تجربه زایمان پارت 4️⃣

یهو دیدم یکی اومد از خواب بیدارم کرد معاینم کرد گفت ۱۰ سانت فولی
و سر بچه فقط دو سانت مونده در بیاد از واژن


این قسمتش وحشتناک ترین قسمت زایمان بود
درد نداشتم
انقباض نداشتم
فقط یه فشار به شدت وحشتناک میومد به واژن و مقعدم

من ساعت ۱۱ و نیم درد های وحشتناکم شروع شد
و انقدر داد میزدم و هوار میکردم که صدام گرفت و دیگه جونی برام نمونده بود خیلی خیلی بد بود خیلی
هیچ کلمه ای در دنیا اون مقدار درد رو نمیتونه توصیف کنه

معاینه های به شدت دردناک پشت سر هم🥺😭
که واقعا دوست داشتم بمیرم اون وسط

مامام لباسش رو پوشید و همش بگم میگفت زور بزن
نزدیک نیم ساعت شد که همش زور میزدم بدون اینکه رایان به دنیا بیاد
سرش گیر کرده بود و بیرون نمیومد

بعدش امپول بی حسی زد و واژنم رو برش داد و گفت تا میتونی زور بزن
منم تا جایی که توانش رو داشتم زور زدم و یهو سرش درومد
و بعدش یه فشار خیلی بد اومد به مقعدم و بدنش رو کشیدن بیرون و انداختنش رو سینم‌
یهووووووووو
تمام درد هام رفت
شکمم یهو خالی خالی شد
تمام درد هام رفت
خلاصه جفت رو هم کشیدن بیرون و تمام

بعدش هم امپول زد و شروع کرد به بخیه زدن
من نمیدونم‌چندتا بخیه داخلی خوردم ولی ۵ تا بیرونی خوردم

بخیه زدن که تموم شد راه رفتم
رفتم دستشویی و شرت و پوشک گذاشتم و لباس پوشیدم
رایان رو هم حدود ۲۰ دیقه گذاشتن داخل دستگاه اکسیژن و بعدش اوردن برام که شیرش دادم و اون لحظه زیباترین لحظه زندگی من رقم خورد.🩵

۳۱ پاسخ

الهییی عزیرم همش دعا میکردم‌سزارینت کنن لعنت بهشون خدایاااا.این زایمان‌سزادین باید واسه همه ازاد شه

نباید زود میرفتی بیمارستان خیلی اذیت میکنن زود بری
سریع کیسه اب و پاره میکنن و زایمان بچه تو خشکی خیلی دردناکه من دو تا تجریه شو داشتم ولی سر این یکی از سه صبح تا یازده ظهر درد کشیدم تو خونه رفتن نه سانت بودم و فقط یک بار‌معاینم کردن و کیسه ابمو هم خود بچه موقع زور زدن پاره کرد و کلا با سه تازور بدون برش وپارگی ب دنیا اومد

عزیزم زایمان طبیعی منم عین توبوده خیلی اذیتم کردن

چقدر سخته🥲

خدا قوت حسابی 😍

مامان رایان چرا نیستی

وای چه سخت بوده
بازم خداروشکر ک بخیر و خوشی تموم‌شد

تبریک میگم عزیزززم😍😍 خدا براتون حفظش کنه🩵

مبارکههههه عزیزم
تازه تاپیک هاتو دیدم
خدا رایان کوچولو رو برات حفظ کنه
خداروشکر تو پنج ساعت زایمان کردی و بیشتر نشده
خیلی سخته واقعا درد هاش با هیچی قابل تحمل نیست

الهی عزیزم
چقدر اون ماما سنگدل بوده😢

وای عزیزم. خیلی خوشحال شدم مبارکه
چشمت روشن. برای منم دعا کن

منم کسیو ندارم ابنا را خوندم ترسیدم 😁

مبارکه عزیز دلم خیلی سختی کشیدی 🥺 انشالله زیر سایه مادرپدرش بزرگ شه 😍
تاپیک هات اصلا برام نمیاد یهو یادت افتادم امدم دیدم بلعععع زایمان کردی 🥰😘

وای انگار احساس کردم ی لحظه اون حس رو با گفتند😂 خداروشکر سالم تو بغلته🥰

الهی بمیرم چقدر درد کشیدی اومدی خونه يا بیمارستانی؟
رایان کوچولو چطوره خوبه شیر میخوره ❤️

