۷ پاسخ

با اجازه دوست خوبم🫂اگ وقت نکردی کوچولوتونو ببری آتلیه عکس کریسمسی بگیری.یا عکس ماهگرداشو نداری.یا عکسی رو دوس داری و دورش شلوغه، حتی عکس عزیزانتون که قدیمی هستن رو هم من باکمترین هزینه قشنگش میکنم .تاپیکامو حتما ببین
آی دی تلگرام : @Panah_nor2025

تصویر

ازهمه زایمان طبیعی بهتره حداقل بعدش دیگ راحتی بخدا

چرا نمیزارن آدم کامل بی حس شه بعد شروع کنن اینجور بد که

منم از این میترسم بیحس نشده شکممو باز کنن🥺

وای منم بیحس نشدم مث خودت شدم بیهوشم کرد

وای واقعا بی‌حس نشده بودی یعنی ؟

سلام گلم چند روزگی عمل شدی؟

سوال های مرتبط

مامان نــیــلا🎀 مامان نــیــلا🎀 ۷ ماهگی
پارت دو
پرسنل اونجا همش باهام شوخی میکردن میخندیدن که جو یکم برام آروم شه ولی من کلا شک بودم گفتن بشین رو تخت نشستم گفت دراز بکش سوند بزارم من دراز کشیدم گفت اول می‌خوام شستشو بدم که عفونت نگیری نترس خودتو شل بگیر من سعی کردم خودمو شل بگیرم تا به خودم اومدم دیدم تموم شد😐
یکم احساس سوزش داشتم تا اومدم به سوزش سوند فکر کنم گفتن بلندشو بشین آمپول بی حسی بزنیم گفتن شونه هاتو شل کن سرتو بنداز پایین انجام دادم اصلااااا درد نداشت دردش در حد همون آمپوله که تو دست یا پا میزنن پاهام کم کم داغ شدن سوزش سوند ام کلا رفت کمکم کردن دراز کشیدم دکتر با بتادین کشید رو شکمم گفتم وای من که هنوز حس دارم متوجه میشم دکتر گفت هنوز میخواییم بیست دقیقه دیگه شروع کنیم دیدم پرده رو کشیدن جلوم دکتر همون موقع دست بکار شد فهمیدم که کلا دیگه بی حس شدم تکونایی که می‌خوردم رو متوجه می‌شدم ولی اصلا درد نداشتم حالت تهوع گرفتم گفتم بهشون ی آمپول زد یکم بهتر شدم دکتر گفت بچه گیر کرده دکتر بیهوشی گفت می‌خوان یکم فشار بیارن رو قفسه سینت نترس می‌خوان بچه رو هل بدن پایین فکنم دونفر بودن قفسه سینمو فشار میدادن که ی دفع قشنگ ترین صدای دنیا رو شنیدم دخترم گریه میکرد منم گریه میکردم میگفتم حالش خوبه می‌تونه نفس بکشه آخه 37هفته به دنیا اومد
مامان پناه🩷 مامان پناه🩷 ۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین ❤️پارت ۴
ده دقیقه ای بود که توی سالن اتاق عمل بودم بعد اومدن و منو بردت داخل اتاق عمل فقط سوره حمد و آیت الکرسی میخوندم زیر لب دیگه ضربان قلبم فک کنم رو هزا بود صداشو می‌شنیدم
وارد اتاق عمل شدم سه تا مرد بودن و سه تا زن دکتر بیهوشیمم مرد بود خدا خیرشون بده خیلی استرسم رو کم کرد هرجا که هست ایشالا خیر ببینه 🥹😍
گفتن برو رو تخت آروم دراز بکش رفتم خوابیدم فشارم و گرفتن اول بعد دستگاه رو وصل کردن به سینم بعد گفتن بشین برا بی حسی دکتر داشت کاراشو می‌کرد که پرستار خانوم اومد دید استرس دارم دستمو گرفت منم دیگه ول نکردم دستشو 😂داشت میشکست دستش انقدر فشار دادم
