اگه بچتون سالمه خداروشکر کنید
آدم وقتی تنش سالمه این نعمت رو‌نمیبینه اما خدا نکنه بچه ت مریض باشه حس می‌کنی تنهاترین مادر روی زمینی
از نظر خودم که خواهرزادم با بچه خودم فرقی نداره
وقتی بدنیا اومد و گفتن مشکل قلبی داره دوست داشتم زمین باز شه و منو ببلعه
کم کم کنار اومدیم و کلی تحقیق کردیم الان که پیج دکتر مهدوی(باباقلبی)رو فالو کردم میبینم چقدر بچه های زیادی هستن با شرایط بدتر که من هیچوقت ندیدم حتی نشناختم بچه های تک بطنی یا سخت‌ترین مورد اونایی که تو صف پیوند قلبن
و دکتر مهدوی چقدر عزیزه چقدر عشقه چقدر خدای روی زمینه برای این بچه ها خداحفظش کنه
امشب دخترم رو سینم خوابش برد و صدای قلبشو که گوش میدادم یاد تموم مادرهایی افتادم که بچشون ناهنجاری قلبی داره و هر لحظه نگاهشون فکرشون قلب بچشونه
خدا ایشالا به همه این مادرا صبر و آرامش بده که این مسیر رو رد کنن و بچشون رو سالم بغل کنن
کولیک رفلاکس آلرژی

۱۰ پاسخ

خواهرزادتون خوب شد؟؟؟ عمل کردن؟
پسرمنم داره😞😞

منم یه قلم vsd داره هر۳ماه میبرم اکو هربار میمیرم تا جواب دکترو بشنوم...

حتی فکرشم عذاب اووره ک بچت مریض باشه خدایا هیچ بچه ایو مریض نکن خیلی سخته اوناییم ک مریضنو زود شفا بده

مرسی ک تاپیکت یاداوری کرد واسه نعمتی ک توجه نمیکنیم شکر کنیم هرلحظه🥲

🥺🥺
بغضی شدم با تاپیکت
یاد روزایی که داشتم افتادم
دکتر مهدوی و دکترهای زیاد دیگه که واقعا بی وقفه در حال تلاشن 🥺

اول شکر خدا
دوم شکر بابت وجود این متخصص ها

ممنون بابت تاپیکت

ان شاالله ♥️😘🌹🙏🤩

من ناشکری زیاد کردم خدا منو ببخشه خداروشکر بچهام سالمن خدا هیچ پدر مادری رو با بچش امتحان نکنه خداوند خواهر زاده رو شفا بده عزیزم ❤️🤲

الهی آمین ایشالله خدا به همه مادران توان و صبر بده
منم خودم یه بچه اوتیسم دارم
بچه سالم داشتن بزرگترین نعمت و لطف خداست و پسر دختر بودن بچه اصلا مهم نیست

خداروشکر ک تاپیک رو دیدم ممنون

سوال های مرتبط

مامان لیام🐣👼🏻🌻 مامان لیام🐣👼🏻🌻 ۱۲ ماهگی
دو روز بعد این عکس رفتم زاییدم 🥹
پف‌و نگاه توروخدا😂
شبیه کوفته قلقلی شده بودم😍🤣
اگه بخواین بچه بعدی رو بیارین چقدر فاصله سنی مد نظرتونه؟!
من و شوهرم کلا دیگه مخالف بچه هستیم
لیام خدایی بچه اذیت‌کنی نبود ، گریه شبانه نداشت ، کولیک نداشت
فقط رفلاکسش خیلییی زمان برد تا خوب بشه 🤕
گاهی اوقات که میبینم تنهایی با خودش بازی میکنه دلم میگیره حقیقتا
چند سال دیگه رو تصور میکنن که بزرگتر شده
نه خواهری ، نه برادری
خاله که نداره ، ۱ دونه دایی
با خانواد۶ همسرمم رفت و امد نداریم ، عمو و عمه هم پر🥴
یا مثلا خودم و داداشم رو میبینم که جفتمون تنهاییم
همش میگم اگه ۴ تا بچه بودیم چقدر خوب بود
یا حداقل جفتمون دختر بودیم ، باز دو تا خواهر خوبه
یا دوتا برادر
چقد تصمیم سختیه
سر لیام هم با همسرم کلی دو دوتا چهارتا کردیم ، برنامه یک سال اینده رو چیدیم ، بعد اقدام کردیم
حتی از دوسال قبلش من تمام درامدم رو برنامه ریزی کردم تا وقتی که بخوایم بچه دار بشیم از لحاظ مالی به مشکل نخوریم
مامانا ، شیطونه داره منو گول میزنه🥲