الهییی چقدر سخت خیلی اذیت شدی🥲🥲

مبارک باشه عزیزم قدم نو رسیده مبارک🌸
وای یاد خودم افتادم بخدا با پارت آخری گریه شدم برات من بچم چهار ساعته به دنیا اومد ولی بعدش خیلی اذیت شدم و درد کشیدم🥲

همه چی ترسناک تر میشه مخصوصا بدون آمادگی بری

با سن کمتر زایمان خیلی سخت تره🥲

مبارکتتتت باشع عزیزم خداروشکر بسلامتی نینیت رو بغل گرفتییی😍😍😍واقعا بهشت زیرپای ماماناس بااین همه درد و سختییی🥹🥹🥹

مبارک باشه قدم نینی کوچولوت
چند هفته بودی

اسپاینال همون بی حسیه؟پس چرا درد داشتی موقع زایمان مگه نباید بی حس باشی

بیمارستان دولتی بودی یا خصوصی که گفتن برو ۴ سانت شدی بیا

خداروشکر عزیزم ک ب سلامتی زایمان کردی

وای لحظه ی آخرت رو گفتی بچه گیر کرده بود با پوست و استخوان درک کردم انگار زایمان خودم بود حساب کن واسه من دوساعت اون شکلی بود یعنی بیمارستان و گرفته بودم سرم

مبارک باشه عزیزم
کدوم بیمارستان رفتی

درود بر سزارین. مگه مجبوری اونطور درد تحمل کنی

چقد ناراحت شدم چقد اذیت شدی

عزیزم مبارکه قدمش بخیر باشه
برای منم دعا کن سه روز مونده به زایمانم
وقتی رفتی دستشویی درد داشتی تونستی بری
من اولین بارداربمه هیج تجربی ندارم

من سزارین بودم متنتو خوندم چقد زمان درد اخرت که کشیدی کم بوده

منم دلم میخواد طبیعی زایمان کنم بااینکه میدونم خیلی دردناکع

برا من‌وقتی سرش اومد‌اصن درد‌نداشتم‌یکمی‌کتفش ک‌اومد‌بیرون‌دردم‌بیشتر شد ولی وقتی کلا اومد‌بیرون انکار منی‌نبود‌ک‌قبلش‌درد میکشیدم

