشون اموزش بدیم خوب و بد رو یاد بدیم تشخیص راههای درست و غلط رو با تصمیمات مهمی که یا براشون میگیریم یا بهشون کمک میکنیم که بگیرن از همین سن تا به سنی برسن که در تشخیص متبحر بشن (جدای از اینکه وظیفمون رسیدگی و پرورش بچه از احاظ سلامت جسمی )
اگر بچه رو با این طرز فکر بزرگ کنیم مطمئن شخصیت اونهم به همون بزرگ میشه و همون بچه هان که در نهایت الان مادر پدر که میشن نمیتونن ببینن که حتی والدین خودشون عاشق نوشون باشن یا حتی به عنوان یه بزرگتر یه دلسوز کوچیکترین نظری (منظورم فوضولی و دخالت نیست )در رابطه با نوشون داشته باشن چون فک میکنن اون بچه وسیله شخصی خودشون
واقعا دلسوزانه میگم اگر اینطور طرز فکرتون با مشاور مشورت کنین
مامان دردونه مامان دردونه ۲ سالگی
لطفا اینو بخون. فرقی نمیکنه بچه ات چند ماه یا چند سالشه.
امروز مراسم شیرخوارگان حسینی بود و طبیعتا خیلی شلوغ شده بود و از نوزاد یک ماهه (شاید حتی کمتر) بود تا بچه چند ساله. همه هم بچه بودن و تحرک داشتن و نمیشد هم دست و پاشون رو بست.
یه خانمی نزدیک من نشسته بود که همراه پسر حدودا ۶، ۷ ساله اومده بود. پسرش شدیدا سرفه میگرد، چشماش قرمز بود و دماغشم گرفته بود. مشخصا علامت سرماخوردگی داشت. وقتی سرفه میکرد هم جلو دهنشو نمیگرفت. اون بچه گناهی نداشت ولی اینو برای اون مامان مینویسم:
مامان .... ! حتی اگه بچه ات مشکوک بود به مریض بودن، از اسهال گرفته تا سرفه و اّبریزش نباید بیاریش جایی که این همه بچه دیگه اونم بچه های خیلی خیلی خیلی کوچیک هستن. چون اگه واقعا مریض باشه، میدونی چندتا مادر و بچه دیگه رو به دردسر میندازی؟ بعد اون موقع بچه اینقدر واضح داره علامت نشون میده و تو نه تنها آوردیش توی یه اینطور جمعی، حتی بهش یاد ندادی یا تذکر نمیدی که جلو دهنشو بگیره و تو صورت بقیه سرفه نکنه؟
به مادری مثه تو چی میگن؟
خواهش میکنم اگه بچه تون مریضه، این نکته رو رعایت کنین. جایی که بچه های دیگه هستن نبرینش. مهد نفرستینش. مدرسه نفرستینش. حتی اگه کارمندین و سر کار میرین، یکی دو روز ازش مراقبت کنین حالش خوب میشه. ولی اگه نکنین، معلوم نیست چند تا بجه و چندتا مامان دیگه رو به دردسر میندازین.