بعد دکتر انگشتشو فشار داد به کمرم و ...امپول و زد متوجه امپول شدم اما دردش مثل امپول زدن ساده بود ولی یه کم طولانی تر استرس اینکه ندونی چیه خیلی آدم و اذیت میکنه ولی خوبه نترسید اصلا قابل تحمله❤️
بعد دیگه داغ شدم و دراز کشیدم کم کم پاهام داغ شد و پارچه رو کشیدن جلو صورتم که تازه دکترم رسید صداشو شنیدم❤️🥹آروم شدم انگار
دکتر اومد و گفت حس میکنی دارم چیکار میکنم اما درد نداری اوکی
گفتم باشه
ادامه تایپک بعد
مامان گندم مامان گندم ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۶
گفتم ترو‌خدا بگو‌ بیان باز بی حسی شارژ کنن با اینکه زدن انگار جواب نمی‌داد روم خیلی همراهی کردم اون لحظه فکر میکردم نمی‌تونم بچه به دنیا بیارم اینقدر سخت بود ولی همش تلاش میکردم نمی‌تونستم نفس بکشم دیگه قشنگ سرشو دیدن گذاشتم رو صندلی بردنم اتاق زایمان دکتر هم اومد ماما همراهم داشت بالا شکمم فشار میداد تنفس هارو بهم می‌گفت که من کی زور بزنم اونجا هم باز بی حسی زدن بهم دیگه راحت تر بودم راحت می‌تونستم زور بزنم ماما میدونست مثلا چع موقعی باید زور بزنم می‌گفت زور بزن ده دقیقه نشد بچه به دنیا اومد وقتی به دنیا اومد ی جوری شدم اصلا انگار موقع زایمان من یه عالم دیگه بودم میشه گفت از وقتی سر بچه داشت میومد بیرون تا وقتی بچه به دنیا اومد و من تو اتاق زایمان بودم ی‌حس عجیب غریبی بود واقعا بچه دیدم سرش کشیده بود سریع گفتم‌ دکتر چرا سرش اینجوریه 😂😂گفت درست میشه دیگه بچه بغل کردم تماس پوستی و اینا بعدش جفت کشیدن بیرون موقع بخیه هم اصلا نفهمیدم چون بی حس بودم
مامان میران💙 مامان میران💙 ۴ ماهگی
تجربه سزارین اختیاری ۲✨
بعد دکترم اومد باهام صحبت کرد گفت آماده اینا گفتم اره از طبقه ۵بلوک‌ زایمان منتقل کردن به طبقه ۶اتاق عمل
بعد اتاق ک رفتم یکم نگران شدم استرس گرفتم خود به خود ک دکتر بی حسی و آمپول کمری ک میزد باهام صحبت کرد اوکی شدم گفت ببین یه سوزن خیلی ریز دستمه میخوام بزنم به کمتر اصلا درد نداره و اینا
بعد یه آقای دیگه که پرستار بود اومد بلندم کرد پختم رو جفت کنار هم قرار داد به صورت نشسته و دستانم گذاشت رو زانوهام و بهم‌گفت یکمی قوز کن و با دستاش محکم دیتام رو گرفت تا تکون نخورم از یهویی بودن سوزن
حدود ۱۰دقیقه طول کشید تا زدن برام آمپول رو و بهم گفت ممکنه حالت تهوع داشته باشی بهم اطلاع بده اگ حالت تهوع داشتی
بعد دراز کشیدم دیدم پاهام کامل داغ شد از اون ور حس میکردم به شکمم دست میزنن و میگفتم من کامل بی حس نشدند نبرید شکممو که دکتری ک آمپول زد برام تقریبا سن بالا بود گفت اصلا نگران نباش کامل بی حس شدی انجام میدیم
که نگو داشتن اون موقع عمل میکردن
دکتر بی حسی باهام صحبت کرد که اسم پسرت رو میخوای چی بزاری اینا در حین هم گفت ممکنه سر دلت یهو درد بگیره اصلا نترس دستم رو گرفت و یهو حس کردم معدن اومد تو دهنم.