سوال های مرتبط

مامان دریا🌊🩷 مامان دریا🌊🩷 ۶ ماهگی
مامان پناه 🎀 مامان پناه 🎀 ۲ ماهگی
پارت 3 🍂

به ۷ سانت که رسیدم اونقد دردم شدید بود که میزدم تو سر خودم😐
هر چند ثانیه یه درد شدیدی میگرفت که اون لحظه واقعا حاضر بودم بمیرم ولی این دردو نکشم تمام تنم عرق کرده بودو فقط داد میزدم و اون چند ثانیه که درد نداشتم بیحال میشدم و دوباره درد...😞پرستار کیسه آبمو ترکوند یهو یه حجم زیادی آب داغ ریخت ، بعدش دکتر اومد گفتم توروخدا بگین کی تموم میشه 😨 پرستار گفت اگه خوب زور بزنی نیم ساعت دیگه احتمالا ، دردام با معاینه شدید تر میشدن دکتر گفت هرموقع احساس مدفوع داشتی زور بزن ، منم با تمام توانم زور میزدما اما نمیشد🥲، هرچی زور میزدم فایده نداشت🤦🏻‍♀دکترو پرستارم میگفتن تو بلد نیستی خوب زور بزنی🙁 ، آخر سر پرستار دوباره معاینه کرد گفت سر بچه رو میبینم پاشو بریم اتاق زایمان ، ولی من از درد نمیتونستم پاشم انگار همه بدنم همه استخونام شکسته بود نمیتونستم از تخت بیام پایین ، با کمک پرستارا رفتم تو اتاق رو تخت دراز کشیدم دوباره میگفتن زور بزن ولی نمیدونم چرا نمیتونستم ، اونقد داد زده بودم گلوم درد میکرد ، دکتر گفت بچه تو کانال زایمان گیر کرده ها زود باش زور بزن تا خفه نشده... ساعت ۷ و نیم بود که پناهم به دنیا اومد 😍 اون لحظه ای که بیرون کشیدنش یهو تو دلم خالی شد خیلی حس جالبی بود فقط اونی که اون لحظه رو تجربه کرده باشه میفهمه چی میگم 🥺 ، راستی قبل اینکه بچه رو بکشن بیرون واژن رو برش زدن که من کاملا حسش کردمو دردو قشنگ فهمیدم چون بیحسی هم نزده بودن و اون لحظه اونقد درد داری که درد اون برش برات مهم نیست در برابر درد زایمان چیزی نیست😐💔 بعدش بیحسی زدنو شروع کردن به بخیه که بخیه های داخلی رو من حس نکردم ولی بیرونی هارو حس میکردم خیلی درد داشت با اینکه بیحسی هم زده بودن☹️
مامان محیا خانوم😍🩷 مامان محیا خانوم😍🩷 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۷
بعد از چند تا زور محکم ماما اومد و از بالای شکم فشار میداد تا بچه بیاد بیرون اما وقتی اون فشار میداد شکم و استخونای اون قسمت چنان دردی می‌کرد که من دیگه حالم بد می‌شد و خودم نمیتونستم زور بزنم بچه برمی‌گشت داخل به همین خاطر دکتر گفت که اصلا فشار نده تا با زور های خودش بیاد بیرون همین که ماما اون ماساژ ها رو بیخیال شد انگار زور منم برگشت خودم قشنگ فشار میدادم بچه رو به سمت پایین دکتر در اون حین امپول بی حسی رو تزریق کرد و بعد یه برش زد و من یک آن دیدم که سر بچم تو دستای دکتره و داره میادش بیرون اون لحظه انگار همه دنیا رو به من دادن همه دردام یادم رفت بدنم آروم آروم شد دیگه دردی نفهمیدم فقط چشام بچه رو میدید که نشونم دادن و بردن تمیزش کردن و ... بعد از اون نوبت جفت بود که بیاد بیرون اما انگاری که جفت چسبیده بود به رحم بهم گفتن که چند تا سرفه کن تا جفت کنده شه بعد از چند تا سرفه الکی جفت هم کنده شد اومد بیرون و بعدش دکترم بخیه ها رو زد موقع زدن بخیه ها یه کوچولو حسش میکردم ولی جوری نبود که نتونی تحمل کنی در کل بعد از به دنیا اومدن بچه همه چی قابل تحمل میشه همه چی یادت میره دنیا به چشمات روشن تر میشه
دختر من ساعت ۱۰ و ۴۵ دیقه شب به دنیا اومد و خدا رو شکر من ساعتای طولانی درد نکشیدم ، بعد از این که اومدیم بخش دیگه من خوابم پریده بود حالم عالیِ عالی بود بعد اونهمه سختی دوران بارداری و زایمان حالا دیگه راحت شده بودم دخترم کنارم بود و داشتم بهش شیر میدادم و خدا رو هزاران بار شکر میکردم به خاطر زایمان راحتی که به نظر خودم داشتم و واسه دکتر هم دعا میکردم که همیشه موفق باشه
مامان نفس🐣🩷 مامان نفس🐣🩷 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت۴)
❌❌❌❌❌
با کمک ماما بلند شدم رفت سمت اتاق زایمان تا بحال اتاق زایمان رو از نزدیک ندیده بود و وقتی رفتم داخلش خیلی ترسناک بود برام ،من تا الان دوبار اتاق عمل رفتم اینقدر برام ترسناک نبود که اتاق زایمان رفتم
سریع روی تخت دراز کشیدم و دستگاه اکسیژن و فشار خون و ان اس تی وصل کردن برام ،خیلی درد داشتم و اصلا نمی‌تونستم تحمل کنم که دوباره یه دوز دیگه برام تزریق کردن،دکترم میگفت زور بزن و نمیدونم توان زور زدن رو نداشتم یا زور میزدم بچه بدنیا نمیومد،همون لحظه ضربان قلب بچه کم شد و میخاست ببرن منو سزارین کنن ولی دکترم سریع اومد بتادین ریخت روم و لحظه برش زدن واژن رو هم حس کردم و دونفر کنارم رفتن روی پایه محکم شکممو فشار دادن ،اون لحظه از درد و ترس کلی جیغ زدم و تا مرز سکته کردن رفتم ولی وقتی دخترم بدنیا اومدن اصلا نفهمیدم چی شد فقط اون لحظه بچه رو گذاشتم بغلم همه چیز فراموش شد و باورم نمیشد،دکترم گفت حالا زور بزن که جفتت بیاد بیرون که از درد و ترس رو به بهوش شدن بودم که دکترم گفت برات بیهوشی میزنم راحت بخوابی که جفتت رو بکشم بیرون هم برات بخیه بزنم
مامان 🍒گیلاس🍒 مامان 🍒گیلاس🍒 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 6