پوشک کولیک رفلاکس ویتامین
مامان دونه انار مامان دونه انار هفته سی‌وهشتم بارداری
#دلنوشته

حقیقتا من وقتی دیدم کسی نیست که ازم مراقبت کنه و برام دلسوزی کنه، تصمیم گرفتم از #خدا کمک بگیرم و خودم از خودم مراقبت کنم!
وقتی دیدم همسرم متوجه سختی های ایام قاعدگی من نمیشه، خودم برای خودم حلوای خونگی و خرما و دمنوش آماده میکردم و سعی میکردم کار سنگینی انجام ندم...
وقتی دیدم بعد از زایمانم تنها هستم و هیچکس نیست که بخواد واقعا برام دلسوزی کنه، خودم برای خودم کاچی می‌پختم، جوراب و شکم‌بند می‌پوشیدم، چای و خرما آماده میکردم، غذاهای مقوی می‌پختم، حواسم به دارو هام بود و سعی میکردم خودمو با شرایط جدید وفق بدم!
وقتی دیدم توی ایام مریضی هیچکس نیست که بخواد برای من غذا یا دمنوشی آماده کنه، خودم این کار رو میکردم
وقتی با بچه/بچه‌های کوچیکم دست تنها بودم، خودم به فکر درس و مطالعه و معنویت و سلامتی م بودم و سعی میکردم با چنگ و دندون حفظشون کنم و بجنگم تا رشد کنم، البته که معتقدم اول و آخرش لطف خدا بود که تونستم تا اینجای زندگی خودمو برسونم...

و مدت هاست که بابت این رنج و سختی و تنهایی ها خدا رو شکر می‌کنم، چون این تنهایی ها و تلاش ها بود که به من صبر رو یاد داد، درک و همدلی رو یاد داد، مراقبت کردن از آدما رو یاد داد و خیلی چیزای دیگه...
خواستم بهت بگم، می‌دونم زندگی می‌تونه چقدر سخت و طاقت فرسا باشه، ولی همیشه توی سختی ها به خودت یادآوری کن، رنج های زندگی نه تموم میشن نه کوچیک، این تویی که باید رشد کنی تا اونها رو کوچیک ببینی!🥺🫶🏻
و درمان تمام درد ها و رشد و پیشرفتت، بستگی به معرفت و اعتمادت به خدا داره🤍