مامان هانا مامان هانا ۵ ماهگی
سلام به همه من شنبه زایمان کردم بخاطر نشتی شدید کیسه آب🥹
اومدم راجب سزارین بگم
اول اینکه عطسه کردم احساس کردم خیس شدم نگاه کردم دیدم اندازه یه کف دست اب ترشح شده ازم
رفتم بیمارستان دکترم گفت بستری کنن تا صبح بیاد که بستری شدم
۶صبح دکتر اومد منم بهم اومدن سوند وسرم وصل کردن که هیچ‌کدوم درد خاصی نداشت در حد ثانیه تا میاد درد بگیره تموم شده
بعدش منو بردن برای زایمان اونجا اطلاعات پرسیدن بردن اتاق عمل
دکتر بیهوشی گفت بیهوشی یا بی حسی از کمر که خب من بی حسی از کمر انتخاب کردم
تا دکتر لباس عمل بپوشه بی حسی رو زدن که اصلا درد نداشت به‌نظر من سوند دردش از امپول بی حسی بیشتر بود ولی خب من از استرس میلرزیدم نهایتا دیدم درد نداره کمرمو شل کردم راحت تر شد
در عرض چندثانیه تمام پاهام وشکمم بی حس شد کاملا نمیتونستم تکون بدم بعدم منو خوابوندن دستامو بستن یه پرده جلوم کشیدن دکتر شروع کرد
من متوجه میشدم که دکتر داره برش میزنه ولی هیچ دردی نداشتم که کم کم همونم متوجه نشدم
بعدش همش تو حالت گیجی بودم حالت تهوع وتپش قلب داشتم که بهشون گفتم دارو زدن خوب شدم یکم بعد نی نی رو گذاشتن رو صورتم 🥺♥️
بعدشم که بخیه واین‌کارا وخوابم بردمنم رفتم ریکاوری
توی ریکاوری بچه رو اوردن ماما بهش شیر داد منم گیج بودم یکم
بعدم رفتیم اتاق که خب دردام شروع شد مسکن زدن اروم شدم
مامان دیار مامان دیار ۲ ماهگی
سلام مامانا
پسر منم بالاخره دنیا اومد
دیروز ساعت ۹ صب سزارین شدم
سزارینم خودخواسته بود دکتر برای ۱۵ برام نوبت داده بود
گفته پانزدهم ساعت ۶ صب بیمارستان باش ما هم تقریبا ۶ صب بیمارستان بوذیم و تشکیل پرونده دادیم و ما رو فرستادن طبقه ی اول بخش زایشگاه و ازمایش های لازم رو انجام دادن تقریبا ۸ و نیم بود که منو بردن اتاق عمل
اونجا که وارد شدم خیلی میترسیدم دکترم و دکتر بیهوشی و چندتا پرستار دیگه هم بودن
اول کار سوند رو وصل کردن یه کوچولو درد داشت و بعدش دکتر بیهوشی اومد همیجور که داشت باهام صحبت میکرد امپول رو زد درد نداشت اصلا ولی من خیلی از امپول بی حسی میترسیدم و بعدش پرستارا یه پرده جلوم کشیدن و دکتر کارش رو شروع کرد و من هیچ دردی نداشتم تقریبا بعد سه چار دقیقه صدای گریه ی بچه اومد و تا بخیه ها رو زد تقریبا نیم ساعتی اتاق عمل بودم وبعد ۴ ساعت ریکاوری و بعدش اوردنم بخش
تا هر چی بی حس بودم هیچ دردی نداشتم پمپ درد هم وصل کردن موقعی که میخواستم برای اولین بار بلند شم‌راه برم خیلی درد داشتم الان خداروشکر بهترم ولم بازم هنوز درد دارم
حتما بعد از اناق عمل شوهرتون کنار تون باشه چون بواقعا بلند شدن سخته و یه همراه دیگه هم داشته باشی
اینم از تجربه ی سزارین من😊