یهو دیدم وسط دردام ماما همراهم که سه برابر من وزن داشت اومد روی تخت و با تموم وزنش شروع کرد پشت سر هم شکمم رو فشار میداد
یه جوری فشار میداد که هر لحظه رو آرزوی مرگ میکردم
انقدر فشار هاش محکم بود پوست شکمم به مهره های کمرم میخورد

التماسشون میکردم که تمومش کنن
تا ساعت
7:45
که دکتر با وکیوم و فشار های ماما همراه بچه رو دنیا آورد

تموم ساعت های درد کشیدنم یه طرف
اون 25 دقیقه که مدام داشت فشار میداد به شکمم یه طرف

اون دقایق وحشتناک بود برام و برای رهایی از دستشون ضجه میزدم 😭😭😭
هنوز که هنوز همه اعضا داخلی شکمم درد می‌کنه
پوست شكمم رو دست میزنم درد میکنه

اما با وجود همه اینا وقتی پسرمو دادن بغلم انگار دنیا مال من بود 🥹🥺

من از لحظه ای که کیسه آب رو زدن لرز داشتم
طوری که رو پاهام نمی‌تونستم وایسم
بعد زایمان لرزم خیلی زیاد شد و فشار و درد زیادی رو کمرم بود

دکترم خیلی خوب بود و نزاشت ماما بخیه بزنه برام و
چون تعداد بخیه هامم زیاد بود و تا مقعد بخیه میخوردم
خودش بخیه ها رو برام زد
و کلی تاکید کرد قرص هامو سر ساعت بخورم

اما کی از چند ساعت بعد خودش خبر داره ؟؟......
مامان 💙کوچولوی سوم💕 مامان 💙کوچولوی سوم💕 ۴ ماهگی
پارت سوم :زایمان طبیعی ۴۰ هفته و ۶ روز :
هرچقدر زور میزدم بدتر و سخت تر میشد مخصوصا لحظه زور زدن که وقتی درد شدید میشد باید زور میزدی تا بچه بیاد تا بچه به دنیا اومد حس راحتی پیدا کردم و همه اش از پرستاری که کمکم میکرد تشکر کردم خیلی خوشحال شد فقط موقع بیرون اومدن جفت دکتر داشت بند جفت رو میکشید درد کرد که پرستاره اشاره کرد که سرفه کن تا زود بیاد بیرون دوتا سرفه کردم کلا بیرون اومد موقع بخیه زدن گفت یکی بسه خودم گفتم میشه یکی دیگه هم بزنید😅گفت برا چی گفتم چند جا دکتر رفته بودم گفتن بخیه های زایمان قبلیت باز شده بود الان برام یکی بزن گفت باشه دوتا زد دیگه دوتا بخیه خوردم و اینکه دوتا بچه قبلیم رو روی شکمم نمیزاشتن ولی این تا به دنیا اومد گذاشتن رو شکمم خیلی گرم بود و حس خیلی قشنگی بود گریه میکرد و دیگه بخیه رو زدن و رفتن خانم خدمه اومد کمکم کرد اومدم پایین لباس و نوار گذاشتیم رفتیم یه اتاق تمیز اونجا یکم استراحت کردم که بچه رو اوردن اولش شیر نمیخورد کم کم بهتر شد و پرستار اومد و شکمم رو فشار داد دوبار کلی شکمم خالی شد همسرم کلی کیک و آبمیوه اورد یکم که خوردم دیگه حالم بهم خورد نتونستم غذاهای بیمارستان هم نمیشد خورد خلاصه شب شیر نداشتم و تا صبح بیدار بودم که خیلی سختم بود چون بغییر بیداری دلم و کمرمم درد میکرد تا ظهر مرخص شدم تنها توصیه به عزیزان که دارم اول اینکه سعی کنید در ماه اخر حالتی که توی دسشویی ایرانی میشینید خیلی بشینید چون من لحظه درد شدیدم هی راه میرفتم پرستاره گفت حالت دستشویی بشین تا زودتر زایمان کنی و سرش بیاد توی لگنت و واقعا توی درد شدیدم که همونطور نشستم هم دردم کمتر شد و هم حس مدفوع داشتم که همون بچه بود .
مامان نیکی 💕 مامان نیکی 💕 ۱۳ ماهگی
حدود یک ساعت آخر دردم به اوج خودش رسیده بود که همسرم اومد کنارم و خیلی برام انگیزه شد، لبه ی تخت ایستاده بودم و لگنم و میچرخوندم، از اونجا دیگه درد ها یهو تبدیل میشد به زور، انگار که یبوست داری و داری زور میزنی، زور هایی که میومد باعث شد که بالا بیارم که ماما ها میگفتن نشونه ی خوبیه، هروقت زورم می‌گرفت حالت دستشویی می‌نشستم و زور میزدم، این حرکت خیلی کمک کرد و باعث شد که به ۱۰ سانت برسم،همسرم رفت بیرون و روی تخت زایمان دراز کشیدم، برام اکسیژن گذاشتن، یه لحظه آروم بودم و یه لحظه به شدت بهم زور میومد، هروقت احساس زور میکردم پاهام و جمع میکردم تو شکمم سرم و خم میکردم سمت سینه و با قدرت زور میزدم، شاید بگم با پنجمین زوری که زدم روی تخت زایمان دخترم به دنیا اومد، وقتی گذاشتنش بغلم با تموم وجودم نفس راحت کشیدم و همه ی دردام یادم رفت،این پروسه از ساعت ۸ شروع شد و ۱۱ و نیم صبح تموم شد، اینم بگم قبل از اینکه بچه رو به دنیا بیارن لحظات آخر بی حسی زدن و بعد برش دادن و بعد بچه رو آوردن بیرون، که اون لحظه چون بی حسه شما چیزی حس نمی‌کنید، موقع بخیه زدن هم هرجا که بی‌حسی بره دوباره بیحسی میزنن و نگران این موضوع نباشید،و نکته ی دیگه هم اینکه برای خودتون میوه ی خورد شده، خرما و آبمیوه ببرین که ضعف نکنین
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۱۲ ماهگی
مامان هلنا مامان هلنا ۱۱ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان رُز مامان رُز ۹ ماهگی
#تجربه زایمان ۳