#فرزندپروری
مامان پسر قشنگم مامان پسر قشنگم ۱ سالگی
یک سال گذشت
پارسال مثل این موقع انقباض داشتم
درد ها می‌گرفت و ول میکرد
سخت بود و شیرین و یه حس عجیب
بارداری نسبتا سخت و در از استرسی داشتم هر بار که میرفتم چکاپ دکتر یه ایرادی روی بچه میزاشت و اشک منو در می‌آورد
ولی در آخر در روز ۱۷ بهمن ماه خدا یکی از فرشته هاش رو بهم هدیه داد
یه پسر صبور و آروم
آرامش این بچه زبان زد فامیله
هیچ وقت بهونه گیری نکرد گریه نکرد
کولیک ‌و رفلاکس و زردی نداشت
یه بچه ای بود که هر کسی میدید تعجب میکرد که چقدر آرومه
خدایا شکرت
همه سختی های حاملگی رو با دادن پسر قشنگم جبران کرد برام
از خدا می‌خوام که هرکسی چشم انتظاره دامنش سبز بشه و خدا می‌دونه فرشته مثل پسر من بده بهش
من تو این یکسال کنار پسرم عشق کردم
بهترین روز هامو تجربه کردم
خدایا شکرت بابت پسر قشنگم
خدایا شکرت که منو لایق مادر بودن دونستی
این یک سال خیلی شیرین بود لحظه لحظش لذتبخش بود برام
آقا پسر قشنگم
قربون صورت ماهت
قربون چشمای قشنگت
نور و امید خونمون
تولدت مبارک 🎂
مامان علی مامان علی ۱۲ ماهگی
امشب که تولد یک سالگی پسرمه, داشتم توی گوشی عکس های روز تولدش رو میدیدم. من تا چهارماه اول خیلی اذیت شدم، افسردگی داشتم، پسرم حساسیت و رفلاکس شدید داشت، کولیک داشت، نمیخوابید و ....
وقتی داشتم عکس های زمان تولد تا چهار پنج ماهگیش رو میدیدم ، تمام دلم آشوب بود و استرس و اضطراب و خستکی اون لحظه ها انگار برام زنده شد . هر چقدر جلوتر رفتم و عکس های شش ماهگی به بعدش ررو دیدم کم کم حالم بهتر شد، با دیدن عکساش ذوق کردم، قربون صدقه اش رفتم تا الان. نمیدونم برای ما مادرهایی که به خاطر افسردگی و شرایط و نداشتن کمکی سختی زیادی کشیدیم، اون روزا پاک میشه از ذهنمون ؟؟ میدونم که میشه . همون جور که الان خیلی هاش رو یادم رفته . ولی راستش غصه دار شدم وقتی با دیدن عکس های نوزادی اش اون اضطراب و خستکی و یاس رو کامل به یاد آوردم. دلم میخواست از اون مادرهایی بودم که با دیدن عکس روزها و هفته های اول به دنیا اومدنش، ذوقمرگ میشدم ولی برعمس فقط عکس ها رو زودتر رد میکردم تا به پنج شش ماهگیش برسم 🥴🥴🫩😢😢
مامان 💗💞هانا👶❤ مامان 💗💞هانا👶❤ ۱۴ ماهگی
امروز تولد بچه ام بود.
بالاخره شد یک سال.
یک سال گذشت و چقد سخت گذشت.
وای که چقد سخت بود 🫠
چه شبایی که از شدت بیخوابی گریه نمیکردم چه روزایی که از شدت عصبانیت خودمو نزدم آخه بچه ام خیلی ناآروم بود و منم دست تنها.از یه طرف افسردگی بعد زایمان از یه طرف گریه های بچه بیخوابی استرس از بین رفتن خلوتای دو نفره ی منو همسرم .خلاصه که هر موقه یاد اون وقتام میفتم به حال خودم گریه ام میگیره حتی یه نفر نبود این بچه رو یه ربع از من بگیره من یه نفس بکشم دروغ چرا بعضی وقتا با خودم میگفتم اشتباه کردم
بچه آوردم.خلاصه با هر بدبختی بود از مرحله رو رد کردم
ولی اینو به اونایی که تازه بچه آوردن میگم زمان حلال مشکلاته فقط باید به خودتون زمان بدید که بتوتید با شرایط جدید کنار بیاید.
مطمئن باشید رفته رفته همه چی بهتر میشه به اینم گوش نکنید که بزرگتر میشن سخت تر میشه.و این وفق دادنه کار یه ماه و دو ماه نیس من تازه بعد یه سال دارم با شرایط جدید زندگیم کنار میام.
حقیقتش قبل دنیا اومدن بچه ام تو فکر این بودم که بچه ام شد یه سالش اقدام کنم برا بعدی ولی بعد دنیا اومدن بچه هم نظر خودم هم نظر خودم درباره ی اقدام دوباره برگشت.
به هر حال خداروشکر میکنم به خاطر این دسته گلی که بهم داده و منو لایق مادر بودن دونسته این خانوم خانوما الان شده همه ی زندگی من و باباش.🤌😍😍