۴ پاسخ

مبارک باشه قدمش خیر باشه براتون مشکلاتتون حل بشه الهی♥️

مبارک‌باشه قدم‌نورسیده🥰

توصیه میکنی زایمان طبیعی رو یا نه؟😂

وزن بچه ۳۰۶۰ بود کلا زیاد درشت نبود اینکه من انقد سخت زایمان کردم بخاطر تنگی لگنم بود و بزرگ بودن سرش

سوال های مرتبط

مامان نورا مامان نورا ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۹😍❤️
بعد دیگه جفت در نمیومد‌اینا هم بهش زور نیوردن قه نیم ساعتی طول کشید تا جفت‌خودش بیاد بیرون بعد ک جفت رو درآوردن شروع کردن به بخیه زدن منم دخترم داخل بغلم بود باهاش حرف میزدم اینجا خیلی هم میلرزیدم
دکتر دوتا بخیه خودش میزد دوتا میداد دست دانشجو ها خیلی دردم می‌گرفت همش میگفتم تموم شد میگفت یکی دیگه یکی دیگه خلاصه تموم شد زیرمو‌تمیز کردم بعد یه ساعت دیگه بچه رو هم بردن لباس پوشیدن ک بیارن شیر بدم بهش اینجا دیگه عمم اومد پیشم و یه چیزی داد بخورم ک حال بیام بعد گفتن ک باید یه دوساعت بگذره که ببریم بخش من ساعت ۴ عصر زایمان کردم ساعتای ۶ بود دیگه لباسامو عوض کردن رفتم بخش اول خودمو بردن چون دیگه از ساعت ۶ ونیم به بعد بخش پس از زایمان مریض تحویل نمی‌گرفت عمم نشسست‌با دخترم اومد منو بردن بعد رو تخت درازم کشیدم اومد معاینه و دکتر شیفت خودشو‌معرفی کرد و رفت اینجا دیگه مامانمم‌رسیده بود خدارشکر میکنم‌که نبود ببینه چقد درد کشیدم دیگه یه نیم ساعتی گذشت بچه رو آوردن من بهش شیر دادم
مامان رایان💙🐣👶 مامان رایان💙🐣👶 ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت 4️⃣

یهو دیدم یکی اومد از خواب بیدارم کرد معاینم کرد گفت ۱۰ سانت فولی
و سر بچه فقط دو سانت مونده در بیاد از واژن


این قسمتش وحشتناک ترین قسمت زایمان بود
درد نداشتم
انقباض نداشتم
فقط یه فشار به شدت وحشتناک میومد به واژن و مقعدم

من ساعت ۱۱ و نیم درد های وحشتناکم شروع شد
و انقدر داد میزدم و هوار میکردم که صدام گرفت و دیگه جونی برام نمونده بود خیلی خیلی بد بود خیلی
هیچ کلمه ای در دنیا اون مقدار درد رو نمیتونه توصیف کنه

معاینه های به شدت دردناک پشت سر هم🥺😭
که واقعا دوست داشتم بمیرم اون وسط

مامام لباسش رو پوشید و همش بگم میگفت زور بزن
نزدیک نیم ساعت شد که همش زور میزدم بدون اینکه رایان به دنیا بیاد
سرش گیر کرده بود و بیرون نمیومد

بعدش امپول بی حسی زد و واژنم رو برش داد و گفت تا میتونی زور بزن
منم تا جایی که توانش رو داشتم زور زدم و یهو سرش درومد
و بعدش یه فشار خیلی بد اومد به مقعدم و بدنش رو کشیدن بیرون و انداختنش رو سینم‌
یهووووووووو
تمام درد هام رفت
شکمم یهو خالی خالی شد
تمام درد هام رفت
خلاصه جفت رو هم کشیدن بیرون و تمام

بعدش هم امپول زد و شروع کرد به بخیه زدن
من نمیدونم‌چندتا بخیه داخلی خوردم ولی ۵ تا بیرونی خوردم

بخیه زدن که تموم شد راه رفتم
رفتم دستشویی و شرت و پوشک گذاشتم و لباس پوشیدم
رایان رو هم حدود ۲۰ دیقه گذاشتن داخل دستگاه اکسیژن و بعدش اوردن برام که شیرش دادم و اون لحظه زیباترین لحظه زندگی من رقم خورد.🩵
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۱۲ ماهگی