ولی رفته بودم توی یه عالم دیگه حرفای ماما رو به زور متوجه میشدم وقتی میومد بالا سرم ولی فقط میکشیدم که دردام رو متوجه نشم خلاصه نمیدونم چند ساعت اون گاز دستم بودم ولی میدونم وقتی بهم داد ۴ سانت بودم و کلا یه ساعت هم فکر کنم گاز دستم بود که ماما اومد بالا سرم چون ضربان قلب بچه اومده بود پایین که یهو دید سره بچه داره میاد منم چون واقعا تو یه عالم دیگه بودم فقط زور میزدم خلاصه آخراش اونا میگفتن زور نزن من میزدم واقعا فقط میخواستم بیاد بیرون و انگار زور زدنه برام راحت تر بود خلاصه اصلا وقت نکردن منو ببر اتاق زایشگاه تو همون اتاق بدون اینکه بی حس کنه تیغ زد واقعا خیلی بد دردش جوری که فکر هم بهش میکنم بدنم میلرزه جبغی کشیدم که شوهرم از پایین شنیده بود صدامو خلاصه من زور زدم و واقعا راحت اومد کوچولوم بعدش که کوچولو رو بردن جفت هم راحت در اومد ولی نمیدونم چی شد که ماما داد زد بگو دکتر بیاد یه نفر اومد بدو بدو شکمم رو محکم فشار می‌داد دو نفر داشتن رگ‌میگرفتن مامان داد می‌زد دکتر بالا سر یه زایمان دیگه بود اونو ول کرد اومد بالا سر من بهم سوند وصل کردن چندین بار نمیدونم چی فرو کرد تو مقعدم تا الان هم هنوز درد میکنه مقعدم چیزی که ازش میترسیدم توی سزارین خلاصه بعد از کلی اذیت کردن شروع کرد به بخیه زدن اول درد چنتا بخیه اول خوب بود ولی بقیه اش رو مردم و زنده شدم تا زد بخیه ها هم که تموم شد همش میومدم دست میکردن با اون بخیه ها معاینه میکردن یا همش رحمم رو فشار میدادم واقعا بد فشار میدادن